احمد میرجمالی فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : rezah2017
نام کامل : احمد میرجمالی
امتیاز کاربری : 1288
جنسیت : مرد
41 ساله | 6 / 6 / 1356
شغل : رئیس
وضعيت تاهل : مجرد
محل زندگی:خوزستان - اهواز
محل تولد : لرستان

بارکد اختصاصی

احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
دستان گرمت را میان دستانم می پرستم
چه در بهار و تابستان ... وچه در پاییز و زمستان
لحظه لحظه با تو بودن را . کنار تو قدم زدن
در بارش یکریز باران را می پرستم
کوچه های بی قراری را دویدن با تو و به خیابان آغوشت رسیدن ها را می پرستم
در تب و تاب هیجان تازه تر سوختن را و دست در دست هم داشتن را می پرستم
اینکه نگاهم کنی و بگویی دوستت دارم و نگاهت کنم و بگویم عشقمی رامی پرستم
اینکه طعم لبانت شیرین تر از هر شربتی است فهمیدن رامی پرستم
تو آنقدر عشق به من می بخشی که من کنار تو بی نیاز ‘ بی نیازم
با تو من این عاشقی ها را عزیزم می پرستم
من و تو فرا تر از همه ی ... اما و اگرهای این روزگاریم
خارج ار کلیشه های دیگرانیم
دوست دارم اینکه سر روی سینه ام بگذاری و من با تمام بودنم برایت قصه ی عشق بخوانم
شاید هم بهتر بود اینجا بجای این همه حرف و واژه
یک جمله یعنی « دوستت دارم عاشقانه » می نوشتم
و یک بوسه هم پای نوشته ام می گذاشتم
... ادامه
1341825821388013_large.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده aysan11111 و 5 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
می دونی به چی شباهت داری ؟
از نظر استقامت به کوه
از نظر سخاوت به ابر
از نظر زیبایی به گل
از نظر طراوت به شبنم
از نظر خشم به توفان
از نظر عطر به مشک
از نظر دانش به کتاب
از نظر تقدس به فرشته
از نظر عظمت به دریا
و از نظر معصومیت به کبوتر
c239d727e0b4d265b29d327321bcaeab.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 4 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
قابل توجه ساکنان استان خوزستان
خصوصا اهالی شهرهای شمالی « دزفول ـ اندیمشک
شوش ـ شوشتر و گتوند »
حکایت.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 5 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
شعری بخوان که حال مـرا خوب تر کند
بـــا واژه هـــای نــو مـــرا هم سفر کند

از سینه ی گرفته و تنگم به نیمه شب
غــم را بــرون نموده شبم را سحر کند

شعــر و تـــرانــه ای که آهنگ عشق را
در قلب سرد و یخ زده ام شعله ور کند

فــــــارغ کـــنــــد مـــرا ز تــمـنـای روزگار
تــــا کـــه مـس وجـــود مرا سیم و زر کند

همچون دم مسیح بدمد لحظه ای به جان
چــنان که جسم مرده ی من زنده تر شود

دستــی بــزن بــه زخمه ی تار دلم ز مهر
تــا نــعــمـه های دلکش آن گوش کر کند

شعــری بــخــوان ز دفــتــر دلتنگی خودت
تــا بــاغ سـبـز شعــر مـــرا پــر ثـمــر کند

من « رضــایـم » هوای گلستان نباشدم
شعــری بخوان کهن طبع مرا تازه تر کند
... ادامه
images.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 7 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
عشق می ریزم به پایت گر دلت افسرده باشد
جان خود سازم فدا گر خاطرت آزرده باشد

با تمام هستی ام در راه عشقت جان فشانم
ناز شست عشق کین سان دل ز دلبر برده باشد

از سرلطف عشق تو ، شاعری نازک خیالم
عشق را سرلوحه سازم کی دلم پژمرده باشد

سردی احساس در بین دو دلداده بعید است
مهر تو با تار و پود من گره ها خورده باشد

سینه ی « رضــا» بود گنجینه ی راز نهانت
تا قیامت جز به تو دل بر کسی نسپرده باشد
... ادامه
images.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 5 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
هــــر بــــار کـــه ورق می زنم بر دفتر خیال
انــگـــار می رســـد بــه دلم مژده ی وصال

از بــخـــت بـــد نـمانده است برایم فرصتی
تـــا پــر کشم به سوی تو ای نازنین خصال

شـــایــد رســم بـــه کوی تو غزال گریزپای
لــیـــکــن خـمـیـده قد و خالی ز شور و حال

مــی تـــرســـم عـــاقـبــت دل دیوانه ام مرا
سرگشته ی تو سازد و دل بسته بر جمال

یـــارب مــــدد کـــه حـــرمت ما در بر حبیب
پـــامــــال نــگـــردد و بــــرسانی ام بر کمال

« رضــــا » هــمـیـشه طالـب دیدار دلبر است
هـــر چــنــد نـمانده برای دلش فرصت و مجال
... ادامه
download.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 6 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
یـــک روز اگــــر صلـــاح بــبـیـنــی بـبـینمت
مـــی خـــواهـــم از مـسـیر زمینی ببینمت
یعنی اگـــر کــه مستی خاک از سرم پرید
چــــون داغ بــــر دلــــم بـنـشـینی ببینمت
هـــر شــب وضـوی گریه گرفتم برای صبح
تــــا بـــا نـــگـــاه پـــاک تــریــنـــی ببینمت
در لحظه ی شهود تو ، نــاخـــن چویده ام
شــایـــد پـس از مــقــدمــه چینی ببینمت
من ساده و خجالتی ام عشق من!مخواه
از چــشــم یـــک مـعـلــم دیــنـــی ببینمت
آنـــی کــــه از خـــودم بــه خودم آشناتری
وقــتـــی کـــه رو بـــه روتــر از اینی ببینمت
... ادامه
MinerSconceLS718A.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 6 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
نـمـی تــرسم من از غم ، از فراق یار می ترسم
جـــدایی بهر مرگ است ، از این کار می ترسم
مـن از جنگ و اسارت هیچ پروایی به جان ندارم
ولـــی از بــیــم از دســت دادن دلدار می ترسم
بــیـــا و ســرپــنــاهــم بـــاش در این اوج تنهایی
نــمـــی دانی که بی تو از در و دیوار می ترسم
وجــودم را سراسر صــرف عشق یار خواهم کرد
چه سازم بی وفایی را ، از آن بسیار می ترسم
در آن هــنــگــام کـه سبزه هم از داس اجل لرزد
مـــن از نـــابــــودی بــنــیــان گنـدمزار می ترسم
گل یکی رنگی ام ، زینت فزای « رضا » هستی
ولـــیـــکــن از خــــزان و از جـفــای خار می رسم
... ادامه
man-o-to-aghoshet-begir.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 5 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
از آن پــیـــوستــه در وهم و خیالم
کـــه هـــر دم در پـی امری محالم
نمی دانم چه می خواهم از عالم
نــمــی دانـــم چــــرا آشفته حالم
ســـراپـــا سـوز و سازم از غم دل
وزیــن ســـوز نــهـــان در اشتعالم
بــه هر یاری که دل می بندم آخر
بــه جـای دوست می گردد وبالم
ندانم سیر گردون این چنین است
و یـــا مــــن در خـــلاف ایــن روالم
شــــده کـــارم مــــدارا بــا زمـــانه
چــــه گـویـم کز روندش چـون بنالم
نــــدارد ســـــازشی با من دل من
از آن رو بــــا خــــودم هم در جدالم
هزاران شکوه دارد « رضا » از چرخ
ولی پاسخ نمی گیرم برای سئوالم
... ادامه


اشتراک گذارنده tanha_m و 5 نفر دیگر
احمد میرجمالی
احمد میرجمالی
آخـــرش مــی آیـــم و یــک روز غـوغــا می کنم
آن چـــه را گـــم کــرده ام نــزد تو پیدا می کنم
مـــوقـــع رفــتــن سـپــردم من دلم را دست تو
گـــر امــانـــت دار بـــاشی با تو سودا می کنم
مــن پـشـیـمــان نـیـستـم ، تنها کمی آزرده ام
بـــاز می گردم به سویت جای خود وا می کنم
می کـنـم گـیـسو پریشان و به بادش می دهم
بـــا دل سـنـگـت نگه کن تا که چون تا می کنم
مــن هـــــزاران رمــــز طـنــازی نـهـان دارم بدان
یــک بـــه یک را پیش چشمانت هویدا می کنم
می نشینم رو به رویت چشم در چشمت چنان
تــا تــو را هم مثل خود مجنون و شیدا می کنم
حــتـــم دارم مـی شــود دیوانه و عاشق شوی
دل بــبــنــدی ، دل بــگـیـری ، من تمنا می کنم
چـــون کـــه مـجـنـونـم شدی یار دگر لیلا صفت
عشق را در چشــم مـسـت تـو تماشا می کنم
می سپارد بار دیگر دل بــه تو « رضــــا » بـــدان
خـــوب تــــر از تـــو چــگــونــه بـــاز پیدا می کنم
... ادامه
images (1).jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 5 نفر دیگر