mehdi mohseni (آفلاين)

این‌روزها سخاوتِ باد صبا کم است یعنی خبر ز .. [درباره]
mehdi mohseni فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : mehdi-1346
نام کامل : mehdi mohseni
امتیاز کاربری : 5788
جنسیت : مرد
51 ساله | 23 / 6 / 1346
شغل : تک آور
محل زندگی:تهران
محل تولد : تهران

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

mehdi mohseni
mehdi mohseni
صفحه اصلی هنر و هنرمند نقد و بررسی رمان کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد ، مارکز
نقد و بررسی رمان کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد ، مارکز
نویسنده: علی اصغر قره داغی دوشنبه, 20 آذر 1396
نقد و بررسی رمان کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد ، مارکز
گابریل گارسیا مارکز، نویسنده کلمبیایی برنده نوبل، که 28 فروردین در سن 87 سالگی درگذشت، در ایران با ترجمه مشهور بهمن فرزانه از رمان ماندگار «صد سال تنهایی» شناخته شده است، اما علاوه بر این اثرِ مشهور، ده‌ها کتاب دیگر از این نویسنده به فارسی ترجمه شده است.
علاوه بر «صد سال تنهایی»، «گزارش یک قتل از پیش اعلام‌شده»، «گزارش یک مرگ»، «تدفین مادربزرگ»، «عشق سال‌های وبا»، «پاییز پدرسالار»، «کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد»، «زنده‌ام که روایت کنم»، «از عشق و شیاطین دیگر»، «ساعت شوم»، «زنی که هر روز رأس ساعت 6 صبح می‌آمد!»، «خاطره دلبرکان غمگین من» و «بی‌پروا» از آثار ترجمه‌شده این نویسنده برنده نوبل ادبیات در ایران هستند.

همچنین کتاب‌های «توفان برگ و چند داستان دیگر»، «روزی همچون روزهای دیگر»، «قدیس»، «یادداشت‌های روزهای تنهایی»، «سرگذشت یک غریق»، «یادداشت‌های پنج‌ساله»، «سفر خوش آقای رییس‌جمهور»، «برای سخنرانی نیامده‌ام»، «داستانی مرموز»، «از اروپا و آمریکای لاتین»، «پرندگان مرده»، «نوشته‌های کرانه‌ای»، «چشم‌های سگ آبی‌رنگ»، «ژنرال در هزارتوی خویش»، «گردباد برگ»، «درباره سینما»، «مرگ سالوادور آلنده»، «مارکز» و «تلخکامی برای سه خوابگرد» از جمله دیگر آثار مارکز هستند که به فارسی ترجمه و در ایران منتشر شده‌اند.

نقد و بررسی رمان کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد

کسی به سرهنگ نامه نمی نویسد
كسي به سرهنگ نامه نمي نويسد در بهبوهه مشكلات روحي رواني نويسنده نگاشته گرديد. ماركز يكي از نويسندگان سبك رئاليسم است كه در زمان خود به عنوان يكي از بزرگترين نويسندگان رئال شناخته ميشد. او يكي از نويسندگاني است كه داراي مشخصه هاي خاص و در عين حال جالبي است. به عنوان مثال او در طي چند داستاني كه نگاشته است از اسامي يكساني استفاده كرده است.

سرهنگ، شخصيت اصلي استان داراي خصوصيات اخلاقي كاملا بارز و مشهوديست كه خواننده هر آن خود را با او تلفيق داده و به نظرميرسد به شكل مطلوبي او را در ذهن و روان خود جاي ميدهد. گويي خود در طي داستان بازيگر است. دقت نظر نويسنده از شكل دهي يك فرم اخلاقي عمومي تا اندازه ايست كه در ادامه ميتوان كاملا به زيركي آن پي برد. يك فرم اخلاقي كه تحت شرايطي خاص به چالش كشيده ميشود. و در همين لحظه است كه خواننده كه خود را نيز جزئي از سرهنگ ميبيند در پي حوادث مختلف عكس العمل هاي مختلفي نشان ميدهد. گنجاندن حضور خروسي كه به عنوان تنها يادگار پسر از دست رفته شان همواره از سوي زن سرهنگ نفي ميشود تا انتهاي داستان بهانه ايست بجا و صحيح جهت شكل گيري شخصيتهاي بعدي.

خروس از طرفي مسبب مرگ پسرشان شده و از طرف ديگر تنها يادگار آن است. زن در ذهن خود تنها مسبب مرگ تنها فرزندش را اين خروس دانسته و بر عكس سرهنگ خروس را به عنوان نشانه اي از فرزندش عزيز و محترم ميشمارد. از طرفي خوراك خروس در حديست كه بايد از سهميه محدود غذايي خود كم كنند و از طرف ديگر خروس قيمتي بس گزاف دارد. فقر و تنگدستي؛ اين است عامل ديگري كه در تمام دوران تاريخ بشري دستمايه طراحي بسياري از دگرگونيهاي شخصيتي بوده است. اين عامل در اين داستان تا بدانجا نمود پيدا ميكند كه تغييرات بوجود آمده در ذهن و روان شخصيتها كاملا از طرف خواننده طبيعي پنداشته ميشود.

بدين معني كه خواننده از عكس العملهاي شخصيتها به هنگام رويارويي با فقر كيف ميكند! لحظات شيريني كه در طي داستان مشاهده ميشود آنچنان مزه اي دارد كه خواننده را به مرور چندباره آنها متمايل كرده و تاثير گذاري فوق العاده اي دارند. « زندگي بهترين چيزيست كه تابحال اختراع شده است» از جالبترين ديالوگهاي به يادماندني سرهنگ، هنگامي كه پس از چند روز گرسنگي به خاطر وجود خروسش مقداري غذا دريافت ميكند است. درماندگي سرهنگ بين گزينه هايي كه مجبور به انتخابشان است تا بدانجا پيش ميرود كه در نهايت به تزلزل شخصيتي او ختم ميشود. خروس را به قيمتي كمتر از حد معمول فروخته اما در طي اين معامله شخصيتش را نيز چوب حراج زده است. او منتظر است.
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi
mehdi mohseni
mehdi mohseni
کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد (به اسپانیایی: El coronel no tiene quien le escriba) عنوان کتابی از گابریل گارسیا مارکز است. او این کتاب را در ۱۹۵۷ در پاریس نوشت و در حالی که به لحاظ مالی در شرایط بدی قرار داشت. این اثر در ۱۹۶۱ میلادی منتشر شد. این رمان کوتاه داستان انتظار افراد برای ایجاد تغییری نومیدانه در زندگی آن‌هاست.

داستان روایت روزگار سرهنگ پیری است که سال‌ها در انتظار رسیدن نامه‌ای از طرف دولت به سر می‌برد تا برای شرکت و خدمات‌اش در یک جنگ داخلی بسیار قدیمی مبلغی به عنوان مقرری برای او در نظر گرفته شود. سرهنگ در حالی که در شرایط بسیار وخیم مالی قرار دارد (مانند شرایط مارکز در حین نوشتن اثر) تصمیم دارد تا با مقرری مورد انتظار علاوه بر ترتیب دادن یک زندگی آبرومندانه برای خودش و همسرش، خروس جنگی پسرش که چند ماه پیش حین توزیع مخفیانه اعلامیه‌های ضد دولتی کشته شد را نیز پرورش دهد. انتظار او برای دریافت نامه مزبور ادامه می‌یابد و آن نامه هرگز به دست او نمی‌رسد. او که به پیروزی خروس جنگی به چشم نوعی انتقام مرگ پسرش نگاه می‌کند در شرایط سختی قرار می‌گیرد که وادار به انتخاب راهی میان زندگی سخت و حفظ و پرورش خروس برای انتقام یا فروش خروس برای ادامه زندگی می‌شود.

مارکز شخصیت سرهنگ این رمان را از سرگذشت پدربزرگ‌اش که از سرهنگ‌های درگیر در جنگ‌های داخلی کلمبیا بود الگو برداری کرده‌است.


اشتراک گذارنده bahramto و 4 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
چند قدم پایین تر از نهر کرج
زیر ماشین رفت و له شد مش فرج

زد از این دنیای پر زحمت به چاک
غسل دادند و سپردندش به خاک

طبق معمول آمد آنجا دو مَلَک
با مداد و کاغذ و چوب و فلک

گفت با آن بینوا از روی خشم
هر چه میگویم بگو... گفتا بچشم

گفت شغلت چیست؟ گفتا کارمند
ساکن تهران ولی اهل مرند


گفت برگو تا چه داری سور و سات
از نماز و روزه و خمس و زکات

یک به یک نام همه پیغمبران
بی غلط بشمر که باشی در امان

حج واجب گر بجا آورده ای
پول آن را از کجا آورده ای؟

نامه ی اعمال گر باشد سیاه
می کنم من روزگارت را تباه

مش فرج از جا کمی جنبید و گفت
کم به گوش من فرو کن حرف مفت

من کجا وقت عبادت داشتم؟
کی مجال قرب و طاعت داشتم؟

نصف عمرم در اداره شد تلف
نصف آنهم شد تلف در توی صف

از برای روغن و صابون و نفت
آبرویم در میان خلق رفت!

دایما آنجا من شوریده بخت
می زدم در زیر کفشم نیم تخت

در اطاقی خیس منزل داشتم
فکر صاحبخانه در دل داشتم

روزه گر سی روز بوده برقرار
من تمام عمر بودم روزه دار


این مرا برنامه ی هر روزه بود
کی دگر وقت نماز و روزه بود

مرحمت فرما بیا روی زمین
چند روزی همچو ما شو خوش نشین

تا فراموشت شود لطف خدا
می شوی اهل جهنم مثل ما

گر تو می بودی به جای این حقیر
کفر می گفتی دمادم ای نکیر

مش فرج زین حرفها بسیار گفت
گفت و گفت و گفت و گفت و گفت

نامه ای داد و فرستادش بهشت
در میان نامه این مطلب نوشت

حامل این نامه قبل از مرگ خویش
سوخته در بین آتش پیش پیش
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده mahshid75 Hana1364
mehdi mohseni
mehdi mohseni
هنگامی که در زندگی اوج میگیری
دوستانت می فهمند
تو چه کسی بودی

اما هنگامی که تو زندگی،
زمین میخوری...
آنوقت تو می فهمی،
که دوستانت چه کسانی بودند.!!

سقراط


اشتراک گذارنده sina-music20 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
عقاب باش

اگر هدفت در عمق دریا
یا در قله کوهه
به دستش بیار

این قدرت عقاب نیست که پیروزش میکنه
جسارت و اراده و تمرکزش روی هدف، باعث موفقیتشه


اشتراک گذارنده Hana1364 arkan_gnt65
mehdi mohseni
mehdi mohseni
راه امام علی(ع):

رو كن به‌كسى كه تو را رها كرده است.
عذر دوستت را بپذير و اگر عذرى نداشت، عذرى برايش بتراش.
اگر حاجت دوستت را می‌دانی، او را به‌زحمت درخواست کردن وادار نکن و پیش از تقاضایش، حاجت او را برآورده کن.

بحار الانوار، ج ۱، ص ۱۰۶


اشتراک گذارنده Hana1364 mahshid3
mehdi mohseni
mehdi mohseni
برایت یک بغل مریم
که مستش میشوی هردم
برایت سفره ای ساده
حلال و پاک و آماده
برایت یک غزل احساس
دوبیتی های عطریاس
برایت هر چه خوبی هست
صمیمانه دعا کردم
روزتون شاد و زیبا
((سلام صبح همگی بخیر و نیکی باد))

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Hana1364
mehdi mohseni
mehdi mohseni
نشانه های قحطی در ایران

اوايل دهه شصت تنها شامپوی موجود، شامپوی خمره ای زرد رنگ داروگر بود.
تازه آن را هم باید از مسجد محل تهیه می كردیم و اگر شانس یارمان بود
و از همان شامپوها یك عدد صورتی رنگش كه رایحه سیب داشت گیرمان می آمد حسابی كیف می كردیم.

سس مایونز كالایی لوكس به حساب می آمد و پفک نمکی و ویفر شكلاتی یام یام تنها دلخوشی كودكی بود.

صف های طولانی در نیمه شب سرد زمستان برای 20 لیتر نفت!
بگو مگو ها سر كپسول گاز كه با كامیون در محله ها توزیع می شد، خالی كردن گازوئیل با ترس و لرز در نیمه های شب.
جیره بندی روغن، برنج و پودر لباسشویی ...

نبود پتو در بازار ، تازه عروسان را برای تهیه جهیزیه به دردسر می انداخت و پوشیدن كفش آدیداس یك رویا بود.

همه اینها بود، بمب هم بود و موشك و شهید و ... اما كسی از قحطی صحبت نمی كرد

یادم هست با تمام فشارها وقتی وانت ارتشی برای جمع آوری كمك های مردمی وارد كوچه می شد بسته های مواد غذایی، لباس و پتو از تمام خانه ها سرازیر بود.
همسایه ها از حال هم با خبر بودند، لبخند بود، مهربانی بود، خب درد هم بود.

و اما امروز...

امروز فروشگاه های مملو از اجناس لوكس خارجی در هر محله و گوشه كناری به چشم می خورند
و هرچه بخواهید و نخواهید در آنها هست.
از انواع شكلات و تنقلات گرفته تا صابون و شامپوی خارجی، لباس و لوازم آرایش تا موبایل و تبلت و ...

داروهای لاغری تا صندلی های ماساژور، نوشابه انرژی زا تا
بستنی با روكش طلا !

و حال، این تن های فربه، تكیه زده بر صندلی های نرم اتومبیل های گرانقیمت از شنیدن كلمه قحطی به لرزه افتاده به سوی بازارها هجوم می بریم.
مبادا تی شرت بنتون گیرمان نیاید!
مبادا زیتون مدیترانه ای نایاب شود!
صورت های دستکاری شده
جراحی های بیهوده
دلهای اجاره ای

متاسفانه اشتهایمان برای مصرف، تجمل، فخر فروشی و له كردن دیگران سیری ناپذیر شده است .
ورشكسته شدن انتشارات،
تعطیلی مراكز ادبی فرهنگی و هنری برایمان مهم نیست
ولی از گران شدن ادكلن مورد علاقه مان سخت نگرانیم!
می شود كتابها نوشت...
خلاصه اینكه این روزها
لبخند جایش را به پرخاش داده و مهربانی به خشم

فقط كافیست یک ذرّه احساس كنیم كه یكى مخالف نظر ماست آنوقت چنان نابودش می كنیم كه انگار هیچ خدایی رو بنده نیستیم


قحطی امروز که ما ایرانیان در این روزگاران آن را به وضوح لمس می کنیم : قحطى اخلاق است!
قحطی همدلیست! قحطى رفاقت است! قحطی عشق است! قحطی انسانیت است

ﺍﯾﻦ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﺳﺮﺯﻣﯿﻨﻤﺎﻥ ﺗﺸﻨﻪ ﯼ ﻓﻬﻢ ﺍﺳﺖ!
ببار ای آگاهی
... ادامه


اشتراک گذارنده sina-music20 mahshid3
mehdi mohseni
mehdi mohseni
ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺷﺒﻴﻪ ﺣﺮﻓﻬﺎﻳﺸﺎﻥ ﻧﻴﺴﺘﻨﺪ ...
ﺳﺎﺩﻩ ﻟﻮﺡ ﻧﺒﺎﺵ !!
ﻫﻴﭽﻜﺲ, ﺩﻳگرﯼ ﺭﺍ , ﺑﺮﺍﯼ ﭼﻴﺰﯼ ﻛﻪ ﻫﺴﺖ ﺩﻭﺳﺖ
ﻧﺪﺍﺭﺩ !
ﻋﻼﻗﻪ ﯼ ﺁﺩﻣﻬﺎ ﺑﻪ ﻫﻢ, ﺍﺯ ﻧﻴﺎﺯﻫﺎﻳﺸﺎﻥ ﺷﺮﻭﻉ ﻣﻴﺸﻮﺩ ,
ﻧﻴﺎﺯﻫﺎیی ﻛﻪ ﺷﺎﻳﺪ ﺭﻭﺯﯼ , ﺁﺩﻡ ﺩﻳﮕﺮﻱ, ﭘﺎﺳﺦ ﺑﻬﺘﺮﯼ
ﺑﺮﺍﻳﺸﺎﻥ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ...

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Hana1364 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
دوست ، دوست نیست
مگر آنکه در سه جایگاه
حقوق دوستش را نگهبان باشد
اول در روزگار گرفتاری
دوم آن هنگام که حضور ندارد
و سوم پس از مرگ او ...


اشتراک گذارنده Hana1364 و 3 نفر دیگر