مدافعان حرمین

گروه عمومی · 873 کاربر · 5142 پست
در دست ساخت

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1395/05/7 - 22:26
ملحق شده اند
1394/10/11 - 01:47
ملحق شده اند
1394/08/8 - 03:04
ملحق شده اند
1394/07/14 - 17:42
ملحق شده اند
1394/06/15 - 12:23
ملحق شده اند
1394/05/23 - 17:18
ملحق شده اند
1394/05/23 - 16:31
ملحق شده اند
1394/05/18 - 19:23
ملحق شده اند
1394/05/18 - 19:05
ملحق شده اند
1394/05/18 - 19:02

ارسال به مدافعان حرمین

انا عبدالحسین
انا عبدالحسین
دوستان لطفا پست های این عزیز رو گزارش تخلف بدین تا پیجش حذف بشه
بی دینی رو تبلیغ میکنه و بر خداوند و قران و ائمه توهین میکنه
به اشتراک بزارید تا همه بیند
درپناه خدا باشید
[لینک ضمیمه]


اشتراک گذارنده Doyle
عشق
عشق
اشکم ز هجر روی تو خوناب شد حسین

مویم ز غصه رشته ی مهتاب شد حسین

هر جا کنار آب نشستم ز داغ تو

از بس که سوختم جگرم آب شد حسین
*******
عشق است امام حسین (9).jpeg


رها معتمدی ریا
رها معتمدی ریا
سلام به همگی.... اومدم اینجا ازتون عاجزانه یه چیز بخوام....تورو خدا برای یکی از عزیزانم دعا کنید....افتاده رو تخت بیمارستان حالش خوب نیست و همشم تقصیر خودمه......
توروخدا دعای زیر رو براش بخونید تا هر چ سریع تر خوب بشه
re1678.jpg


اشتراک گذارنده khodemanikhodi mojtabapour
عطیه
عطیه
اگر درگیر یه رابطه عاطفی گناه هستی
همین الان تصمیم بگیر..
ترک گناه نذر لبخند امام زمانت
سرتو بالابگیر نگاه عاشقانه و نگران خدارو ببین منتظرته برگردی
عاشق تر از عاشقی به توست
IMG_20160522_143610.jpg


اشتراک گذارنده mahdi-tali
مهدی( م.عشق واقعی)
مهدی( م.عشق واقعی)
خدایاحافظ همه دلیرمردان باش که اگرنبودشجاعت این عزیزان الان باگروه داعش توی ایران میجنگیدم
1457628821818535_thumb.jpg


اشتراک گذارنده niloofara و 4 نفر دیگر
فاطمه زهرا
فاطمه زهرا
توکل به خدا
توی هر کاری که می خواهد انجام دهد، به خدا توکل می کند ... آنچنان که گویی هیچ کس دیگری در عالم ندارد ... نه دوستی و نه آشنایی ... نه خانواده ای و اقوامی که کمکش کنند، دستش را به یاری بگیرند، اگر جایی درمانده شد، به کمکش بشتابند ... وقتی همین ها را از او می پرسم، لبخندی بر لبانش نقش می بندد و می گوید: جوان مگر نمی دانی همین دوست و آشناها، خانواده و اقوام و ... هم بخواهند کمکی به من بکنند باید خدا کمکشان کند؟ ... کمی فکر کن ... می بینم راست می گوید ... درست که دوست و آشنا و خانواده و اقوام هستند، اما نه اینکه همه شان بنده های خدا هستند؛ مگر نه اینکه خودشان محتاج کمک خدایند؛ مگر نه اینکه خدا نخواهد نمی توانند قدم از قدمی بردارند ... پس ... الهی به امید خودت و نه بنده هایت ...
توکل تضمین الهی برای کسی است که همیشه‏ حامی و پشتیبان حق است. قرآن کریم می‏ گوید از پیمودن راه حق نترسید و به خدا توکل کنید، از نیروی باطل نترسید و به خدا توکل کنید. قرآن همه پیغمبرانی که بعد از نوح آمده‏ اند، را مثال می آورد که آنها به مردمی که با آنها مخالفت می ‏کردند و سد راه آنها می ‏شدند، می‏گفتند: «وَ ما لَنا أَلاّ نَتَوَکَّلَ عَلَی اللّهِ وَ قَدْ هَدانا سُبُلَنا وَ لَنَصْبِرَنَّ عَلی ما آذَیْتُمُونا وَ عَلَی اللّهِ فَلْیَتَوَکَّلِ الْمُتَوَکِّلُونَ»( ابراهیم: 12) ؛ «و چرا بر خدا توکل نکنیم و حال آن که ما را به راه هایمان رهبری کرده است؟ و ما بر آزاری که به ما رساندید البته صبر خواهیم کرد و اهل توکل باید تنها بر خدا توکل کنند.» این آیه در کمال صراحت، توکل را به صورت یک امر مثبت ذکر می ‏کند.
خداوند در آیه دیگری می ‏فرماید: «فَإِذا عَزَمْتَ فَتَوَکَّلْ عَلَی اللّهِ»( آل عمران: 159 )؛ «(ای پیغمبر!) همین که عزم کردی و تصمیم‏ گرفتی، به خدا اعتماد کن و کار خود را دنبال کن.» قرآن نشستن و دست روی دست گذاشتن را نهی می کند و می‏ فرماید کار خود را بکن و به خدا توکل کن. همان اندازه که به هنگام مشورت باید، نرمش و انعطاف به خرج داد، در زمان اتخاذ تصمیم نهایى باید قاطع بود. بنابر این پس از برگزارى مشاوره و روشن شدن نتیجه مشورت، باید هر گونه تردید و دو دلى و آرای پراکنده را کنار زد و با قاطعیت تصمیم گرفت. این، آن چیزى است که در آیه فوق از آن تعبیر به عزم شده است که به آن تصمیم قاطع نیز می گویند. جمله فوق بیانگر آن است که به هنگام تصمیم نهایى باید بر خدا توکل داشت؛ یعنى در عین فراهم نمودن اسباب و وسایل عادى، استمداد از قدرت بى پایان پروردگار را فراموش نکرد.
134823023421618033249416521487127204198195.jpg


اشتراک گذارنده farzanehamoozandeh
.........
.........
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﮐﻦ ﮐﺠﺎﯾﯽ،
ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﺭﺳﯿﺪﯼ
ﻭ ﺑﻪ ﮐﺠﺎ ﻧﺮﺳﯿﺪﯼ،
ﮔﺎﻫﯽ ﻓﻘﻂ ﺯﻧﺪﮔﯽ کن

ﯾﺎﺩ ﻗﻮﻟﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﺧﻮﺩﺕ ﺩﺍﺩﯼ ﻧﺒﺎﺵ،
ﺗﻮ ﺗﻼﺷﺘﻮ ﮐﺮﺩﯼ ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ!
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﺟﻮﺍﺏ ﺧﻮﺩﺗﻮ ﻧﺪﻩ!
ﻫﺮ ﭼﯽ ﭘﺮﺳﯿﺪ:
ﭼﺮﺍ ﺍﯾﻨﺠﺎﯼ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﯿﺮ ﮐﺮﺩﯼ،
ﻟﺒﺨﻨﺪ ﺑﺰﻥ ﻭ ﺑﮕﻮ ﮐﻢ ﻧﺬﺍﺷﺘﻢ ﺍﻣﺎ ﻧﺸﺪ
ﯾﻪ ﻭﻗﺘﺎﯾﯽ ﻓﻘﻂ ﺍﺯ ﺯﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﻧﺖ ﻟﺬﺕ ﺑﺒﺮ
ﺍﺯ ﺑﻮﺩﻥ ﮐﻨﺎﺭ ﮐﺴﺎﻧﯽ ﮐﻪ
ﺩﻭﺳﺘﺸﺎﻥ ﺩﺍﺭﯼ
ﻭ ﺩﻭﺳﺘﺖ ﺩﺍﺭﻥ

ﺍﺯ ﻃﻠﻮﻉ ﺧﻮﺭﺷﯿﺪ
ﺍﺯ ﺻﺪﺍﯼ ﺁﻭﺍﺯ ﻗﻤﺮﯼ ﻫﺎ
ﺍﺯ ﺑﺎﺩ
ﺑﺎﺭﺍﻥ...
... ادامه


اشتراک گذارنده fa_te_meh
.........
.........
در میان بنی اسرائیل عابدی بود. وی را گفتند:« فلان جا درختی است و قومی آن را می پرستند» عابد خشمگین شد، برخاست و تبر بر دوش نهاد تا آن درخت را برکند. ابلیس به صورت پیری ظاهر الصلاح، بر مسیر او مجسم شد، و گفت:« ای عابد، برگرد و به عبادت خود مشغول باش!» عابد گفت:« نه، بریدن درخت اولویت دارد» مشاجره بالا گرفت و درگیر شدند.

عابد بر ابلیس غالب آمد و وی را بر زمین کوفت و بر سینه اش نشست. ابلیس در این میان گفت:
«دست بدار تا سخنی بگویم، تو که پیامبر نیستی و خدا بر این کار تو را مامور ننموده است، به خانه برگرد، تا هر روز دو دینار زیر بالش تو نهم؛ با یکی معاش کن و دیگری را انفاق نما و این بهتر و صوابتر از کندن آن درخت است»؛ عابد با خود گفت :« راست می گوید، یکی از آن به صدقه دهم و آن دیگر هم به معاش صرف کنم» و برگشت.

بامداد دیگر روز، دو دینار دید و بر گرفت. روز دوم دو دینار دید و برگرفت. روز سوم هیچ نبود. خشمگین شد و تبر برگرفت. باز در همان نقطه، ابلیس پیش آمد و گفت:«کجا؟» عابد گفت:«تا آن درخت برکنم»؛ گفت«دروغ است، به خدا هرگز نتوانی کند» در جنگ آمدند. ابلیس عابد را بیفکند چون گنجشکی در دست! عابد گفت: « دست بدار تا برگردم. اما بگو چرا بار اول بر تو پیروز آمدم و اینک، در چنگ تو حقیر شدم؟»

ابلیس گفت:« آن وقت تو برای خدا خشمگین بودی و خدا مرا مسخر تو کرد، که هرکس کار برای خدا کند، مرا بر او غلبه نباشد؛ ولی این بار برای دنیا و دینار خشمگین شدی، پس مغلوب من گشتی