اَرتش ققنوس

گروه عمومی · 144 کاربر · 1540 پست
ققنوس در آتش مي سوزد و ديگر بار از خاکستر خود زاده مي شود."

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1395/07/5 - 10:29
ملحق شده اند
1394/04/31 - 03:05
ملحق شده اند
1394/03/29 - 02:42
ملحق شده اند
1394/03/26 - 01:20
ملحق شده اند
1394/02/30 - 14:40
ملحق شده اند
1394/02/30 - 09:54
ملحق شده اند
1394/02/24 - 22:05
ملحق شده اند
1394/02/23 - 03:15
ملحق شده اند
1394/02/22 - 03:48
ملحق شده اند
1394/02/19 - 12:50

ارسال به اَرتش ققنوس

م ح م د
م ح م د
‏دانستن اعظم گناهان است و تنهایی اشد مجازات،
هرکه داناتر، به تنهایی سزاوارتر.


اشتراک گذارنده secreet-sukoot و 2 نفر دیگر
م ح م د
م ح م د
‏متاسفانه اونی که همیشه سراغشو میگیری و توقع داری وقتی نیستی حداقل یبار سراغتو بگیره با نبودنت متوجه هیچی نمیشه که هیچ کلا فراموشتم میکنه


اشتراک گذارنده Doyle
م ح م د
م ح م د
چیزی که سرنوشت
انسان را میسازد
استعدادهایش نیست،
انتخاب هایش است.


اشتراک گذارنده Doyle
م ح م د
م ح م د
حتی اگه یه فرشته هم باشی،
بازم همیشه یکی پیدا میشه که از
صدای بال زدنت خوشش نمیاد!
خودتو گرفتار حرف مردم نکن
این یعنی تضمین شادی s33.gif


اشتراک گذارنده Doyle
GiSsOo KhaNoOm
GiSsOo KhaNoOm
چادر را جلو تر بردم دو سه تاری از مویم بیرون بود! پسری دید و لبخند زد و به تمسخر ، بلند صلوات فرستاد! لبخند زدم.... خانمی کنارم بود.... تعجب کرد!!!! مسخره ات کرد خانم .... !! بهش میخندی؟ خوشت میاد انگار نه؟؟ و باز هم لبخند! خوشم نیاید؟ من را دید چادر جلو کشیدنم را دید و زیبا ترین ذکر عالم را به زبان خواند حتی به تمسخر!!! امروز من خوشحالم!!! با ما در گروپ


اشتراک گذارنده queen_phonix و 2 نفر دیگر
GiSsOo KhaNoOm
GiSsOo KhaNoOm
♫♫ خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود
چه سخته مال هم باشیم و بی هم
می ‏بینم می ری و می ‏بینی می رم
تو وقتی هستی اما دوری از من
نه می شه زنده باشم ، نه بمیرم
نمی گم دلخور از تقدیرم اما
تو می دونی چقدر دلگیره این عشق
فقط چون دیر باید می ‏رسیدیم
داره رو دست ما می ‏میره این عشق
تموم لحظه‏ های این تب تلخ
خدا از حسرت ما با خبر بود
خودش ما رو برای هم نمی ‏خواست
خودت دیدی دعامون بی ‏اثر بود
خدا ما رو برای هم نمی ‏خواست
فقط می ‏خواست هم رو فهمیده باشیم
بدونیم نیمه ی ما ، مال ما نیست
فقط خواست نیمه ‏مون رو دیده باشیم
♫♫

[لینک ضمیمه]
... ادامه


اشتراک گذارنده ammmmmmmmmm و 2 نفر دیگر
narges
narges
خدایاااااا
جز گریه های شبانه هیچ کار نمی تونم بکنم خدایاااامنم آدممs26.gifs26.gifs26.gifs26.gifs26.gif
236x236_1453391369990727.jpg


اشتراک گذارنده ali_tanha73 tarane-joni
فرید ~
فرید ~
مثل ِ اینایی که همیشه باید باشن

مثل ِ اینایی که همیشه منظوری دارن

مثل ِ اینایی که نمی دونی سیاهن یا سفید ، خاکستریم نیستن

مثل ِ اینایی که آدم ُ یاده اسنیپ تو هری پاتر میندازن

یا اینایی که فکر میکنن با چند خط دکارت و نیچه و کانت خوندن روشنفکر شدن

مثل ِ این روشنفکرایی که نور چراغ ِ فکرشون کورم کرده

مثل ِ خوزه آرکادیو بوئندیا

مثل ِ راسکلنیکف

مثل ِ هاینریش هیملر

مثل ِ اینایی که همیشه تو سلسله جبال ِ بیخیالی سیر میکنن

مثل ِ اینایی که ادای ِ آدمای ِ شکست خورده رو در میارن

مثل ِ این نوشته

مثل ِ من که راضیم به این قضایا

مثل ِ یه مشت کله شق ِ نفهم که تو خودم جا دادم

مثل ِ همه ی حرفایی که زاییدم و ناخلف شدن

مثل ِ تک تک دیوارای ِ آجری ِ اون آهنگ ِ مورد علاقه ام

مثل ِ بی خاصیتی ِ یه مشت خاص

مثل ِ شامپو ، مثل ِ تسکین ، مثل ِ همین مسکّن های ِ تخیلی

مثل ِ دیازپام ، مثل ِ جای ِ خواب ِ جمع نشده ام روی ِ طبقه دوم تخت خوابمون

مثل ِ علاقه ام به خیام ، صائب ، مثل ِ عشقم به چگوآرا ، مثل ِ اساطیر یونانی ، مثل ِ زئوس ، مثل ِ آفرودیت

مثل ِ زمخت شدن پوست ِ دستام

مثل ِ سختیایی که کشیدم ، مثل ِ حرصایی که خوردم

مثل ِ تنهایی هایی که بعد پدرم چیدم

مثل ِ اون احمقایی که من ُ نفهمیدن

درست مثل ِ غصه هایی که برای مکس پین خوردم

مثل ِ تصمیمایی که گرفتم ، مثل ِ تصمیمایی که نگرفتم ، مثل ِ انتخابای ِ اشتباهِ شیرینم

مثل ِ تک تک خوابایی که ندیدم

مثل ِ خودم ، مثل ِ خودم ، مثل ِ تو

مثل ِ پرتغال خامه ای

مثل ِ صدای ِ رائفی پور تو گوشم

مثل ِ یواشکی شعر خوندن هآم

مثل ِ فکرای مزخرف

مثل ِ غذا دادن به همسترآم

مثل ِ دوچه ، فوهرر ، باب المندب ، فانتوم ، تامکت

مثل ِ خرما ، خرما ، خرما ، خرما ، قورمه سبزیای ِ چند بار پخت

مثل ِ داش مشدیای ِ محل

مثل ِ سیلمالاریون ، هابیت ، تالکین ، رولینگ

مثل ِ دنیای ِ خیالیم ، مثل ِ شاهنامه سواریم

مثل ِ هفت تا چاکرای ِ چلاقم

مثل ِ هیچی ، مثل ِ هیچی

مثل ِ کتاب ِ " نبرد من "

مثل ِ خیالای ِ خام

مثل ِ آلبوم ِ " تصمیم " لهراسبی

مثل ِ آهنگ ِ " استنلی " امینم

مثل ِ رهایی از شائوشنگ

یا مثل ِ پدر خوانده

مثل همه ی این مثل ِ های مثله شده ...

مثل ِ ...



94.10.30

12:55
... ادامه
http://gauche.blogfa.com/

اشتراک گذارنده nicefunboy01 و 6 نفر دیگر
فرید ~
فرید ~
همینه ! یه روز صبح از خواب پا میشی ، میبینی دیگه اونی که دیشب بودی نیستی


اشتراک گذارنده nicefunboy01 و 2 نفر دیگر
فرید ~
فرید ~
ساعت آویزون ِ روی دیواره سمت ِ چپه اتاقم سه تا عقربه ی مسخره داره
عقربه ی اولی همیشه عجله داره ، اون هر لحظه ی منو میبینه ، هر لحظه ی من ُ ثبت میکنه ، من ازش متنفرم ، چون کوچک ترین واحد شمارش زندگیمه ، چون اونه که 21 سال زندگیمو بلعید

عقربه ی دومی معشوقه اس ، معشوقه ی همونی که عجله داره ، این هیچوقت برام اهمیت نداشت ، این برام مهم نبود ، این عقربه یه وجوده بی خاصیته ، ولی من عاشق اینم ، عاشق همیشه بودنشم ، هر جا ساعتی باشه ، اینم هست ، بر خلاف اولی

عقربه ی سومی سنگ دله خیلی شبیه منه ، شایدم من شبیه اون شدم ، عقربه ی دومی عاشق سومی ِ ، ولی این اونقدر ازین عقربه ها دیده که دیگه می دونه کارشون چیه ، می دونه که کاری جز چرخیدن ندارن ، اینا جرات رسیدن ندارن ، عاشق باید برسه ، گشتن مهم نیست ، رسیدن مهمه

عقربه ی دومی همیشه دم از عشق ِ به سومی میزنه ، همیشه داد میزنه که من عاشقتم ، ولی عقربه ساعت شمار همیشه ساکته ، اون می دونه پوچ بودن و مزخرف بودن ِ این فریاد ها یعنی چی ، اون می دونه عقربه ی دومی چقدر خائنه ، می دونه عقربه ی دومی با ثانیه شمار زنده است نه ساعت شمار

عقربه ی سومی می دونه داستان نبودن رو ، می دونه اگه نباشه شاید ساعتی دیده نشه ، ولی همیشه دقیقه ای هست
عقربه ی دومی همیشه دروغ میگه ، این همیشه میگفت عقربه ی ساعت شمار وقتی 12 میشه سرم داد میکشه ، بهم فحش میده ، ولی نمی دونه با چرخشه خودشه که عقربه ی ساعت شمار به صدا در میاد ، اگه دقیقه شمار نباشه ساعت شمار نیست ، نه !

اگه عقربه ی دومی نباشه عقربه ی سومی هم وجود نداره ، ولی عقربه ی دومی عاشق واقعی نیست ، اون همیشه بده سومی رو میگه ، همیشه تقصیر نرسیدن رو گردن سومی می ندازه ، همیشه ...
ولی این وسط عقربه ی اولی همیشه میخنده ، باعث همه ی جنگآ اینه ، اینه که میچرخه ، اینه که بیشتر از همه صدا می ده ، اینه که اگه نباشه اون دو تای دیگه نیستن ..
و فقط منم که گوشه اتاق نشستم و دارم زندگی ِ گنده عاشقانه ی این عقربه هارو تماشا می کنم

94.10.27
00:03:23
... ادامه
http://gauche.blogfa.com/

اشتراک گذارنده nicefunboy01 و 2 نفر دیگر