IMG_20180722_222128.jpg IMG_20180618_190303_916.jpg images.jpg index.jpg
[email protected] (آفلاين)

در نقطه های دور از تو گم شده ام, رهایم مکن م.. [درباره]
[email protected] فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط [email protected] قادر به مشاهده مشخصات او هستند
zetroM@
[email protected]
تو
سبک کدام متن عاشقانه ای
که تمام اشتیاقم
بر وزن نگاهت
نشر میشود
من هر روز کمی از خودم را
در متنی خرج میکنم
تا ذره ای از تو را داشته باشم
IMG_20180722_222128.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده az22 AmirKazemi
zetroM@
[email protected]
در من گنجشک هایی
هر صبح
به رسم بودنت آواز می خوانند
و این یعنی که عشق
هنوز از شهرمان
کوچ نکرده است.......
IMG_20180618_190303_916.jpg


اشتراک گذارنده naser6863 و 2 نفر دیگر
zetroM@
[email protected]
خاص#

حرف ها دارم اما... بزنم یا نزنم؟
با توام، با تو! خدا را! بزنم یا نزنم؟

همه ی حرف دلم با تو همین است که « دوست...»
چه کنم؟ حرف دلم را بزنم یا نزنم؟

عهدکردم دگر از قول و غزل دم نزنم
زیر قول دلم آیا بزنم یا نزنم؟

گفته بودم که به دریا نزنم دل اما
کو دلی تا که به دریا بزنم یا نزنم؟

از ازل تا به ابد پرسش آدم این است:
دست بر میوه ی حوّا بزنم یا نزنم؟

به گناهی که تماشای گل روی تو بود
خار در چشم تمنا بزنم یا نزنم؟

دست بر دست همه عمر در این تردیدم:
بزنم یا نزنم؟ ها؟ بزنم یا نزنم؟
... ادامه
images.jpg


اشتراک گذارنده AmirKazemi saffar
zetroM@
[email protected]
مرد که باشی باید حواست به خیلی چیزها باشد....
خیلی چیزها که فقط مردها میدانند....
حتی اگر خودت را نبینی....
غرورت را.....قدرتت را....صلابتت را...اقتدار و مردانگی ات را....
مرد که باشی باید جوانمرد باشی...نامردی از دست همه برمی آید....

مستقل ترین مرد جهان هم که باشی
وقت هایی هست، که دلت پر میزند برای کسی که دوستت داشته باشد
درکت کند

تنها ترین مرد جهان هم که باشی
دوست داری کسی باشد که بگوید :
آرام رانندگی کن
غذایت را کامل بخور
تنهایم نزار


مسافرترین مرد جهان هم که باشی
دوست داری برایت دست خطی بنویسد:
زود برگرد طاقت دوری اَت را ندارم
... ادامه
index.jpg


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 4 نفر دیگر
zetroM@
[email protected]
خاص#

تویی که شهره ی شهری به شعر و خوش سخنی
خودت به مدعیانت بگو که مال منی
من از اهالی دریایم اهل آبی عشق
به غیر چشم تو هرگز نداشتم وطنی
به بیستون غرورم قسم که می خوردم
از ابتدای تولد به درد کوهکنی
فقط برای تو دریاست موج موج تنم
چه می شود که بیایی شبی به آبتنی
تنت به رقص درآید به وزن این غزلم
به تن تتن تتتن تن تتن تتن تتنی
هزار بار به من قول می دهی نروی
ولی چه سود که هر بار عهد می شکنی
تو حبس میشوی آخر شبی در آغوشم
به جرم دزدی قلبم ، به جرم راهزنی
منم که مرد نبردم ولی تو در عوضش
به راستی که لطیفی، به راستی که زنی
"محمد سعید شاد"
... ادامه
khoda-7.jpg


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 4 نفر دیگر
zetroM@
[email protected]
حمد و سپاس خدايي را سزاست كه تير حتمی قضايش را، هيچ سپری نمی شكند،

و لطف و محبت و هدايت اش را، هيچ مانعی باز نمی دارد، و هيچ آفريده ‌ای، به‌پای شباهت مخلوقات او نمیرسد.

الهي!

جهل و ناداني ما،و عصيان و گستاخي ما،

تو را باز نداشت از اين‌كه راهنمايی مان كنی، به سوی صراط قربت‌ات، و موفق‌مان گردانی، به آنچه رضا و خشنودی توست.

پس هرگاه تو را خوانديم، پاسخ‌مان گفتی، هر چه از تو خواستيم، عنايت‌مان فرمودی.

هرگاه اطاعت‌‌ات كرديم، قدردانی و پاداش مان دادی، و هر زمان كه شكرت را به‌جا آورديم، بر نعمت‌های مان افزودی، و اين‌ها همه چيست،جز نعمت تمام و كمال و احسان بي‌پايان تو؟!

ما كدام يك از نعمت هاي تو را مي‌توانيم بشماريم، و يا حتي به ياد آوريم و به خاطر سپاريم؟

خدايا!

ما را در شرم حضور خويش قرار ده، آن سان كه انگار مي‌بينمت، ما را آن‌گونه حيامند كن، كه گويي حضور عزيزت را احساس مي‌كنيم

خدايا!

ما را با تقوي خود سعادتمند گردان، و با مركب نافرماني‌ات به وادي شقاوت و بدبختی مان مكشان.

در قضای ات، خيرمان را بخواه، و قدرت بركات‌‌ات را بر ما فرو ريز.

تا آنجا كه تأخير را در تعجيل های تو، و تعجيل را در تأخيرهای تو نپسنديم.

آنچه را كه پيش مي‌اندازی، دل‌مان هوای تغييرش را نكند،

و آنچه را كه باز پي می نهی، ما را به شكوه و گلايه نكشاند،

پروردگار ما!

ما را از هول و هراس‌های اين دنيا، و غم و اندوه‌های آخرت رهايي ببخش.

و شر آنان كه در زمين ستم میكنند، در امان بدار.

خدايا!

به كه واگذارمان مي‌كنی، به سوی كه می فرستی مان؟

به سوی آشنايان و نزديكان؟ تا از ما ببرند و روي برگردانند؟

يا به سوی غريبان و غريبگان؟ تا گره از ابرو در افكنند و ما را از پيش برانند؟

خدايا!

ما به سوی ديگران دست دراز كنيم در حالي‌كه خدای ما تويی، و تويي كارساز و زمامدار ما؟

ای توشه و توان خستگیهای مان

ای همدم تنهايی های مان،

ای فريادرس غم و غصه‌های مان!

ای ولی نعمت‌های مان،

ای پشت و پناه‌مان در هجوم بي‌رحم مشكلات،

اي مونس و مأمن و ياور ما! در كنج عزلت و تنهايي و بي‌كسي!

تو پناهگاه مايي!

تو كهف مايي!

تو مأمن مايي!

وقتي كه راه‌ها و مذاهب، با همه ی فراخی شان، ما را به عجز مي‌كشانند، و زمين با همه ی وسعت‌اش بر ما تنگی مي‌كند، اگر نبود رحمت تو، بي‌ترديد هلاك مي‌شديم.

و اگر نبود محبت تو، بي‌شك سقوط و نابودی نصيب‌مان مي‌شد.

اي زنده و حاضر!

ای معنای حيات در زمانی كه هيچ زنده‌ای موجود نبود،

ای آن‌كه با خوبی و احسان‌اش، ما را به خود نشان داد، و ما با بدی ها و عصيان‌مان در مقابل‌اش ظاهر شديم، ای آن‌كه در بيماري خوانديم‌اش و شفای مان داد،

در جهل خوانديم‌‌اش و شناخت‌مان داد، در تنهايی صدايش كرديم و جمعيت‌مان بخشيد،

در غربت طلبيديم‌اش و به وطن بازمان گرداند،

در فقر خواستيم‌اش و غنای مان بخشيد،

ما آنيم كه بدی كرديم،

ما آنيم كه گناه كرديم،

ما آنيم كه به بدی همت گماشتيم،

ما آنيم كه در جهالت غوطه ور شديم،

ما آنيم كه پيمان بستيم و شكستيم،

اكنون بازگشته‌ايم،باز آمده‌‌ايم، با كوله‌باری از گناه و اقرار به گناه، پس تو در گذر ای خدای ما!

ببخش ای آن‌كه گناه بندگان به او زيانی نمی رساند،

اي آن‌كه از طاعت خلايق بی نياز است، و مردمان با ياری و پشتيبانی و رحمت‌‌اش به انجام كارهای خوب توفيق مي‌يابند.

معبود ما!

اينك ما در پيش روی توئيم، و در ميان دست‌های توئيم،

بال گسترده و پر شكسته،

خوار و دلتنگ و حقير،

نه عذری داريم كه بياوريم،

نه تواني كه ياری بطلبيم

و نه ريسمانی كه به آن بياويزيم،

و نه دليل و برهاني كه بدان متوسل شويم،

تا وقتي كه اين كوله بار زشتی و گناه با ماست، چه می توانيم بكنيم، انكار؟

خداي ما!

خوانديم، پاسخ‌مان گفتی،

از تو خواستيم، عطای مان كردی،

به سوی تو آمديم، آغوش رحمت‌ات را گشودی،

به تو تكيه كرديم، نجات مان دادی،

" خداوندا " برگ در هنگام زوال می افتد و ميوه به هنگام کمال اگر قرار بر رفتن است ميوه ام گردان و بعد ببر

" بارالها "

زمين تنگ است و آسمان دلتنگ

بر من خرده نگير اگر نالانم...

من هنوز رسم عاشقی نمی دانم

" خداوندا "

کمکم کن پيمانی را که در طوفان با تو بستم, در آرامش فراموش نکنم و در طوفان های زندگي با " خدا" باشم نه ناخدا

" بارالها "

به دل نگير اگر گاهی "زبانم " ازشکرت باز می ايستد

تقصيری ندارد

قاصر است کم ميآورد دربرابر بزرگی ات....

لکنت مي گيرد واژه هايم در برابرت!

در دلم اما هميشه

ذکر خيرت جاريست

من براي بندگي تو هزار و يک دليل مي خواهم

ممنونم که بي چون و چرا برايم " خدايي " ميکني....

امکان ندارد که کسی

چراغی برای دیگران

روشن کند و خودش

در تاریکی بماند...

خدايا : پنجره ای برای تماشا و حنجره ای برای صدا زدن ندارم ،

اميدم به توست ، پس بي آنکه نامم را بپرسی و دفترهای ديروزم را

ورق بزنى، رحمتت را بر همه دوستان و عزیزانم جاری فرما.....امین
... ادامه
0147.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi و 6 نفر دیگر
zetroM@
[email protected]
آنگاه که آرزوهایم را به روی دیوار نوشتم نمی دانستم چشم نامحرمی بدان نظارگر است.آنگاه که مشق سکوتم را خواستم بر دیواره های تاریک شب بنویسم طوفانی آمد و آرامش مرا به یغما برد و آنگاه که درد بی کسی هایم را به رودخانه زلال صاف سپردم او با بی اعتنایی از کنار من گذشت



و آنگاه که فریادم را بر سر کو ها کشیدم تا بلکه آرام گیرم او نیز فریادم را پس داد و مرا قبول نکرد حالا با توام با تویی که حرف و دلم و درد تنهایی هامو صدای فریادم را که از سوز و زخم دل است را از پشت دیوارها و فاصله ها می شنوی تو چی تو هم می خواهی مرا تو این دنیای وانفسا تنها گذاری و مرا به حال خود رها کنی



خدای من من تنهام ، یارایی را برای یاری دهنده ام نیست دستم را بگیر که احساس می کنم هر چه بیشتر برای رهایی از مرداب سختی ها و دلتنگی های این دنیا دست و پا می زنم بیشتر در آن غرق می شوم و در آن فرو می روم یا پر پروازم ده یا...



گفته بودی هر گاه تو را به دهنه پرتگاه بردم



هراس مکن چون یا تو را از پشت خواهم گرفت یا به تو پرپرواز خواهم داد



خدای من خدای من وقتش فرا رسیده............................
... ادامه
0213.jpg


اشتراک گذارنده fmz-mi و 5 نفر دیگر
zetroM@
[email protected]
از نگاهت خواندم که چقدر دوستم داری ،
اشک از چشمانم ریخت
و از چشمان خیسم فهمیدی
که عاشقت هستم
حس کن آنچه در دلم میگذرد ،
دلم مثل دل های دیگر نیست
که دلی را بشکند!
تو که باشی
چرا دیگر به چشمهای دیگران نگاه کنم ،
تو که مال من باشی
چرا بخواهم از تو دل بکنم!
وقتی محبتهایت ،
آن عشق بی پایانت
به من زندگی میدهد
چرا بخواهم زندگی ام را جز تو با کسی دیگر قسمت کنم ،
چرا بخواهم قلبم را شلوغ کنم؟
همین که تو در قلبمی ،
انگار یک دنیای عاشقانه در قلبم برپاست ،
عشقت در قلبم بی انتهاست !
همین که تو در قلبمی
بی نیازم از همه کس ،
تو را میخواهم
و یک کلام فقط تو را ،
همین و بس!
دلم بسته به دلت ،
هیچ راهی ندارد
حتی اگر مرگ بخواهد مرا جدا کند از قلبت !
دیگر تمام شد ،
تو در من حک شده ای،
ای جان من ،
تو همه چیز من شده ای!
از نگاهت خواندم که مرا میخواهی ،
از آن نگاه شد که در قلب مهربانت گم شدم ،
تا خواستم خودم را پیدا کنم
اسیر شدم ،
تا خواستم فرار کنم ،
عاشقت شدم!
از نگاهت خواندم تو همانی که من میخواهم ،
آنقدر پیش خود گفتم میخواهت ،
که آخر سر تو شدی مال من ،
شدی یار و عشق بی پایان من!
از نگاهت خواندم ، چند سطر از شعر زندگی را …
نگاهم کردی
و خواندی آنچه چشمانم مرا دیوانه کرده است ،
و آخر فهمیدی که قلبم تو را انتخاب کرده است!
چه انتخاب زیبایی بود ،
از همان اول هم دلم به دنبال یکی مثل تو بود ،
و اینک پیدا کرده ام تو را ،
تویی که دیگر مثل و مانندی نداری،
در قلبت جز من ،
جایی برای کسی نداری!
... ادامه
433361_729.jpg


اشتراک گذارنده mahshid3 و 8 نفر دیگر
zetroM@
[email protected]
درکنار انسانهای_خوشبخت همواره کسانی زندگی میکنند

که در هنگام جداشدن به آنها میگویند

" مراقب_خودت_باش "...

آنها نه اینکه به تواناییهای مان اعتماد ندارند

نه! بلکه با زبان بی زبانی و اهمیت من و تو را به خودشان و ما یادآوری میکنند..

در واقع "مراقب خودت باش"، همان جمله معجزه گر و پر از معنای"دوستت دارم" است که سراپای مخاطب را سرشار از عشق و انگیزه میکند..

بیان این جمله کوتاه ، همیشه در روابط اجتماعی ضرورت دارد و اعجاز میکند.
... ادامه
wp-1500459675511.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mahshid3 و 9 نفر دیگر
zetroM@
[email protected]
اول از همه برایت آرزومندم که عاشق شوی،

و اگر هستی، کسی هم به تو عشق بورزد،

و اگر اینگونه نیست، تنهائیت کوتاه باشد،

و پس از تنهائیت، نفرت از کسی نیابی .

آرزومندم که اینگونه پیش نیاید، اما اگر پیش آمد،


بدانی چگونه به دور از ناامیدی زندگی کنی .


برایت همچنان آرزو دارم


دوستانی داشته باشی،


از جمله دوستان بد و ناپایدار،

برخی نادوست، و برخی دوستدار


که دست کم یکی در میانشان

بی‌تردید مورد اعتمادت باشد.


و چون زندگی بدینگونه است،


برایت آرزومندم که دشمن نیز داشته باشی،


نه کم و نه زیاد، درست به اندازه،


تا گاهی باورهایت را مورد پرسش قرار دهد،


که دستکم یکی از آن‌ها اعتراضش به حق باشد،


تا که زیاده به خودت غره نشوی.

و نیز آرزومندم


مفیدِ فایده باشی


نه خیلی غیرضروری،


تا در لحظات سخت


وقتی دیگر چیزی باقی نمانده است؛

همین مفید بودن کافی باشد تا تو را سرِ پا
نگه‌دارد.


همچنین، برایت آرزومندم صبور باشی


نه با کسانی که اشتباهات کوچک می‌کنند


چون این کارِ ساده‌ای است،


بلکه با کسانی که اشتباهات بزرگ و جبران
ناپذیر می‌کنند.


و با کاربردِ درست صبوری‌ات برای دیگران
نمونه شوی.


و امیدوام اگر جوان هستی


خیلی به تعجیل، رسیده نشوی.

و اگر رسیده‌ای، به جوان‌نمائی اصرار نورزی


و اگر پیری، تسلیم ناامیدی نشوی


چرا که هر سنی خوشی و ناخوشی خودش را دارد


و لازم است بگذاریم در ما جریان یابند.

امیدوارم سگی را نوازش کنی


به پرنده‌ای دانه بدهی، و به آواز یک سَهره
گوش کنی


وقتی که آوای سحرگاهیش را سر می‌ دهد.
چرا که به این طریق


احساس زیبائی خواهی یافت، به رایگان.

امیدوارم که دانه‌ای هم بر خاک بفشانی

هرچند خُرد بوده باشد


و با روئیدنش همراه شوی


تا دریابی چقدر زندگی در یک درخت وجود
دارد.

بعلاوه، آرزومندم پول داشته
باشی


زیرا در عمل به آن نیازمندی


و برای اینکه سالی یک بار

پولت را جلو رویت بگذاری و بگوئی: «این مالِ من است »


فقط برای اینکه روشن کنی کدامتان اربابِ
دیگری است!


و در پایان، اگر مرد


باشی، آرزومندم زن خوبی داشته باشی


و اگر زنی، شوهر خوبی داشته باشی


که اگر فردا خسته باشید، یا پس‌فردا شادمان


باز هم از عشق حرف برانید تا از نو بیاغازید.


اگر همه‌ی این‌ها که گفتم فراهم شد


دیگر چیزی ندارم برایت آرزو کنم .

هوگو#
... ادامه
images.jpg


اشتراک گذارنده mahshid3 و 8 نفر دیگر