439632013_56494.jpg 445207920_148939.jpg 438820826_269528.jpg 438815790_267191.jpg
Marko (آفلاين)

حڪم ڪن ؟ حڪم دل.......... هرڪه دل دارد بیاند.. [درباره]
Marko فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : mrncr7
نام کامل : Marko
امتیاز کاربری : 12307
جنسیت : مرد
متولد 15 شهریور
شغل : دانشجو
وضعيت تاهل : مجرد

موسیقی پروفایل

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

Marko
Marko
ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﺩﻫﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩﯾﺎ ....

ﮐﻪ ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺗﯿﭗ ﺧﻮﺩﺷﻮﻧﻮ ﺑﺰﻧﻦ ..ﺧﯿﺎﺑﻮﻧﺎ ﭘﺮ ﮔﺸﺖ ﺍﺭﺷﺎﺩ ﺷﺪ ..

ﺍﻭﻣﺪﻥ ﮐﻨﮑﻮﺭ ﺑﺪﻥ ... ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ﺍﺯﺍﺩ ﻭ ﺳﺮﺍﺳﺮﯼ ﺭﻭﯾﮑﯽ ﮐﺮﺩﻥ ...

ﺍﻭﻣﺪﻥ ﺑﺮﻥ ﺩﺍﻧﺸﮕﺎﻩ ...ﺩﺧﺘﺮﻭﻧﻪ ﭘﺴﺮﻭﻧﻪ کردن ...

ﺍﻭﻣﺪﻥ ﻣﻌﺎﻓﯿﺖ ﺑﮕﯿﺮﻥ 99..ﺩﺭﺻﺪ ﻣﻌﺎﻓﯿﺖ ﺭﻭ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻦ ....

اومدن عاشق بشن نامردی رسم شد....

اومدن گواهينامه بگيرن ماشينوموتور شد قيمت خونه....

ده شصتیا نسل سوختن..درست...اما هفتادیا خاکستر شدن...

ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻫﻤﻪ ﺍﻭﻧﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺳﻨﯽ ﻧﺪﺍﺭﻥ .. ﻭﻟﯽ ﺭﻭﺯﮔﺎﺭ ﺩﻟﺸﻮﻧﻮ ﺑﺪﺟﻮﺭ ﭘﯿﺮ ﮐﺮﺩﻩ ...


○● ﺑﻪ ﺳﻼﻣﺘﯿﻪ ﻫﻤﻪ ﺩﻫﻪ ﻫﻔﺘﺎﺩﯾﺎ ...●○
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Doyle و 2 نفر دیگر
Marko
Marko
‏ناپلئون میگه
دنیا پر است از تباهی
نه بخاطر وجود آدمهای بد
بلکه بخاطر سکوت آدمهای خوب
وقتی شعبده بازی رو نگاه میکنم
متوجه میشم مردم برای کسی
دست میزنن که گیجشون میکنه
نه آگاهشون

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi Doyle
Marko
Marko
بـــه خیـــلـیـا بـــاس گــفـــت:

مشتــــی مـــن از دریـــای طــوفـــانــی عبـــور کــــردم

مــنـو از نـــــــم نـــــم بـــــــاران مــی‌تــرســونـــی؟؟؟

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi Doyle
Marko
Marko
"زیادی" دوستـت داشتم !!

میدانـی اشتباه از کجاست ؟؟

از تو نیست !!

اشتباه از "من" است ..

هر جا رنجیـدم

به رویت نیاوردم

"لبخنـد" زدم

فکر کردی درد ندارد
....
"محکـم تر" زدی .
... ادامه

دیدگاه

اشتراک گذارنده sina-music20 Doyle
Marko
Marko


باید بِت بدن
مِدال لاشی گَری
تُ عاشِق نمیشی =|
فقط بازیگری

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Doyle
Marko
Marko
یه جوان ایرانی بنام فریدون در آلمان ماشینشو پارک میکنه و وارد بازار میشه بعداز مدتی که برمیگرده میبنه چرخ ماشینش باقفل مخصوص شده و یه جریمه ۷۵۰ یورویی بعلت پارک در قسمت معلولین روی شیشه ماشین گذاشتن........ همانجا فریدون به داروخانه رفته و یه صندلی مخصوص معلولین بقیمت ۱۵۰ یورو میخره ومیاد پیش ماشینش و روی صندلی میشینه و به پلیس زنگ میزنه پلیس وقتی فریدون با این وضع میبنه ازش معذرت خواهی کرده و قفل و جریمه را برمیدارن و میرن با رفتن پلیس فریدون به داروخانه رفته وبه مسئول داروخانه میگه آقا معذرت میخام انگاراین صندلی اندازه مادرم نیست و اونو پس میده و برمیگرده خونه...... وطنم پاره تنم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

دیدگاه توسط Mobile

اشتراک گذارنده behnosh59 و 2 نفر دیگر
Marko
Marko
ميگن يه روز جبرئيل ميره پيش خدا گلايه ميکنه که:.... آخه خدا، اين چه وضعيه آخه؟ ...
ما يک مشت ايرونی داريم توی بهشت که فکر ميکنن اومدن خونه باباشون!
به جای لباس و ردای سفيد، همه شون لباس های مارک دار و آنچنانی ميخوان! ... هيچ کدومشون از بالهاشون استفاده نميکنن، ميگن بدون 'بنز' و 'ب ام و' جايی نميرن!... اون بوق و کرنای من هم گم شده... يکی از همين ها دو ماه پيش قرض گرفت و رفت ديگه ازش خبری نشد!....
آقا من خسته شدم از بس جلوی دروازه بهشت رو جارو زدم... امروز تميز ميکنم، فردا دوباره پر از پوست تخمه و هسته هندونه و پوست خربزه است! .... من حتی ديدم بعضيهاشون کاسبی هم ميکنن و حلقه های بالای سرشون رو به بقيه ميفروشن

خدا ميگه:
ای جبرئيل! ايرانيان هم مثل بقيه، آفریده های من هستند و بهشت به همه انسان ها تعلق داره
اينها هم که گفتی، خيلی بد نسيت!
برو يک زنگی به شيطان بزن تا بفهمی درد سر واقعی يعنی چی!!!...

جبرئيل ميره زنگ ميزنه به جناب شيطان...
دو سه بار ميره روی پيغامگير تا بالاخره شيطان نفس نفس زنان جواب ميده:

جهنم، بفرماييد؟
جبرئيل ميگه:
آقا سرت خيلی شلوغه انگار؟....
شيطان آهی ميکشه و ميگه:
نگو که دلم خونه... اين ايرونيها اشک منو در آوردن به خدا!.... شب و روز برام نگذاشتن! تا صورتم رو ميکنم اين طرف، اون طرف يه آتيشی به پا ميکنن!... تا دو ماه پيش که اينجا هر روز چهارشنبه سوری بود و آتيش بازی!... حالا هم که... ای داد!!! آقا نکن! بهت ميگم نکن!!!
جبرئيل جان، من برم ....
اينها دارن آتيش جهنم رو خاموش ميکنن که جاش کولر گازی نصب کنن...
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده behnosh59 و 2 نفر دیگر
Marko
Marko
ﻣﻠﺖ ﺑﺎ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮﺷﻮﻥ ﻣﯿﺮﻥ ﺷﻤﺎﻝ ﻫﯽ ﻣﺎﭺ ﻭ ﻣﺎﭺ ﺑﺎﺯﯼ ...

ﺍﻭﻧﻮﻗﺖ ﻣﻦ ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﻡ ﺑﺎ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺧﺘﺮﻡ
ﺭﻓﺘﯿﻢ ﭘﺎﺳﺎﮊ ﻫﯽ ﺍﻭﻥ ﻣﯿﺨﺮﻩ ﻫﯽ ﻣﻦ ﮐﺎﺭﺕ ﻣﯿﮑﺸﻢ ...


ﯾﻬﻮ ﺍﺯ ﺧﻮﺍﺏ ﭘﺮﯾﺪﻡ ﺳﻪ ﺑﺎﺭ ﻣﻮﺟﻮﺩﯼ ﮔﺮﻓﺘﻢ، ﺑﺎﺭ ﭼﻬﺎﺭﻡ ﺑﺎﻧﮏ اس ام اس داد :

ناموسا ﺧﻮﺍﺏ ﺩﯾﺪﯼ، ﺗﻮ ﺍﺻﻦ ﺩﻭﺱ ﺩﺧﺘﺮ ﻧﺪﺍﺭﯼ ﺑﮕﯿﺮ ﺑﮑﭗ تا یه سفر حج برنده‌ت نکردیم... ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 2 نفر دیگر
Marko
Marko
بچه‌ خواهرم زنگ زده میگه دایی میای

منو برسونی مهدکودک. میگم نه


میگه بیا بهت خوش می‌گذره. اول صبح

همه‌ی مامان‌ها میان خیلی هم خوشگلن

حلال زادس دوسش دارم ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 2 نفر دیگر
Marko
Marko
سر ظهری خواب بودم زنگ در و زدن
دیدم یه دختر بچه ی کوچولو موچولو
میگه عمو سلام:

گفتم سلام عمو
دیدم یه استکان گرفته جلوم میگه عمو میشه این یه ذره شربت و بچشی ببینی شیرینه یا نه؟؟؟؟

گفتم خوب عمو خودت چرا نمیچشی؟؟؟
گفت من روزه م

برای عروسکام دارم افطار درست میکنم
به مامانمم گفتم میگه منم روزه ام
برو در خونه ی این همسایه رو برویی یه نره خر دارن روزه نیست
‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر