photo_2016-12-06_23-00-15.jpg photo_2016-11-13_21-18-17.jpg 77696.jpg 60805971095425094119.jpg
کامبیز (آفلاين)

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : moshgelgosha
نام کامل : کامبیز
امتیاز کاربری : 3041
جنسیت : مرد
متولد 3 بهمن
وضعيت تاهل : متأهل

بارکد اختصاصی

کامبیز
کامبیز
شده هرگز , دلت مال کسی باشد , که دیگر نیست ؟
نگاهت سخت , دنبال کسی باشد , که دیگر نیست ؟
برایت اتفاق افتاده , در یک کــــــــــافه ی ابـــــــــــــری
تـه فنجـــان تو , فــــال کسی باشد , که دیگر نیست ؟

خوش و بش کـــــرده ای با سایه ی دیــوار وقتی کــــه
دلت , جـــویای احــوال کسی باشد , که دیگر نیست ؟
چه خواهی کـرد , اگر هــر بارگــوشی را کـــه بـــرداری
نصیبت , بــوق اشغال کسی بـاشد , کـه دیگر نیست ؟

حـــــــــواسِ آسـمانت پـرت رویِ شیشه هــــــای مـــه
سکوتت , جار و جنجالِ کسی باشد , که دیگر نیست ؟
شب ســرد زمستانی تــو هم لــــرزیده ای , هـــر چند
به دور گــردنت , شــال کسی باشد , که دیگر نیست ؟

شـبیه مــــــاهی قــــرمـــــز بــــه روی آب می مــــانی
که سین ات,هفتمین سال کسی باشد,که دیگر نیست
شود هــر خوشــه اش روزی شــرابی هفتـصد ســاله
اگــــر بغضت , لگد مـــال کسی باشد , که دیگر نیست


چه مشکل می شود عشقی کــه حافظ در هــــوای آن
الا یـــــا ایهـاالحـــــال کسی باشـد , کــه دیگر نیست
رسیدن , ســــهم سیب آرزوهـــایت نخــــواهــد شـــد
اگر خوشبختی ات , کال کسی باشد , که دیگر نیست

" شهراد میدری "
... ادامه
photo_2016-12-06_23-00-15.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi و 2 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
اگر چه در نظر چشم دیگران نوریم
به جستجوی جمال تو همچنان کوریم

چه بغض ها که شکستیم زیر منت ناز
بدون آنکه بدانی چقدر مغروریم

تو آفریده شدی از شراب و ما اما
چه جوش ها که زدیم و هنوز انگوریم

زهی به دامنِ ننگینِ از تو , شهره ی حسن
که ما به یُمن همین ننگ جمله مشهوریم

اگر چه خانه خرابیست عاشقی کردن
برای فهم تو اما به عشق مجبوریم

چگونه می شود آتش چکاند بر دفتر ؟
که ما جماعت شاعر به واژه محصوریم !

" حمزه کریم تباح فر "
... ادامه
photo_2016-11-13_21-18-17.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mohaddesenazeri و 11 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
هیچکس غیر از تو دنیای مرا زیبا نکرد
آنچه کردی با دل من , ابر با گلها نکرد

در کویر باورم غیر از گوَن , چیزی نبود
شوق سبز زندگی را هیچکس معنا نکرد

پیش رویم جنگلی تاریک و وهم انگیز بود
جز تو این جا مانده در مه را کسی پیدا نکرد

قبض و بسط حال من , دوری و نزدیکیت بود
آنچه کردی , جزر و مد و ماه با دریا نکرد

گفته بودی چشمایم را ببندم بر همه
بی تو حتی صبح , چشم بسته ام را وا نکرد

در شگفتم در دل تنگم چگونه جا شدی
چونکه دریا را کسی در حوض کوچک جا نکرد

قصه ما , قصه شب بود و ماهی بود و ماه
ماه من ! تنهایی ام در تو اثر آیا نکرد ؟!

رفته ام در پشت ابر و مانده ام در زیر آب
بی صدا فریادها کردم , اثر اما نکرد

داشتم صد شاخه در باغ خیال و رفتنت
آنچه با من کرد , با گلخانه ها سرما نکرد

گر چه مثل بادبادک , می پرم در آسمان
بند مهرت را کسی از پای قلبم وا نکرد

" سهیلا قربانی "
... ادامه
77696.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi و 12 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
امشب روی بام دلتنگی

دانه دانه بر باد می دهم

گلبرگ های یخ زده ی خاطراتت را

و فردا . . .

زیر آواری از یادها

مردم زنی را می یابند

که روی گونه های نمناکش

جای بوسه های مهتاب است

" مریم موسوی "
... ادامه
60805971095425094119.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahea-19 و 14 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
از عشق پروا کردنش را دوست دارم
امروز و فردا کردنش را دوست دارم

از چشمهایش عشق را خواندم و لیکن
انکار و حاشا کردنش را دوست دارم

ابری شدن در روزهای آفتابی
بی طاقتی , تا کردنش را دوست دارم

از پشت سیم خاردارِ رویِ دیوار
تنها تماشا کردنش را دوست دارم

گلهایِ خوشبو را میان گیسوانش
با دست خود جا کردنش را دوست دارم

بازیِّ قایم باشک و در بین گلها
با شوق پیدا کردنش را دوست دارم

با چشمهایش شعرهای عاشقانه
می گوید , انشاء کردنش را دوست دارم

اهل مدارا نیست , می دانم ولیکن
قدری مدارا کردنش را دوست دارم

در عشق اما نیست , آیا نیست , امّا
امّا و آیا کردنش را دوست دارم

"علیرضا رضائی "
... ادامه
photo_2016-08-09_23-01-49.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahea-19 و 14 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
مثل آن مرداب غمگینی
که نیلوفر نداشت ,
حال من بد بود
اما !
هیچکس باور نداشت

خوب می دانم ؛
که تنهایی مرا دق می دهد !
عشق هم در چنته اش
چیزی از این بهتر نداشت

" قیصر امین پور "
... ادامه
391508_829.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahea-19 و 14 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
دلم برای کودکی هایمان
خیلی تنگ شده
آنروزها
کوچک های بزرگی بودیم ...
اما امروز
چه بزرگ های کوچکی هستیم ...
کاش میشد
یکبار دیگر بزرگ شویم
" م. گ."
386760_403.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahea-19 و 14 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
" لب سرخت "

من مانده ام چرا همه گویند دیدنی ست
وقتی که اینقدر لب سرخت چشیدنی ست

هر چند شاعرانه غزل می شوی , ولی
این وصف های ساده فقط واژه چیدنی ست

باید دو باره فرشچیان را خبر کنند
مینیاتوریست در تو که تنها کشیدنی ست

جرات نکرده دست جسوری به سمت تو
یا اینکه توت قرمز لبهات چیدنی ست

بگذار باشدم به صفوف خریدنت
خود واقفم که یوسف تو ناخریدنی ست

هر چند راه رابطه , گفتن شنفتن ست
گاهی بیان حرف دل اما چکیدنی ست

دلخور نباش , کفتر بر بام خانه ات
تنها به سنگریزه اخمی پریدنی ست

" حمزه کریم تباح فر "
... ادامه
photo_2016-09-24_22-45-27.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahea-19 و 16 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
سرم رو که بلند کردم , تو رو دیدم
بعد سال ها
خاطرات گذشته به سرعت از خیابون طویل فکرم عبور کردن
کمی فرق کرده بودی
منو که دیدی یکه خوردی , ایستادی آروم , مبهوت و خیره , مثل من , بعد این همه سال باورت نمی شد .
دست دختر کوچولویی محکم تو دستت بود ,
چشمات برق عجیبی داشت و پر از شوق بود انگار خاطرات گذشته از ذهنت عبور می کردن .
یادم از سالایی اومد که چه جسورانه اما بی نتیجه برای بدست آوردنت تلاش مجدانه می کردم ...
رو لبات لبخندکم رنگ و مبهمی بود که شاید فقط من قادر به فهمش بودم , همینطور که سر جات خشکت زده بود گویی چشمات با شوق می گفتن بیا حرف بزنیم ...
یادم اومد که چطور بیرحمانه احساسات تند و پاک منو زیر پات له کرده بودی ...
حرارت تندی زیر پوست سرم دوید , موهای سفید سرم تیر کشیدن و هیجان و عرق سردی به تنم نشست .
دیگه برای گلایه کردن خیلی دیر شده بود چرا باید آزارت می دادم , کاری که هیچوقت راضی به انجامش نشده بودم .
شرمگین سرم رو پایین انداختم و در حالیکه سعی می کردم خودمو از نگاهت پنهان کنم , با زانوانی لرزان , پاهایی سنگین و چسبنده و کشدار با دشواری و قلبی پر از اندوه ولی ظاهرا بی تفاوت از کنارت عبور کنم ...
هیچ وقت نتونسته بودم قلبمو ازت پس بگیرم , چون فکر می کردم چیزی رو که به کسی دادی پس گرفتنش کمال بی معرفتیه ...

" م . گ ."
... ادامه
fall-1-91.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahea-19 و 21 نفر دیگر
کامبیز
کامبیز
نفسی یار خرابم , چه خرابی ! که ندانی
ز کسان بس که شکستم , چه شکستی ! که ندانی

رمقی هست به جانم نبوَد خست مهری
که نهان هست پر از مهر , چه مهری ! که ندانی

بارها مرده ام از رقت قلبی که به دل هست
ز چه بازیچه قلبم ؟ ... به مرامی ! که ندانی

به جهانی زده ام طعنه که یار است وفایی
که ندیدم همه عمری , چه وفایی ! که ندانی

گر از این بخت بنالم تو مگیرم به تغافل
باختن ثبت به بخت است , چه ثبتی ! که ندانی

نه وصالی طلبیدیم , نه یاری بگزیدیم
همه گوین به وصالی , چه وصالی ! که ندانی

ز رقیبان تو مگو , رغبت و راغب نظری بود
به برش راه نیابم , چه رقیبی ! که ندانی

نظری کن تو به حالم که ز آتش گذرانم
که گلستان نکنندش , به چو نفسی ! که ندانی

به تباهی سپری شد همه این عمر گران سنگ
ته عمرست خماری , چه خماری ! که ندانی

توبه باید بکنی توبه ی نستوحِ نَصوحی
مگر این بخت بگردد , به بختی ! که ندانی

چو به جد کار نیاید , در آن "مشگل گشا " زن
که گشاید گره شاید , گره کوری ! که ندانی
... ادامه
photo_2015-10-09_09-24-37.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahea-19 و 20 نفر دیگر