fghyujiko.png photo_۲۰۱۸-۰۱-۰۵_۱۹-۱۳-۲۷.jpg photo_۲۰۱۸-۰۱-۲۱_۲۳-۳۵-۰۰.jpg IMG-6992.jpg
м◎н﹩εη.sos.tab (آفلاين)

м◎н﹩εη.sos.tab فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط м◎н﹩εη.sos.tab قادر به مشاهده مشخصات او هستند
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab
♦️مردی به دربار خان زند می رود و با ناله و فریاد می خواهد تا کریمخان را ملاقات کند. سربازان مانع ورودش می شوند. خان زند در حال کشیدن قلیان ناله و فریاد مرد را می شنود و می پرسد ماجرا چیست؟ پس از گزارش سربازان به خان، وی دستور می دهد که مرد را به حضورش ببرند. مرد به حضور خان زند می رسد و کریم خان از وی می پرسد: «چه شده است چنین ناله و فریاد می کنی؟»
مرد با درشتی می گوید: «دزد همه اموالم را برده و الان هیچ چیزی در بساط ندارم!»
خان می پرسد: «وقتی اموالت به سرقت می رفت تو کجا بودی؟»
مرد می گوید: «من خوابیده بودم!»
خان می گوید: «خوب چرا خوابیدی که مالت را ببرند؟»
مرد در این لحظه آن چنان پاسخی می دهد که استدلالش در تاریخ ماندگار می شود و سرمشق آزادی خواهان می شود.
مرد می گوید: «من خوابیده بودم، چون فکر می کردم تو بیداری!»
خان بزرگ زند لحظه ای سکوت می کند و سپس دستور می دهد خسارتش از خزانه جبران کنند و در آخر می گوید: «این مرد راست می گوید ما باید بیدار باشیم.»


اشتراک گذارنده t-sahi Doyle
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab
هيچ وقت نفهميدم
آن همه عجله براي رفتنت را
رفتي كه باز نگردي
كه مرا بي رحمانه تنها بگذاري؟
آنهم بي نام و نشان؟
بي كوچك ترين اثري؟
لحظه اي كه فهميدم
رفتنت بوي نيامدن مي دهد
ساعتي را كه برايم هديه داده بودي را
به دريا انداختم
تا زمان بي تو براي هميشه بايستد.
بي تو شمعداني را چرا بايد آب بدهم
بي تو مگر مي شود
خورد و نوشيد و آسوده خوابيد؟
بي تو
زمان براي من ايستاد
باد ديگر درها را نكوبيد
زمين ديگر براي من نچرخيد ، ايستاد
اينجا براي من شب است ، هميشه
تاريكي و تنهايي
و اينگونه شد كه نبودنت مرا كشت
مي بيني ؟ منم بي تو
بي تابوت و بي نام و بي نشان شده ام

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن صلحي

@khalvataneh_mohsensolhi
... ادامه


اشتراک گذارنده fmz-mi و 7 نفر دیگر
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab
بوسیدمش
دیگر هراس نداشتم
جهان پایان یابد
من از جهان سهمم را گرفته بودم...

fghyujiko.png


اشتراک گذارنده fmz-mi و 5 نفر دیگر
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــ
تا به حال تقویم را نگاه کرده‌ای؟ پیش خودت دو دوتا چهار تا کرده‌ای که چند روز است که نیستی و نبودنت را به رخ عقربه‌های ساعت می‌کشی؟ برایم مثل عصرهای جمعه می‌مانی! از تو یک دلتنگی ماند و بس..
تصمیم گرفته‌ام هر چه تو را به یاد من بیندازد دور بریزم، فقط یکی بگوید با چای اول صبح، با سیگار آخر شب، با خلوت بعد از ظهر پیاده رو، با خانه‌های پلاک چهل و چهار، با ترافیک‌های سنگین عصرِ برگشت، با اول پاییز، با نیمه‌ی تابستان، با آخر بهار، با اولین برف، با درخت غرق شکوفه، با باران، با باران، با باران، چه کنم؟! می‌نگرم به گرمای عمیق و تلخی که جای سرمای احساسی را می‌پوشاند!

بی انصاف! من جای دستانِ تو لیوانی به دست گرفته‌ام... [ تو جای آغوشِ من، چه کسی را...؟ ] می‌دانی؟ قرار نیست من بنویسم و تو بخوانی، حتی قرار نیست بفهمی که من به خاطر تو نوشته‌ام، تو مثل همیشه نخواهی فهمید.. فقط قرار است دلم آرام بگیرد که نمی‌گیرد.. مردان بسیاری دیده‌ام، که به ضرب بوسه از پای درآمده‌اند و هنوز هم رُژهای سرخ سلاح گرم محسوب نمی‌شوند.. چشم‌هایم درونم را اپرا می‌خوانند و لب‌هایم حاضر به شکستن روزه‌ی سکوتشان نیستند... گوش‌هایم دروغ استفراغ می‌کنند بغض گلویم را خراش می‌دهد و غرور در تاریکی او را می‌بلعد...

مشمئز و سردرگم روی سنگ فرش زمان تلوتلو می‌خورم و بوی نای زندگی را نفس می‌کشم.. "بعد از تو هی سیگار و هی سیگار، هی سیگار.. تهران پر از دود است، بهتر نیست برگردی؟!"
جدیدا هر صبح بوی تو می‌دهد پیرهنم بس که تمام شب تنگ در آغوش گرفته‌ام خیالت را... تو می‌دانی که محال است گریه‌هایم را فراموش کنم! مرد؟مرد هم گریه می‌کند وقتی..! باد موهایت را تکان می‌دهد و باد چقدر از انگشتان من خوشبخت‌تر است..


ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
@khalvataneh_mohsensolhi
... ادامه


اشتراک گذارنده nafas_92 و 7 نفر دیگر
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab
چگونه مي توان از تو و از نرسيدن ها نوشت
مگر مي شود براي لحظه اي از نبودن و نديدنت سرود

اما مي توان از صبح خروس خوان
تا رؤيت قرص ماه در وسط آسمان

از رسيدن ها نوشت و سير نشد
بي شك روزي فرا خواهد رسيد
لحظه ي موعود

لحظه اي كه خالقي مخلوقش را در آغوش گرفته باشد
تا خود الهي اش ترانه ي يگانگي را بنوازند

شايد كه دلهايي آرام بگيرند

از تمام تنهايي هايي كه علتش تماماً زميني است
زميني است و خبري از آسماني بودن ندارد.
الهي ...
ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن صلحي
@khalvataneh_mohsensolhi
... ادامه
photo_۲۰۱۸-۰۱-۲۱_۲۳-۳۵-۰۰.jpg


اشتراک گذارنده nafas_92 و 5 نفر دیگر
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab


شیری گرسنه از میان تپه‌های کوهستان بیرون پرید و گاوی را از پای درآورد.
سپس در حالی که شکمی از عزا درمی آورد، هر ازگاهی یکبار سرش را بالا می گرفت و مستانه نعره می کشید. صیادی که در آن حوالی در جستجوی شکار بود صدای نعره های مستانه شیر را شنید و پس از ردیابی با گلوله ای آن را از پای درآورد.

هنگامی که مست پیروزی هستیم بهتر است دهانمان را بسته نگه داریم.
غرور، منجلاب موفقیت است.
موفقیت برای اشخاص کم ظرفیت مقدمه گستاخی است!
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

@khalvataneh_mohsensolhi


اشتراک گذارنده nafas_92 و 8 نفر دیگر
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab
چشمان تو بزرگي خدا را در ذهنم منقوش مي كند
و رخ زيبا و معصومت، جلوه گاه تعالي هميشه بكر الهي
دخترم بي شك بودن تو پر مهر ترين هديه ي الهي است.
هميشه بي هيچ بهانه اي ترانه زندگي را در تن من مي سرايي
كه تو بهترين بهانه براي زنده بودن و زندگي كردني.
ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ
محسن صلحي
@khalvataneh_mohsensolhi
IMG-6992.jpg


اشتراک گذارنده nafas_92 و 8 نفر دیگر
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab
نگذارید غم گذشته‌تان و ترستان از آینده خوشحالی امروزتان را نابود کند. مثبت بمانید؛ چون امروز می‌تواند بهترین روز زندگیتان باشد...
1212121212.jpg


اشتراک گذارنده nafas_92 و 9 نفر دیگر
м◎н﹩εη.sos.tab
м◎н﹩εη.sos.tab
آدم‌ها به مرخصی گرفتن از زندگی نیاز دارن. درست مثل نیاز به هوا، نیاز به تنهایی و نیاز به دوست داشته شدن..
photo_۲۰۱۸-۰۱-۱۰_۱۵-۵۴-۵۶.jpg


اشتراک گذارنده nafas_92 و 9 نفر دیگر