mehdi mohseni (آفلاين)

چون سر کس نیستت فتنه مکن دل مبر ***چونک ببر.. [درباره]
mehdi mohseni فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : mehdi-1346
نام کامل : mehdi mohseni
امتیاز کاربری : 5514
جنسیت : مرد
50 ساله | 23 / 6 / 1346
شغل : تک آور
محل زندگی:تهران
محل تولد : تهران

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

mehdi mohseni
mehdi mohseni
وقتی خانه‌ی والدينم را ترک كردم گريه نكردم،
وقتی در ناسا كار پيدا كردم گريه نكردم،
و حتی وقتی روی ماه پا گذاشتم گريه نكردم.
اما وقتی از روی ماه به زمين نگاه كردم، بغضم گرفت.
با ترديد با پرچمی كه بنا بود روی ماه نصب كنم بازی می‌کردم. از آن فاصله رنگ و نژاد و مليتی نبود.
ما بوديم و یک خانه‌ی گِرد آبی.
با خود گفتم انسان‌ها برای چه می‌جنگند؟
دستم را به سمت زمین گرفتم و تمام دارایی‌ام و کره زمین با آن عظمت پشت دستم پنهان شد و من اشک ریختم...

نیل آرامسترانگ


اشتراک گذارنده S_mq 2017_ff
mehdi mohseni
mehdi mohseni
چو کسی درآمد از پای و تو دستگاه داری

گرت آدمیتی هست، دلش نگاه داری

به ره بهشت فردا، نتوان شدن ز محشر

مگر از دیار دنیا، که سر دو راه داری

همه عیب خلق دیدن، نه مروتست و مردی

نگهی به خویشتن کن، که تو هم گناه داری

ره طالبان مردان، کرمست و لطف و احسان

تو خود از نشان مردی، مگر این کلاه داری

به چه خرمی و نازان، گرو از تو برد هامان

اگرت شرف همینست، که مال و جاه داری
... ادامه


اشتراک گذارنده _ROYA_ naser6863
mehdi mohseni
mehdi mohseni
کسی مرا به خاطرخوبیهایم میخواهد، نمی خواهم
کسی را میخواهم
که با دانستن بدیهایم باز هم مرا بخواهد


اشتراک گذارنده ava0901 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
ترجیح میدم هوای رابطه ام
با بعضی آدمها همیشه
ابری و بارانی بماند
آفتاب که می زند
سردرگم می شوم
وقتی نمی دانم خودم را
با کدام رنگشان
هماهنگ کنم


اشتراک گذارنده ava0901 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
آی اوسا کریم نظر به من کن
همه جا تاریکه، چراغو روشن کن
میخوام بچه بشم بزنم به کوچه
بهم لباس مکتب‌خونه تن کن
هنوز خوابِ خوشِ تو پشه‌بند یادمه
هنوزم لبِ جو بگو بخند یادمه
همه دنیامو ساختمونا بلعید
ولی هنوزم اون شهرِ لَوَند یادمه
من تهرونمو میخوام
لب خندونمو میخوام
عطر نونمو میخوام
زنگ زورخونه مو میخوام
من تهرونمو میخوام
دل دیوونه مو میخوام
واسه کفتر شابدالعظیم
آب و دونمو میخوام
... ادامه


اشتراک گذارنده naser6863 fmz-mi
mehdi mohseni
mehdi mohseni
کاش آن شب را نمی آمد سحر

کاش گم در راه پیک بد خبر

ای عجب کان شب سحر اما به ما

تیره روزی آمد و شام دگر
(( عرض تسلیت بمناسب ضایع بزرگ از دست دادن عزیزان در سانحه هواپیمایی یاسوج))


اشتراک گذارنده naser6863 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
دکتر علی شریعتی انسانها را به چهار دسته عمده تقسیم کرده است:

1. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم نیستند

( عمده آدمها . حضورشان مبتنی به فیزیک است . تنها با لمس ابعاد جسمانی آنهاست که قابل فهم میشوند . بنابراین اینان تنها هویت جسمی دارند)
2.آنانی که وقتی هستند نیستند وقتی که نیستند هم نیستند

( مردگانی متحرک در جهان . خود فروختگانی که هویتشان را به ازای چیزی فانی واگذاشته اند.

بی شخصیت اند و بی اعتبار . هرگز به چشم نمی آیند . مرده و زنده اشان یکی است)
3. آنانی که وقتی هستند هستند وقتی که نیستند هم هستند

( آدمهای معتبر و با شخصیت . کسانی که در بودنشان سرشار از حضورند و در نبودنشان هم تاثیرشان را می گذارند

کسانی که هماره به خاطر ما می مانند . دوستشان داریم و برایشان ارزش و احترام قائلیم)

4.آنانی که وقتی هستند نیستند و وقتی که نیستند هستند

( شگفت انگیز ترین آدمها . در زمان بودشان چنان قدرتمند و با شکوه اند که ما نمیتوانیم حضورشان را دریابیم .

اما وقتی که از پیش ما میروند نرم نرم آهسته آهسته درک میکنیم . باز می شناسیم .

می فهمیم که آنان چه بودند . چه می گفتند و چه می خواستند . ما همیشه عاشق این آدمها هستیم .

هزار حرف داریم برایشان . اما وقتی در برابرشان قرار می گیریم . قفل بر زبانمان می زنند .

اختیار از ما سلب میشود . سکوت می کنیم و غرقه در حضور آنان مست می شویم .

و درست در زمانی که می روند یادمان می آید که چه حرفها داشتیم و نگفتیم .

شاید تعداد اینها در زندگی هر کدام از ما به تعداد انگشتان دست هم نرسد)
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده naser6863 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
یکی از بازیکنان تیم والیبال آمریکا، از خبرنگاری که می خواست با او سلفی بگیرد، پرسید:

اینجا همه چرا آیفون دارند؟ هر جا می رویم وقتی با ما عکس می گیرند، همه آیفون های مدل بالا در دست دارند، چقدر آیفون اینجا طرفدار دارد، نکند کارخانه آیفون در ایران است!

باید به ایشون گفت :

نه تنها کارخانه آیفون، که کارخانه پورشه و بنز و مازراتی هم در ایران است !!

اصلا تمام برندهای بزرگ دنیا در ایران تولید می شود !

اما اشتباه نکنید، ما ثروتمند نیستیم، ما فقیران پولداری هستیم که از شدت مصرف گرایی افسار گسیخته و اشرافیت دروغین، در حال ترکیدنیم..

ما به هر قیمتی باید با کلاس باشیم !

ما پنج نفری تو آپارتمان شصت متری تو هم می لولیم، اما تو آشپزخانه پنج متریمون یخچال ساید بای ساید داریم !!

ما در تمام سال ، بیست هزارتومن خرج کتاب نمی کنیم، اما پنج میلیون تومن برای تلویزیون ال ای دی پول می دهیم !!

ما در روز ده دقیقه پیاده روی نمی کنیم، اما یه تردمیل آخرین مدل گوشه خانه مان خاک می خورد !

ما خودمان نیستیم !!

یک کپی دست چندم از دیگرانیم !!

ما حالمان خوب نیست !

و هرچی درونمان داغون تر و خرابتر و افسرده تر میشود،
بیرونمان شیک تر و خوشگلتر و با کلاس تر !
هرچی غم هایمان بیشتر میشود، سرخاب و سفیداب صورتمان بیشتر میشود !

ما شبیه هدیه ی ارزان قیمتی هستیم که یک کاغذ کادوی شیک و رنگارنگ، به دورش کشیده شده است...
یک حباب بزرگ پر شده از هیچ!
و ما امروزه زندگی نمیکنیم،
ادای زندگی کردن را در میاریم!!
... ادامه


اشتراک گذارنده naser6863 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
"حوصله کن"
خانم معلمی تعریف می‌کرد:
در مدرسه ابتدایی بودم، مدتی بود تعدادی از بچه‌ها را برای یک سرود آماده می‌کردم.
به نیت اینکه آخر سال مراسمی گرفته شود برایشان.
پدر و مادرشان هم دعوت مراسمند و بچه‌ها در مقابل معلمان و اولیا سرود را اجرا کنند.
چندین بار تمرین کردیم و سرود رو کامل یاد گرفتند.
روز مراسم بچه‌ها را آوردم و مرتبشان کردم.
باهم در مقابل اولیا و معلمان شروع به خواندن سرود کردند.
ناگهان دختری از جمع جدا شد و بجای خواندن سرود شروع کرد به حرکت جلوی جمع.
دست و پا تکان می‌داد و خودش رو عقب جلو می‌کرد و حرکات عجیبی انجام می‌داد.
بچه‌ها هم سرود را می‌خواندن و ریز می‌خندیدند، کمی مانده بود بخاطر خنده‌شان هرچه ریسیده بودم پنبه شود.
سرم از غصه سنگین شده بود و نمی‌تونستم جلوی چشم مردم یک تنبیه حسابیش هم بکنم.
خب چرا این بچه این کار رو می‌کنه، چرا شرم نمی‌کنه از رفتارش؟ این که قبلش بچه زرنگ و عاقلی بود!!
نمونه خوبی و تو دل بروی بچه‌ها بود!!
رفتم روبرویش، بهش اشاراتی کردم، هیچی نمی‌فهمید
به قدری عصبانی‌ام کرده بود که آب دهانم را نمی‌توانستم قورت دهم.
خونسردی خود را حفظ کردم، آرام رفتم سراغش و دستش را گرفتم، انگار جیوه بود خودش را از دستم رها کرد و رفت آن طرف‌تر و دوباره شروع کرد!
فضا پر از خنده حاضران شده بود، همه سیر خندیدند.
نگاهی گرداندنم، مدیر را دیدم، رنگش عوض شده بود، از عصبانیت و شرم عرق‌هایش سرازیر بود.
از صندلیش بلند شد و آمد کنارم، سرش را نزدیک کرد و گفت: فقط این مراسم تمام شود، ببین با این بچه چکار کنم؟! اخراجش می‌کنم، تا عمر دارد نباید برگردد مدرسه،
من هم کمی روغنش را زیاد کردم تا اخراج آن دانش‌آموز حتمی شود.
حالا آنی که کنارم بود زنی بود، مادر بچه، رفته بود جلو و تمام جوگیر شده بود.
بسیار پرشور می‌خندید و کف می‌زد،
دخترک هم با تشویق مادر گرمتر از پیش شده بود.
همین که سرود تمام شد پریدم بالای سن و بازوی بچه را گرفتم و گفتم:
چرا اینجوری کردی؟!
چرا با رفقایت سرود را نخواندی؟!
دخترک جواب داد:
آخر مادرم اینجاست، برای مادرم این‌کار را می‌کردم!!
معلم گفت: با این جوابش بیشتر عصبانی شده و توی دلم گفتم: آخر ندید بَدید همه مثل تو مادر یا پدرشان اینجاست، چرا آنها اینچنین نمی‌کنند و خود را لوس نمی‌کنند؟!
چشمام گرد شد و خواستم پایین بکشمش که گفت: آموزگار صبر کن بگذار مادرم متوجه نشود، خودم توضیح می‌دهم؛ مادر من مثل بقیه مادرها نیست، مادر من "کرولال" است،
چیزی نمی‌شنود و من با آن حرکاتم شادی و کلمات زیبای سرود را برایش ترجمه می‌کردم.
تا او هم مثل بقیه مادران این شادی را حس کند! این کار من رقص و پایکوبی نبود،
این زبان اشاره است، زبان کرولال‌ها
همین که این حرف‌ها را زد از جا جهیدم، دست خودم نبود با صدای بلند گریستم، و دختر را محکم بغل کردم!!
آفرین دختر، چقدر باهوش، مادرش چقدر برایش عزیز، ببین به چه چیزی فکر کرده!!!
فضای مراسم پر شد از پچ‌پچ و درگوشی حرف زدن و... تا اینکه همه موضوع را فهمیدند،،
نه تنها من که هرکس آنجا بود از اولیا و معلمان همه را گریاند!!
از همه جالبتر اینکه مدیر آمد و عنوان دانش‌آموز نمونه را به او عطا کرد!!!
با مادرش دست همدیگر را گرفتند و رفتند، گاهی جلوتر از مادرش می‌رفت و مثل بزغاله برای مادرش جست و خیز می‌کرد تا مادرش را شاد کند!!
درس این داستان این بود: زود عصبانی نشو، زود از کوره در نرو، تلاش کن زود قضاوت نکنی، صبر کن تا همه‌ی زوایا برایت روشن شود تا ماجرا را درست بفهمی!!
... ادامه


اشتراک گذارنده naser6863 و 2 نفر دیگر
mehdi mohseni
mehdi mohseni
پند یک پدر پیر در حال مرگ به فرزندش:

منتظر هیچ دستی در هیچ جای این دنیا نباش و اشکهایت را با دستان خود پاک کن (همه رهگذرند)

زبان استخوانی ندارد ولی اینقدر قوی هست که بتواند به راحتی قلبی را بشکند (مراقب حرفهایت باش)

به کسانی که پشت سرت حرف میزنند بی اعتنا باش آنها جایشان همانجاست دقیقا پشت سرت (گذشت داشته باش)

گاهی خداوند برای حفاظت از تو کسی یا چیزی را از تو میگیرد اصرار به برگشتنش نکن پشیمان خواهی شد (خداوند وجود دارد پس حکمتش را قبول کن)

انسان به اخلاقش هست نه به مظهرش. اگرصدای بلند نشانگر مردانگی بود سگ سرور مردان بود.

قبل از اینکه سرت را بالا ببری و نداشته هايت را به پیش خدا گلایه کنی نظری به پایین بینداز و داشته هات را شاکر باش.

انسان بزرگ نمیشود جز به وسیله ی فکرش.
... ادامه


اشتراک گذارنده naser6863 و 3 نفر دیگر