images.jpg 1224482361-talab-ir.jpg 526_553.jpg download (1).jpg
رضا ستوده (آفلاين)

صادق ـ صميمي ـ بسيار مهربان ـ خونگرم و رومان.. [درباره]
رضا ستوده فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : rezah2013
نام کامل : رضا ستوده
امتیاز کاربری : 1892
جنسیت : مرد
40 ساله | 6 / 6 / 1357
شغل : شاعر ـ نمايشنامه نويس ـ بازيگر
وضعيت تاهل : مجرد
محل زندگی:خوزستان
محل تولد : شهرستان شوشتر

برچسب های شخصی

بارکد اختصاصی

رضا ستوده
رضا ستوده
«.... » نقاب از چهره برگیر ای مه سیمین عذار من
که تا روشن شوذد از نور رویت ، شام تار من
به امیدی که باز آیی ، رهانی از غم هجرم
ندارد لحظه ای آرام ، قلب بی قرار من
چو بلبل روز و شب دارم فغان از دوری رویت
ندارد بی گل رویت مهر و صفایی نوبهار من
عشق من ، گل من ، نازنین من ، امید من
بیا کز دوری ات خون شد دو چشم اشک بار من
دل از دنیا بریدم من به امید وصال تو
خوشم با یاد رویت گر چه رخ از من نهان داری
به پیغمامی بده پایان به رنج انتظار من
درون خواب و بیداری به دنبال تو می گردم
کجایی تا ببینی « ............... » روزگار من
اگر چه هستی اما بردی ز خاطر عهد « رضا » را
ز تو غافبل نخواهد شد دل امیدوار من
... ادامه
images.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر
رضا ستوده
رضا ستوده
دل غم دیئده و غم پرورم را می خری یا نه ؟
سر سودایی و سوداکرم را می خری یا نه ؟
حراجش می کنم من در سر بازار می بینی
دل خوش نیت و خوش باورم را می خری یا نه؟
دلم را سوختی با آتش عشق شرربارت
پس از این سوختن خاکسترم را می خری یا نه؟
ز عشق تو فثق انگشتری در دست خود دارم
نگین و حلقه ی انگشترم را می خری یا نه ؟
بسی تلخ است گوهر را به بازار خذف بردن
تو یاقوت گران و احمرم را می خری یا نه؟
تنم پوسید در کنج قفس بال و پر من ریخت
تن رنجور و بی بال و پرم را می خری یا نه؟
به « رضا » نرگس مستم نگاهم پر ز افسون است
نگاه آخر افسونگرم را می خری یا نه ؟
... ادامه
1224482361-talab-ir.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 2 نفر دیگر
رضا ستوده
رضا ستوده
آیینه را در پیش روی خود نهادم
کردم در آن آیینه من هر دم تماشا

دیدم که جای پای عمرم ای دریغا
در قاب آن آیینخ می باشد هویدا

دیدم که غیر از کهنگی و رنج دوران
شور و نشاطی نیست در آیینه پیدا

دست و دلم لرزید از غوغای پیری
تا دیدم آن تصویر خود را بی محابا

ترسیدم و از خود رمیدم لحظه ای چند
ای وای ، این نقش من باشد خدایا؟

این گونه پژمردم به سرعت بار الهی
کو برق چشمم ، نیست آن لبخند زیبا

اندیشه کردم با خود گفتم که شاید
باشد خطای آینه یا این که رویا

شاید که همزادی مرا باشد بدین سان
یا روی او باشد در این آیینه گویا

با این که « رضا » بودم اما صد افسوس
فصل خزانم را درون آینه کردم تماشا
... ادامه
526_553.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر
رضا ستوده
رضا ستوده
دیـــدم کــــه در آئــیـنـــه مشغول تماشایی
آئـیـنــه شــد افســونت از بس که تو زیبایی
داری نَســب از حـــوا بی مثل و بی مانندی
آدم شـــده حـــیــرانت ، گویی که پریسایی
در عــقـــل نــمی گنجد حُسنِ تو یقین دارم
بـــا ایــــن هــمــه زیـــبــایـی از عالم بالایی
بـیــگــانـه شدم از خود تا این که تو را دیدم
یـــا مــن شده ام مجنون یا این که تو لیلایی
در « رضا » این عالم ، گلچهره فراوان است
امـــا بــــه گــمـــان مـــن تـو زیـــور گل هایی
download (1).jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر
رضا ستوده
رضا ستوده
دل اگــــــــر نــــــالـــــه کــنــند جا دارد
چـــــون کــــــه انـــدیـشـه ز فــردا دارد
مـــــــاهـــــــی کــوچــک این تنگ بلور
دلـــــــی انـــــــــدازه ی دریــــــــا دارد
دل مـــــن بــــــا همه ی شفافی اش
عشــــق را از تــــــــــو تـــمـنـــــا دارد
عشـــق یــعـنـی کــــه خدا با یک گل
گـــفـــت و گــــو بـــا همه ی دنیا دارد
چون که بی عشق قلبم خالی ست
عشق بـــــا حـس تـــــو مــعـنـا دارد
نــــو بـهار است و در این ریزش سبز
بــا تــــــو ایــــن فـصــــل تماشا دارد
« رضـــــا » از بـــوی بهاران مدهوش
می شـــــود بــــاتـــــو و غــوغـا دارد
... ادامه
__11.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر
رضا ستوده
رضا ستوده
دوستان واسه همیشه از شما خداحافظی می کنم ـ وقتی که عزیزترین فردی که بهت نزدیکه باورت نکنه دیگه موندن در این سایت جایز نیست ـ امیدوارم هیچوقت ندانسته کسی را تو زندگیتون متهم به کاری نکنید که اون کار رو انجام نداده ـ از مدیر محترم سایت هم میخوام که اکانت منو حذف کنه
525401_gWkDGxzM.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 2 نفر دیگر
رضا ستوده
رضا ستوده
کـــاش عشقی بود تا با سوز جان می ساختم
روز و شب مـی سوختم و با جهان می ساختم
کــــاش در کــنــج قفس هم یـاد گلرویی به سر
داشتم و بــــا جـفـای بــــاغـبـان مـی ســاختم
عمر مـــن گـــر بـهـاری داشت در دوران خـویش
چــــون چمن بــــا بـرگ ریزان خزان می ساختم
گر هم از گذشته ، شیرین خاطراتی مــانده بود
بــا گـــذشت تلخ عمر ، بــی امــان می ساختم
گـــر گــمـــان مــی رفت سـامــان پـذیر د زندگی
بـــا مـــرارت هــــایش بــهــر امتحان می ساختم
گــر پر و بالی به جا می ماند ، دور از چشم خلق
بــــاز بـــا خــاشـــاک و خاری آشیان می ساختم
بـــود اگـــر دلبستگی ، مــن هـــم ز رنج این و آن
کــــاخ عیشی ، گـــوشه ی خاکدان می ساختم
مـــــن نمی خـــــواهم سامانی ، اگر سر داشتم
تـا کنون با هر چه می شد ، سایبان می ساختم
گر به دست و پای من بند احساس بسته بودی
بــا عــــذاب زنـــدگی ، چـون دیگران می ساختم
... ادامه
h26sppilfv7axv4r17om.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi tanha_m
رضا ستوده
رضا ستوده
اگر عاشقی گوشه گیری بس است
تو را شرم یا سر به زیری بس است
تـــو می خـــ واهــی قلعه هایی بلند
مــرا ســرپناهی حصیری بس است
مــرنجانم از احساست ایـــن چنین
کـــه مـــرا ، درد دوری بــس است
اگــــر هفته بـــه هفته یک مــرتبه
ســـراغی از من بگیری بس است
اگــــر هــم فــرصت نکردی مــــرا
همین خاطرات مجازی بس است
timehop2.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi tanha_m
رضا ستوده
رضا ستوده
پـــــرم ز شــــوق زیــــارت بــــر آسـتــان نـگـاهت
که نیست جر تو عشقی ، قسم به چشم ماهت
تـــو مــثــل آیـــنـــه بـــکــری همیشه غـرق صفا
من آن همیشه خرابی که آمده ام سوی گناهت
گـــذر کـــه مـــی کــنــی صبور بــاش و بیاندیش
چــگــونــه مــن روزاهــاست نشته ام سر راهت
دو چــشــم خـــیـــره ی مـــن را ببند تـا نفهمی
چقدر جـــاذبـــه دارد نــگــاه گـــاه بـــه گـــاهت
تـــو ساده ای و مـــن اسیـــر وســوسه ای که
نشــانــده لــکــه ی ابـری روی چهره ی ماهت
asheq-shodan.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 6 نفر دیگر
رضا ستوده
رضا ستوده
قلبت را آرام کن

یک وقت هایی بنشین و خلوت کن با تمام سکوت هایت ...

نگاه کن به اطرافت ...

به خوشبختی هایت ...

به کسانی که میدانی دوستت دارند ...

به وجودهایی که برایت اهمیت دارند ...

وبه خدایی که تنهایت نخواهد گذاشت ...

گاهی یک جای دنج انتخاب کن ...

گاهی یک جای شلوغ...

آرامش را در هر دو پیدا کن ...

هم در کنار شلوغی آدم ها ...

هم در کنار پنجره چوبی و تنها ...

دل مشغولی ها را گاهی ساده تر حس کن ...

باران را بی چتـر بشناس ...

خوشحالی را فریاد بزن ...

و بدان تـو بــهتــریــنی.
... ادامه
ll6.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر