thumb_HamMihan-201728328417032364021510734866.2143.jpeg thumb_HamMihan-20172788412657894331501311529.5307.jpg thumb_HamMihan-201727481920764490361496599760.403.jpg 117.gif
theophoric (آفلاين)

theophoric فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط theophoric قادر به مشاهده مشخصات او هستند
theophoric
theophoric
خداوندا... 
کاری کرده ام مراببخش، ازتوچه پنهان! 
یکی راهم قد تودوست دارم!

| دیدگاه

theophoric
theophoric
@arezoo1394 زندگی سه تا پیچ داره. تولد ، رفاقت و مرگ
تو پیچ دوم دیدمت تا پیچ سوم باهاتم
تولدت مبارک دوست خوب

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر
theophoric
theophoric
thumb_HamMihan-201728328417032364021510734866.2143.jpeg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 2 نفر دیگر
theophoric
theophoric
صافی آب مرا یاد تو انداخت رفیق!
تو دلت سبز،لبت سرخ، چراغت روشن
چرخ روزیت همیشه چرخان!
نفست داغ و تنت گرم…
دعایش با من…
***همیشه در اوج غمهایت شاد باش رفیق***

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر
theophoric
theophoric
من زخم‌های بی‌نظیری به تن دارم اما...
تو مهربان‌ترین‌شان بودی...
عمیق‌ترین‌شان...
عزیزترین‌شان...
بعد از تو آدم‌ها...
تنها خراش‌های کوچکی بودند بر پوستم...
که هیچ‌کدام‌شان...
به‌پای تو نرسیدند...
به قلبم نرسیدند...
بعد از تو آدم‌ها...
تنها خراش‌های کوچکی بودند
که تو را از یادم ببرند، اما نبردند...
تو بعد از هر زخم تازه‌ای دوباره باز می‌گردی
و هربار...
عزیزتر از پیش...
هربار عمیق‌تر....
... ادامه

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 3 نفر دیگر
theophoric
theophoric
پسر جوانی در کتابخانه از دختری که فقط در میز آن صندلی خالی بود پرسید :مزاحم نیستم اگر کنار دست شما بشینم صندلی خالی نیست .؟؟ دختر که صندلی را برای دوستش نگه داشته بود و نمی خواست پسر آنجا بنشیند با صدای بلند گفت : یک شب باهم باشیم .؟
همه نگا ها بسمت پسر برگشت و پسر خجالت زده منتظر صندلی خالی دیگری شد .
ساعتها گذشت دختر با دوستش در حال ترک کتابخانه بود که چشمش به پسر افتاد .
بسمت او رفت و آرام گفت : من روانشناسی پژوهشی خوندم ومیدونم مردا به چی فک میکنن
گمان کنم شمارا خجالت زده کردم درسته ؟؟
پسر با صدای بلند داد زد :200دلار برای یک شب ؟؟ نه خانم من از این پولا ندارم .
واینبار همه نگاه غیر عادی به دختر کردند و پسر آرام در گوش دختر گفت : من حقوق خوندم میدانم چطور بی گناه را گناهکار جلوه دهم
داستانی کوتاه ----مکر وزرنگی
.
در طول زندگی از نزدیک شدن به آنهایی که حقوق خوندن هراس داشتم .چون میدونم این افراد چطور کارهای خود را توجیه کرده و از خود دفاع می کنند و مخاطب خود را دیوانه معرفی کرده ودر آسایشگاه بستری می کنند

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 4 نفر دیگر
theophoric
theophoric
دنیا هنوز آماده نیست. دنیا برای بچه دار شدن آمادگی ندارد. من دوست ندارم کسی را اذیت کنم. آن وقت چطور بچه ی خودم را شکنجه بدهم؟
امروز دیگر نمی شود بچه دار شد. فقط جمعیت زیاد می شود، آمار بالا می رود. حالا ساده است بچه دار می شوی، ولی بعد یک روز می رسد که بچه ات می آید توی چشمت نگاه می کند. چیزی نمی گوید. فقط نگاهت می کند. همین.
آن وقت چه می کنی؟ خودت را روی پاهایش می اندازی؟ یا چی؟...

دیدگاه

اشتراک گذارنده hojat8364 و 5 نفر دیگر
theophoric
theophoric
یک نفرآمدصدایم کردورفت

باصدایش آشنایم کردورفت

نوبت اوج صداقت که رسید

ناگهان تنهارهایم کرد ورفت

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 4 نفر دیگر
theophoric
theophoric
نه بیر کس سنین تک منه یار اولار
نه قلبیم بیر عشقه گرفتار اولار
نه حیران نه قوربان نه بیمار اولار
نه سن تک گوزل وار نه بیر گون گئلر

نه بیر گون منه اوزگه دیلدار اولار
نه سن سیز منه دونیادا وار اولار
نه بیر اوزگیه گوزلریم تار اولار
نه سن تک گوزل وار نه بیر گون گئلر

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 7 نفر دیگر
theophoric
theophoric

یولدا قالان گؤزلریوه قوربانام

شیرین شیرین سوزلریوه حیرانام

فلک قؤیمور چوخلی گلیم یانیوا

اؤ یول چکن گؤزلریوه قوربانام

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 6 نفر دیگر