________ ________

که میشـد درختــــهآی بـــآدام و زرد آلـــوی حیــــآط کوچــک خـــآنه ی مـــآدر بزرگ میدادند..کنــــآر سمــــآور زغـــآلی مـــآدر جون نشستم شـــروع کرد به زدن اره ننـــه میگفـــتم 9 ســـآله بـــودم که شوهـــرم دادن شـــدم بـدون اینکه خبر داشته بـــــآشم زن آخـــه مـــآدر زن آولـــش اجـــاقش کـــور بود و بچـــه دار نمیــشــــد خــــدآ بیــــآمرز حـآجی اصغـر 42 سـآلــش بود و چنـد سآل از پـــدرم بزرگ تر بود تآ خـــواستم خـودمو پیـدآ کنم بغلم کـرد به مــــآدر خـدآ بیــــامرزم گفــــتم دوسش ندآرم گفت دوست دآشتن چیــــه عآدت میکنی ، آره ننــــه یه ســــآل بود رفـــته بودم خونه حــــآجی ولی بچه دار نشده بــــودم خــدآبیــآمرز مـــادر شوهـــرم گوش حـــاجی رو پر میکرد که اینــــم اجاقش کوره و زن دیــگه بگیــره میگفت زن خوبی هس که هر ســـال بچه بیـــاره مـــآدرم کلی نذر و نیــآز کرد به دنیـــا اومد و ســال هآی دیگه اونیکـی دایی هآت آخرش به دنیآ اومد.. به قبـرش ببآره مــــرد خوبی بود اونمـــوقع که مردم نون خشــک برا خوردن نداشتن ما هفــــته ای دیزی دآشــتیم تا چشم بآز کردم دیدم هفـــت شکم در حـــالی که همسن های من دآشتن تو کوچه بآزی میکردن آره ننه بیست و ای بودم که ورشکسته شد و پولشو بردن حآجی مرد من موندم و هفت تا بچه ی قد و نیم که باید شکمشون رو سیــــر میکردم یه ایل طلبکار که ارثـــیه پدری امو هم فــروختم دادم به یعنی وقت میخواستم آشق بشم افتآد مرد این رو که میگفت چــآدر گلدارش کشید روی گونه هآیش که از خجــآلت شده بودن و آشک هــآشو پاک کرد نه شــاه عبدالعظیــم رفتیم نه خـراسون یعنی اون می رفت میگفت زن هعی بیرون بره میدونی ننه بچـــگی نکردم ، هم نکـــردم پیر شدم ،پیـــــر بشی مـــــآدر حســرت هام به موند مـــآدر که بـــاشی بآید خیلی از هارو تو دلت دفن کنی مثل منکه حســـرت به دل موندم عیدبرا خودم لبآس بخـــرم اینکه یه بار کنـآر روخودنه دم بخورم تو دلـــم موند!! حســـرت اینکه حــاجی بگه دوستم داره تو دلم موند آدر آخ مــادر چقدر دوستت دآشتم با یکی درد و دل کنم!!! بیچــــآره بزرگــــم از هم آبی با شوهـــــرش فقط حـــآمله شدن رو فهمیــــــد !! با لــــذت بوسه و هم آغــــــوشی مرد زندگیش غریبه بود !! دنیـــــآی زنــانه اش در مطبخ و بزرگ کردن هاش خلاصه شده بود!! های هاش و آرزوهاش در دلـــــش مـــــاند!!!!!!!!!!
[لینک ضمیمه]

____ میشود یک را انقدر نداشت!!! نهایت داشت.. [لینک ضمیمه]
sookoote_delam

22 ساعت پیش ◄
sookoote_delam


به حرمت گندم زار...
دوستانم را از شور کن…
انها هستند و
را در نگاهشان کن…
و لبهایشان را جز از قرار مده…

18 ساعت پیش ◄
zr40

روزت قشنگ گلم

17 ساعت پیش ◄
Asdsa

. وقتی “‘خـــــــــــــــدا ” بخواد

بزرگـــــی آدمــــی رو اندازه بگیره !

مـتـــر رو به جای قـــــــدش ،

دور “قلبـــــش” میگـــــــیره .، روزت خوش

15 ساعت پیش ◄
Asdsa

فرا رسیدن اعیاد شعبانیه مبارک

11 ساعت پیش ◄

این را پسندیده اند.

h-a-m-i-d-rt و 100 نفر دیگر این را پسندیده اند.

اشتراک گذارنده

اشتراک گذارنده atrina16 و 62 نفر دیگر