سعید❤️ مכیر جنوب ❤️ فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : saeed-a
نام کامل : سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
امتیاز کاربری : 53739
جنسیت : مرد
2 ساله | 15 / 8 / 1394
شغل : ازاد
وضعيت تاهل : متأهل
محل زندگی:خوزستان

موسیقی پروفایل

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
گفته بودم چو بیایی غم دل با تو بگویم
چه بگویم که غم از دل برود چون تو بیایی.




اشتراک گذارنده t-sahi Horamtanha
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
دو نفر بودند و هر دو در پی حقیقت. اما برای یافتن حقیقت یکی شتاب را برگزید و دیگری شکیبایی را. اولی گفت: – آدمیزاد در شتاب آفریده شده، پس باید در جستجوی حقیقت دوید.
آنگاه دوید و فریاد برآورد:
– من شکارچی ام، حقیقت شکار من است.
او راست می گفت: زیرا حقیقت غزال تیز پایی بود که از چشم ها می گریخت. اما هرگاه که او از شکار حقیقت باز می گشت، دست هایش به خون آغشته بود. شتاب او تیر بود. همیشه او پیش از آنکه چشم در چشم غزال حقیقت بدوزد او را کشته بود. خانه باورش مزین به سر غزالان مرده بود. اما حقیقت غزالی است که نفس می کشد. این چیزی بود که او نمی دانست.
دیگری نیز در پی صید حقیقت بود. اما تیر و کمان شتاب را به کناری گذاشت و گفت:
– خداوند آدمیان را به شکیبایی فراخوانده است پس من دانه ای می کارم تا صبوری بیاموزم. و دانه کاشت، سال ها آبش داد و نورش داد و عشق داد. زمان گذشت و هر دانه، دانه ای آفرید. زمان گذشت و هزار دانه، هزاران دانه آفرید. زمان گذشت و شکیبایی سبزه زار شد و غزالان حقیقت خود به سبزه زار او آمدند. بی بند و بی تیر و بی کمان. و آن روز، آن مرد، مردی که عمری به شتاب و شکار زیسته بود، معنی دانه و کاشتن و صبوری را فهمید. پس با دست خونی اش دانه ای در خاک کاشت…


اشتراک گذارنده tanha_m
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
همسایه ها بخوابید، راحتر از همیشه
آخه صدای زهرا،دیگه بلند نمیشه
اونی كه صبح و شب ناله، می زد از درد سینه
اگه بار گران بوده،دیگه رفت از مدینه
یافاطمه ، یافاطمه ، یافاطمه ، یازهرا
علی غسّلنی فی الیل
علی كفنّی فی الیل
تا نامردا نبینند
علی دفنّی فی الیل
علی قبر مرا مخفی، زچشم دشمنان كن
وداعی در دل شب با، نیلوفر جوان كن
یافاطمه ، یازهرا، یافاطمه ، یازهرا، یافاطمه ، یازهرا
عزیز مهربونم،جوون قد كمونم
مگه خودت نگفتی
علی پیشت می مونم
مرو ای همسر خسته،ببین قلبم شكسته
كنار در رو سجاده، ببین زینب نشسته
منم و یك مدینه، یه دنیا حرف تو سینه
یادم نیار خدایا، پهلو و میخ و سینه
بلند شد مادر زینب،حالا چه وقت خوابه
كفن پوش سفید من، دلم برات كبابه
یافاطمه ، یافاطمه ، یافاطمه ، یازهرا
... ادامه


اشتراک گذارنده tanha_m aq-reza
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
نقل است ابوبکر وراق که عمري تا در آرزوي خضر بود و هر روز به گورستان رفتي و باز آمدي. در رفتن و باز آ

نقل است ابوبکر وراق که عمري تا در آرزوي خضر بود و هر روز به گورستان رفتي و باز آمدي. در رفتن و باز آمدن جزوي قرآن بر خواندي. يک روز چون از دروازه بيرون شدي پيري نوراني پيش آمد و سلام کرد. جواب داد. گفت: صحبت خواهي؟ گفت: خواهم. پير با او روان شد تا به گورستان. در راه با او سخن مي¬گفت و همچنان سخن گويان مي¬آمدند تا به دروازه رسيدند. چون بازخواست گشت. گفت: عمري که مي¬خواهي تا مرا ببيني. من خضرم. امروز که با من صحبت داشتي از خواندن يک جزو محروم ماندي. چون صحبت خضر چنين است. صحبت ديگران چه خواهد بود؟ تا بداني که عزلت و تجريد و تنهايي بر همه کارها شرف دارد. (عطار ، تذکره الاولیا ص 493)
وقتي زبان به حرکت در مي¬آيد دل از توجه باز مي¬ماند «زبان گويا هلاک دل¬هاي خاموش است.»


اشتراک گذارنده naser6863
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
گفته‌اند بایزید لباس شسته خویش را بر دیوار دیگران پهن نکرد و گفت نمی‌توان بر دیوار مردم میخ زد و بر درخت نینداخت از ترس این‌که مبادا شاخه‌های آن بشکند و بر زمین علفزار نیز پهن نکرد که غذای چارپایان است مبادا از ایشان پوشیده شود و لباس را بر پشت خویش انداخت و در آفتاب ایستاد تا خشک شد. ابوحنیفه نیز در پاسخ به کسی که از مغایرت سهل گیری فتوای فقهی او با احتیاط و سخت گیری اش نسبت به خویش تعجب کرده بود، می‌گوید: آن فتواست و این تقوا.
پیری را پرسیدند تقوی چیست؟ گفت : تقوی آن است که وقتی با تو حدیث جهنم گویند آتشی در درون خود افروزی، چنانکه آثار ترس بر تو ظاهر شود و و قتی حدیث بهشت گویند نشاطی بر جان تو بر آید چنانکه از شادی گونه های تو سرخ شود . چون خواهی متقی بر کمال باشی سواره دل باش و پیاده تن و به زبان بگوئی از مایه علم و سرمایه خردمندی گوی که هر چه نه آن باشد بر شکل سنگ آسیا باشد که عمری می گردد و یک سر سوزن فراتر نشود.
ابن عربی می گوید: که تقوا اتخاذ خداوند است به منزله سپری که مانع از تأثیر اسباب در قلب آدمی شود، انسان به اسباب و علل تکیه و اعتماد کند. روزبهان بَقْلی نیز تقوا را «تجرید سرّ» می‌داند.
ابوبکر واسطی گفته است که تقوا آن است که انسان از تقوای خویش، یعنی از رؤیت آن، متقی باشد. مشابه این ترکیب است تعابیر توبه از توبه و ترکِ ترک.

قرآن کریم..هرروز با یک صفحه در کانال ...

https://t.me/kalamhag

اشتراک گذارنده naser6863 و 3 نفر دیگر
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
اندر باب خلوت وتفکر
هرگز وجود حاضر و غايب شنيده اي ...... من درميان جمع ودلم جاي ديگراست
خلوت نه آن است كه درويش گوشه نشيني و انزواي مذموم از خلق اختيار كند. ظاهر درويش با مردم است اما باطن خود را ازمردم جدا نگهدارد . خلوت و عزلت امری پسنديده كه درويش از نفس خويش عزلت گيرد.
درویش گوید : نفس حیوانی را به منزله مرکبی بدان که حامل روح پاک انسانی است. او را در سلوک و ریاضت به تازیانه تصوف بران تا در طی طریق از مسیر باز نماند و روح انسانی را به مقصد حق تعالی رساند. اگر از ابتدا او را به ریاضت شاقه تکلیف کنی به اندک عارضه ای از پای در آید و از سلوک سر باز زند. پس با او با مدارا عمل کن تا سلطان عشق بر کشور دل استیلاء یابد .
در آن هنگام هر چه سلطان وجود فرماید حکم اوست.
گرچه وصالش نه بكوشش دهند ......... آنقدر ای دل که توانی بکوش...
گويند حبيب عجمی در گوشه‌اي مي‌نشست و مي‌گفت: چشمي كه جز تو را بيند روشن مباد و هركه را با تو انس نيست با هيچ كس انس مباد.
https://t.me/kalamhag

اشتراک گذارنده naser6863 fmz-mi
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
در حدیثی از پیامبر اکرم آمده است:

ای مردم شما را به دو کار کم هزینه و پر اجر خبر میدهم که به مانند این دو کار انسان به لقاء خدا نمی رسد: سکوت طولانی و خلق نیکو( بحار الانوارج 74 ص181) استاد ابو علی دقاق می گوید خاموشی سلامت است و اصل آن بر ندامت باشد چون ویرا از آن باز دارند واجب آن بود که فرمان شرع در آن نگاه دارد و خاموشی در وقت خویش صفت مردانست چنانکه سخن اندر موضع و زمان خویش از شریفترین خصلتهاست و او فرمود هر که از سخن حق فروماند و سکوت اختیار کرد دیو باشد.
گنگ و خاموشی به هنگام شنیدن سخن حق از موضع ادب و نزاکت است .
و خاموشی بر دو قسمت باشد خاموشی ظاهر و خاموشی ضمایر در ظاهر روزی و تقاضای آن به سبب توکل در دلش چیزی نمی آید و موافقت و قناعت دارد برحسب خواست حق و در خاموشی ضمایر در سایر شرایط به حکم او رضا دهد و سکوت و قناعت نماید. در گلستان شیخ اجل سعدی شیرازی حکایتی آمده است.
بازرگانی را هزار دینار خسارت افتاد پسر را گفت نباید که این سخن با کسی در میان نهی. گفت ای پدر فرمان تراست، نگویم ولکن خواهم مرا بر فایده این مطلع گردانی که مصلحت در نهان داشتن چیست؟ گفت تا مصیبت دو نشود: یکی نقصان مایه و دیگر شماتت همسایه ....

@guranKarym


اشتراک گذارنده naser6863 و 3 نفر دیگر
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
خواجه قشیری از استاد خود ابوعلی دقاق شنیده است که اندوهگینی در یک آه از خدای خود حظ و برکت فراوان ببرد و کسی که بی اندوه و درد است در سالهای بسیار بهره ای از خدای خود نبرد. ابوعلی دقاق می گوید خدای تعالی دل اندوهگینان را دوست دارد. و در تورات آمده است که چون خدای بنده ای را دوست دارد نوحه گری اندر دلش بپا دارد و چون بنده را دشمن دارد مطربی اندر دلش بپای کند. و پیامبر پیوسته اندوهگین بود و در فکرت دائم .
بشر بن الحارث گوید: دل که در آن اندوه نباشد خراب گردد هچون سرائی است که اگر خالی از سکنه و متروک گردد ویرانه شود.
سليمان نبى (ع) را فرزندى بود نيك سيرت و با جمال. در كودكى درگذشت و پدر را در ماتم خود گذاشت. سليمان سخت رنجور شد و مدتى در غم او مى‏ سوخت. روزى دو مرد نزد او آمدند و گفتند: اى پيامبر خدا! ميان ما نزاعى افتاده است. خواهيم كه حكم كنى و ظالم را كيفر دهى و مظلوم را غرامت بستانى. سليمان گفت: نزاع خود بگوييد . يكى گفت: من در زمين تخم افكندم تا برويد و برگ و بار دهد. اين مرد بيامد و پاى بر آن گذاشت و تخم را تباه كرد آن ديگر گفت: وى، بذر در شاهراه افكنده بود و چون از چپ و راست، راه نبود، من پا بر آن نهادم و گذشتم سليمان گفت تو اين قدر نم ى‏دانى كه تخم در شاهراه نمى ‏افكنند كه از روندگان خالى نيست همان دم مرد به سليمان گفت: تو نيز اين قدر نمى‏ دانى كه آدمى بر شاهراه مرگ است و چندان نگذرد كه مرگ بر او پاى خواهد نهاد، كه به مرگ پسر جامه ماتم پوشيده‏ اى؟ سليمان دانست كه آن دو مرد، فرشتگان خدايند كه به تعليم و تربيت او آمده‏ اند . پس توبه كرد و استغفار گفت...

@gurankarym


اشتراک گذارنده naser6863 و 3 نفر دیگر
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
یکی را از حکما شنیدم که می‌گفت هرگز کسی به جهل خویش اقرار نکرده است مگر آن کس که چون دیگری در سخن باشد همچنان ناتمام گفته سخن آغاز کند.
و آورده اند که داود طائی چون مجلس ابو حنبفه که شاگردا او بود در میان علما نشیند بتواند سکوت اختیار کند و برای این مهم یکسال عزلت پیشه کرد و در خانه نشست و ریاضت نمود تا بر این مهم دست یابد .
معاذبن جبل گوید با مردمان اندک گوئید و با خدای خود سخن فراوان تا دل خدایرا ببیند .
ذوالنون مصری را پرسیدند که کیست خویشتن دار تر گفت: آنکه زبان نگه دارتر است.
به برخی از گزیده سخنان حکیمانه و عارفانه در خصوص سکوت توجه فرمائید که در همین باب در کتاب قشیریه آمده است.
خاموشی زبان حکمت است ... خاموشی فراگیر همانگونه که سخن گفتن می دانی و بدان که سخن گفتن تو را راه نماید و خاموشی تو را نگه دارد . عفت زبان خاموشی است ... و گفته اند مثل زبان مثل ددگان بود که اگر او را بسته نداری او تو را بدرد . سکوت عام به زبان است و سکوت عارفان به دل و سکوت محبان به خواطر اسرار است .و گفته اند زبان جاهل کلید هلاک وی بود و گفته اند محب چون خاموش بود هلاک شود و عارف چون خاموش بود پادشاه گردد.
کس دیگر گوید سی سال درنگ کردم که زبانم هیچ سماع نکرد مگر از دلم ... پس سی سال دیگر درنگ نمودم دلم بشنید الا از زبانم.


@gurankarym


اشتراک گذارنده naser6863 و 4 نفر دیگر
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
سعید❤️ مכیر جنوب ❤️
چه کردی با دلم جانا که بی تابم ز هجرانت
چه دل ، خوش می شود آن دم که بیند روی تابانت
من آن مست غزلخوانم ، که در وصف تو می خوانم
غزلها گویم و نوشم ، مِی از صهبای چشمانت
دلم فریاد می دارد ، که باز آ ای نگار من
چو مرغ خفته بر خونم ، که محتاجم به درمانت
نگاهم تا سحر هردم تو را جانانه می جوید
گهی با اشک و با ناله ، گهی با عشق سوزانت
مرا با خال ابرویت ، گرفتارم به دامت کن
نگر کین عاشق شیدا چه سان گردد به قربانت
رها کردی چه آسانم ، ربودی راحت جانم
نمودی خانه ی عشقم اسیر موج و طوفانت
... ادامه
thumb_avatar_fen1376.jpg


اشتراک گذارنده naser6863 و 2 نفر دیگر