8rdxq2e1q1yua9tvn18i.jpg DvV82V9s88.jpg Interesting-Photos-7-IranYan.Com_.jpg images
محمد (آفلاين)

من خودم هستم و یک حس غریب که... به صد ناز.. [درباره]
محمد فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : mohammad000017
نام کامل : محمد
امتیاز کاربری : 8311
جنسیت : مرد
22 ساله | 17 / 10 / 1375
شغل : ول میگردم الاف نباشم
وضعيت تاهل : مجرد
محل زندگی:تهران

موسیقی پروفایل

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

محمد
محمد
در سال 1920


دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 2 نفر دیگر
محمد
محمد


لطفاً بخونید
ستارخان نوشته بود:
من هیچ وقت گریه نمیکنم چون اگه اشک میریختم آذربایجان شکست میخورد
و اگر آذربایجان شکست میخورد ایران زمین میخورد …اما تو مشروطه دو بار
اون هم تو یه شب اشک ریختم …
حدود ۹ ماه بود تحت فشار بودیم ..بدون غذا .. بدون لباس.. از قرار گاه اومدم بیرون …چشمم به یک زن افتاد با یه بچه تو بغلش .. دیدم که بچه از بغل مادرش اومد پایین و چهار دست و پا رفت به طرف بوته علف …علف رو از ریشه درآورد و از شدت گرسنگی شروع کرد خاک ریشه ها رو خوردن … با خودم گفتم آلان مادر اون بچه به من فحش میده و میگه لعنت به ستارخان که مارو به این روز انداخته…
اما… مادر کودک اومد طرفش و بچش رو بغل کرد و گفت :
عیبی نداره فرزندم …خاک می خوریم اما خاک نمی دهیم …
اونجا بود که اشکم در اومد …
با خودم گفتم باید امشب حمله کنیم … رفتم و به سربازام گفتم باید امشب حمله کنیم … یه سردار میخواهم که بره و به باقرخان خبر بده که بعد از نماز صبح حمله میکنیم …اما بدونید هر کس برود امیدی برای زنده موندنش نیست…
یکی بلند شد و گفت : من میرم !گفتم نه تو زن وبچه داری .. یکی دیگه بلند شد گفتم نه تو مادرت تنها میمونه …. یه نفر بلند شد گفت: من میرم چون من نه زن و بچه دارم نه پدرو مادر …گفتم باشه .. صبح یه اسب بهش دادم و رفت…
اون سردار جوون رفته بود و خبر داده بود و وقت برگشتن از پشت با تیر زده بودنش … خودش رو به زور رسونده بود به قرارگاه … به طبیب گفتم این از سربازهای خوبه منه …سعی کن حتما معالجش کنی …
طبیب چند دقیقه بعد با گریه از چادر اومد بیرون و بهم گفت :
سردار !! تو چطور سرداری هستی که هنوز
نفهمیدی سربازت زنه یا مرده …؟!!!
اونجا بود که فهمیدم اون زن موها شو کوتاه کرده بود و اومده بود تو میدون و وقتی طبیب میخواست معالجه ش کنه به خاطر این که بدنش را لخت نبینه نذاشته بود پیرهنش رو دربیاره …
دوباره اشکم ریخت…
ایرانیم،آذربایجانیم، همیشَه ساغ اُولاسان: ایرانم، آذربایجانم، همیشه سلامت و سربلند باشی
شادی روح همه ی شیرمردان و شیرزنانی که برای ماندن ایران، رفته اند، صلوات
... ادامه

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 2 نفر دیگر
محمد
محمد
ی روز خوبو تو میسازی روز خوب هیچ وقت نمیادs33.gif


| دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi AmirKazemi
محمد
محمد

دیدگاه

اشتراک گذارنده Hana1364 fmz-mi
محمد
محمد

| دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi
محمد
محمد

| دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi tanha_m
محمد
محمد
اینجا چرا اینجوری شده s23.gif

| دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi
محمد
محمد
اشتراک گذارنده fmz-mi و 6 نفر دیگر
محمد
محمد
ـدیـدی ـادَم چـهـ گـُرگـ شـُد. . .

[لینک ضمیمه]


اشتراک گذارنده fmz-mi و 4 نفر دیگر