148633_961.jpg 148622_345.jpg download.jpg 70637031045553330886.gif
محمد متين (آفلاين)

محمد متين فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط محمد متين قادر به مشاهده مشخصات او هستند
محمد متين
محمد متين
احمد بن محمد اردبیلی «مقدس اردبیلی »

(متوفی 993 ه.ق)

گفتار استاد:
«احمد بن محمد اردبیلی،معروف به مقدس اردبیلی،ضرب المثل زهد و تقوااست و در عین حال از محققان فقهای شیعه است.محقق اردبیلی،در نجف سکنی گزید.معاصر صفویه است.گویند شاه عباس اصرار داشت که به اصفهان بیاید،او حاضر نشد.شاه عباس خیلی مایل بود که مقدس اردبیلی خدمتی به اوارجاع دهد تا اینکه اتفاق افتاد که شخصی به علت تقصیری از ایران فرار کرد ودر نجف از مقدس اردبیلی خواست که نزد شاه عباس شفاعت کند،مقدس نامه ای به او نوشت به این مضمون:

«بانی ملک عاریت بداند اگر چه این مرد اول ظالم بود،اکنون مظلوم می نماید،چنانچه از تقصیر او بگذری،«شاید»حق سبحانه از پاره ای از تقصیرات توبگذرد.»

بنده شاه ولایت،اردبیلی

شاه عباس نوشت:

«به عرض می رساند عباس خدماتی را که فرموده بودید به جان منت داشت،به تقدیم رسانید،امید که این محب را از دعای خیر فراموش ننمایید.»

کلب آستان علی،عباس (1)

امتناع مقدس اردبیلی از آمدن به ایران،سبب شد که حوزه نجف به عنوان مرکزی دیگر در مقابل حوزه اصفهان احیاء شود. همچنانکه امتناع شهید ثانی و پسرش شیخ حسن صاحب معالم و دختر زاده اش سید محمد صاحب مدارک از مهاجرت از جبل عامل به ایران،سبب شد که حوزه شام و جبل عامل همچنان ادامه یابد ومنقرض نگردد.صاحب معالم و مدارک برای اینکه دچار محظور و رودربایستی برای توقف در ایران نشوند،از زیارت حضرت رضا(ع)که فوق العاده مشتاق آن بودند صرف نظر کردند.این بنده فعلا نمی داند که مقدس اردبیلی فقه را از کجا ونزد چه کسی تحصیل کرده است،همین قدر می دانیم که فقه را نزد شاگردان شهیدثانی تحصیل کرده است.پسر شهید ثانی و نواده دختریش،صاحب مدارک درنجف شاگرد او بوده اند.در کتاب جلال الدین دوانی می نویسد:

«ملا احمد اردبیلی،ملا عبد الله شوشتری،خواجه فضل الله ترکه،میر فخر الدین هاکی،شاه ابو محمد شیرازی،مولانا میرزا جان و میر فتح الله شیرازی،شاگردان خواجه جمال الدین محمود بوده اند و او شاگرد محقق جلال الدین دیوانی بوده است (2) و ظاهرا تحصیل خواجه جمال الدین محمود در رشته های معقول بود،نه منقول.مقدس اردبیلی که در سال 993 درگذشته است،کتاب فقهی معروف اویکی شرح ارشاد است و دیگر آیات الاحکام.نظریات دقیق او مورد توجه فقهاءاست.» (3)

احمد بن محمد اردبیلی یکی از فقهای نامدار،و یکی از مفاخر علمای امامیه قرن دهم هجری است که در بین توده مردم به «مقدس اردبیلی »،و در میان خواص و فقهاء به «محقق و مدقق اردبیلی »شهرت دارد،و عامل این شهرت،وجود آن آثار و تالیفات وتحقیقات گرانقدری است که در زمینه فقه،کلام و عقاید از او به یادگار مانده است.

ولادت او:
او در عصر صفویه و در شهر اردبیل دیده به جهان گشود،پس از رشد و نما وکسب تحصیلات ابتدایی،به قصد تحصیلات عالیه،به نجف اشرف مهاجرت کرد و بابهره گیری از فضای علمی و معنوی نجف اشرف مجاورت آن خاک اقدس را پذیرفت و علی رغم دعوتهای مکرری که از سوی امراء و حکام صفوی از او به عمل آمد،نپذیرفت و تدریس و تدرس را بر استفاده از مزایای اجتماعی و سیاسی ایران ترجیح داد.پس از شهید ثانی مرجعیت و ریاست تامه شیعه را در نجف بر عهده داشت.

علی رغم شهرتی که مقدس اردبیلی در میان توده های مردم داشت،ولی با کمال تاسف منابع شناخت این فقیه عالیقدر در میان کتابها و منابع تراجم و رجال بسیارمحدود است و ما آنچه از چند منبع به دست آمده است،بازگو می کنیم:

گفتار دانشمندان درباره او:
علامه حر عاملی درباره او گوید:

«مولی بزرگوار،احمد بن محمد اردبیلی،عالم فاضل،مدقق،عابد زاهد،ثقه،پرهیزگار،جلیل القدر و عظیم الشان می باشد... » (4)

صاحب جامع الرواة که خود اردبیلی است،در حق همشهری خویش می گوید:

«احمد بن محمد اردبیلی(ره)در جلالت قدر و اعتبار و موثق بودن،مشهورتر از آن است که ذکر گردد.او فقیه،متکلم،جلیل القدر،و عابدترین و پرهیزکارترین مردم عصرخویش بوده است.» (5)

گفتار محدث نوری:
«عالم ربانی،فقیه و محقق صمدانی،مولی احمد بن محمد اردبیلی،متوفی 993.

درخت علم و تحقیقات او با انوار درخشان قدس،زهد،اخلاص و کرامات او پوشیده است.» (6)

گفتار محدث قمی:
محدث قمی در کتاب «الکنی و الالقاب »در این باره گوید:

«عالم ربانی،محقق و فقیه بزرگوار احمد بن محمد اردبیلی،در تقوی،جلالت،فضیلت،اصالت،زهد،دیانت،ورع،امانت مشهورتر از آن است که قلم بر آن احاطه کندیا تحت عدد و شمارش درآید.او متکلم و فقیه بزرگوار می باشد،به حدی که علامه مجلسی درباره او گفته است:«او در ورع و تقوی و زهد،به حد نهایی و مرتبت عالیه رسیده است و همانند او را در میان پیشینیان و متاخرین نشنیده ام.خداوند او را باپیشوایان معصوم(ع)محشور دارد.» (7)

کرامات روحی و فضایل اخلاقی:
در کتاب «انوار نعمانیه »سید نعمت الله جزائری،و در روضات الجنات،حوادث و قضایای حیرت انگیزی از آن عالم ربانی نقل کرده اند که صدور چنین اعمال و کرامات از دارندگان چنین ارواح وارسته و پاک با آن همه اخلاص و پاکی،هیچ نوع تعجب وشگفتی ندارد و طالبان تفصیل به آن کتابهای مراجعه کنند. (8)

نامه او به شاه عباس:
او در ارتباط با رفع گرفتاری یک مسلمان نیازمند و گرفتار که از ترس شاه عباس به حرم مطهر امیر المؤمنین علی(ع) پناهنده شده بود و متوسل به آن عالم ربانی گردید،نامه ای به این مضمون به شاه عباس نوشت:

«بانی ملک عاریت،عباس بدانداگر چه این مرد اول ظالم بود و اکنون مظلوم می نماید،چنانچه از تقصیر او بگذری،شاید که حق تعالی از پاره ای ازتقصیرات تو بگذرد...»بنده شاه ولایت،احمد اردبیلی

او در پاسخ نامه این چنین نوشت:

«به عرض می رساند عباس خدماتی که فرموده بودید،به جان منت داشته به تقدیم رسانید،امید که این محب را از دعای خیر فراموش نکنند.»

کلب آستان علی،عباس

این مکاتبه و مراسله شاید از دیدگاه برخی از افراد با توجه به مقام شامخ آن عالم ربانی بسیار بعید به نظر آید و احیانا او را با این عمل مورد ذم و توبیخ قرار دهند،ولی باتوجه به م
... ادامه

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
علامه حلی در شب جمعه‏ای تنها به زیارت امام حسین علیه‏السلام می‏رفت.
سواره بود و شلاقی در دستش.
اتفاقاً در راه عربی که پیاده به سمت کربلا می‏رفت، با او همراه شد.
بین راه مرد عرب مسئله‏ای را مطرح کرد.
علامه حلی خیلی زود فهمید مرد عرب بسیار با اطلاع و عالم است.
چند سوال کرد تا بفهمد مرد عرب چه عیار علمی‏ای دارد. او هم همه را جواب داد.
علامه از علم مرد عرب به وجد آمده بو، جواب تمام مشکلات علمی‏اش را یکی یکی می‏گرفت.
در بین سوال و جواب‏ها نظرشان متفاوت شد.
علامه فتوای عرب را قبول نکرد و گفت:
این فتوا بر خلاف اصل و قاعده است و روایتی برای استناد ندارد.
مرد عرب گفت: دلیل این حکم که من گفتم، حدیثی است که شیخ طوسی در کتاب تهذیب نوشته است.
علامه گفت: این حدیث را در تهدیب ندیده ام. مرد گفت: در آن نسخه‏ای که تو از تهذیب داری از ابتدا بشمارد، در فلان صفحه و فلان سطر پیدا می‏کنی.
علامه از شدت علم و دانستن غیب شک برد که شاید همراهش امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) است.
ناگاه شلاق از دستش افتاد. مرد عرب خم شد تا شلاق را بردارد. علامه گفت:
به نظر شما ملاقات با امام زمان (عجل‏الله تعالی فرجه‏الشریف) امکان دارد؟
مرد عرب شلاق علامه را در دستش گذاشت و گفت:
چطور نمی‏شود در حالی که دستش در دستان توست.
علامه از بالای مرکبش پایین افتاد و پای امام را بوسید و از شوق زیاد بیهوش شد.
به هوش که آمد، هیچ کس در آنجا نبود. ناراحت شد و افسرده.

وقتی به خانه برگشت، کتاب تهذیبش را برداشت. به صفحه‏ای که امام گفته بود نگریست و حدیث را دید. کنار حدیث و در حاشیه کتاب نوشت: این حد
1388/12/17
... ادامه

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
دلم رو روسوا می کنم
چشام رو دریا می کنم

می گردم آخر یه روزی
خونت رو پیدا می کنم

اساره ی نفسم یا مهدی
تویی تو همه کسم یا مهدی

تو بیایی و من مرده باشم آقا خدا نکنه
دست منو از دامنت تو خدا جدا نکنه

دلم رو روسوا می کنم
چشام رو دریا می کنم

می گردم آخر یه روزی
خونت رو پیدا می کنم

اساره ی نفسم یا مهدی
تویی تو همه کسم یا مهدی

سحر های جمعه می خونم
آقا دعای تو رو

تا بشنوم از کعبه
روزی آقا صدای تو رو

دم تو جان پرور من
هوای تو در سر من

بمیرم بی دیدنت تو
نمی شه این باور من

اساره ی نفسم یا مهدی
تویی تو همه کسم یا مهدی

تو بیایی و من مرده باشم
آقا خدا نکنه
دست من از دامن تو
جدا نکنه

دلم رو روسوا می کنم
چشام رو دریا می کنم

می گردم آخر یه روزی
خونت رو پیدا می کنم

اساره ی نفسم یا مهدی
تویی تو همه کسم یا مهدی

هوای چشام بارونه
آقا بگو کجایی

کوچه های ما چراغونی
آقا بگو کجایی

دلی که داره بهونه
دعای عهد رو می خونه

زیر لب ذکر عاشق ها
دم یا صاحب الزمان

اساره ی نفسم یا مهدی
تویی تو همه کسم یا مهدی

تو بیایی و من مرده باشم
آقا خدا نکنه

دست من از دامن تو
جدا نکنه

دلم رو روسوا می کنم
چشام رو دریا می کنم

می گردم آخر یه روزی
خونت رو پیدا می کنم

اساره ی نفسم یا مهدی
تویی تو همه کسم یا مهدی

هیچ پرچمی جز پرچم تو
علم نمی شه

هر جایی برای
دل ما آقا حرم نمی شه

دعا کن ای مرد خدا
اجابت بشه این یه دعا

دعا کن شب جمعه رو بریم
ما با تو کرب وبلا

اساره ی نفسم یا مهدی
تویی تو همه کسم یا مهدی
... ادامه

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
الا که راز خدایی، خدا کند که بیایی

تو نور غیب نمایی، خدا کند که بیایی

شب فراق تو جانا خدا کند به سرآید

سرآید و تو برآیی، خدا کند که بیایی

دمی که بی تو سر آید خدا کند که نیاید

الا که هستی مایی، خدا کند که بیایی

فسرده غنچه گلها فتاده عقده به دلها

تو دست عقده گشایی، خدا کند که بیایی

ز چهره پرده بر افکن به ظلم شعله در افکن

تو دست عدل خدایی، خدا کند که بیایی

نظام هر دو جهانی امام عصر و زمانی

یگانه راهنمایی، خدا کند که بیایی

تو مشعری عرفاتی، تو زمزمی تو فراتی

تو رمز آب بقایی، خدا کند که بیایی

دل مدینه شکسته حرم به راه نشسته

تو مروه ای تو صفایی، خدا کند که بیایی

به سینه ها تو سروری به دیده ها همه نوری

به دردها تو دوایی، خدا کند که بیایی

ترا به حضرت زهرا، بیا ز غیبت کبری

دگر بس است جدایی، خدا کند که بیایی
... ادامه

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
148633_961.jpg

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
148622_345.jpg

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
انشا در مورد نیمه شعبان
انشایم را با نام خدا آغاز می‌کنم، با نام خدایی که وعده داده است که در نهایت زمین به دست بندگان خوبش اداره خواهد شد و ما منتظران رسیدن کسی هستیم که خلیفه خدا بر زمین خواهد بود و بهار را به مردم هدیه خواهد کرد.

آری نیمه شعبان است روزی که مهدی موعود متولد شد و برای همیشه نور امیدی در دل مومنان روشن گردید. تا در تپش مدام زمین ونگاه زهرآلود زمان به امید طلب دست‌های پر مهرش روزگار بگذرانند و بدانند کسی هست که خواهد آمد و در ظلمت بی فردای این روزگار کس را از ناکس جداخواهد کرد و بر لب‌های خشک زمین خواهد بارید.

امروز که سپیدی‌ها همه در سیاهی دل‌های آدمیان رنگ باخته‌اند؛ دیدگان زمین در انتظار اندکی سپیده دم بارانی ست. راه درازیست از اینجا تا صداقت و زمین در انتظار است تا مردی بیاید از جنس آسمان تا با قدوم نازنینش جسورانه شقاوت را؛ خیانت را از هستی پاک کند. تا شب دریده شود و دیدگان آدمیان طلوعی از جنس عدالت را به نظاره بنشینند.

و همین امروز کاش که بیایی امروز که آدمیان صداقت را به زیر آوار فراموشی‌ها از یاد برده‌اند؛ حالا که خاک از خون سرخ عدالت گلگون است؛ زمین در حسرت یک مرد می‌سوزد و ما در میان تمامی ظلمت‌ها امروز شادیم و شیرینی و شربت است که دست به دست می‌شود و باد دانه های گرگرفته اسپند را از روی منقل فوت می‌کند. چرا که امروز نیمه شعبان است روز تولد توست، روز تولد امید.

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
download.jpg

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
برات نجات
حسین صغیر اصفهانی

چو یار پرده ز رخسار برگرفت امروز

جهانِ پیر جوانی ز سر گرفت امروز

بلی چگونه نگردد جهان پیر، جوان

که یار پرده ز رخسار برگرفت امروز

هوا لطیف و فرحناک شد چو چهره ی حور

جهان چو خلد برین زیب و فر گرفت امروز

سزد به خلد ببالد زمین، که زینت وفر

بسی ز خلد برین بیشتر گرفت امروز

گر اهل ذکر و دعایی، ز خود مشو غافل

که بایدت ز دعاها اثر گرفت امروز

که: هست نیمه ی شعبان و، حجّت بن حسن

نقاب از رخِ همچون قمر گرفت امروز

چو عسکری، پدری با هزار شوق و شعف

به بر چو مهدی قائم، پسر گرفت امروز

پسر ولی خدا و، پدر ولی خدا

چنین پسر به کنار، آن پدر گرفت امروز

ستاره ی سحر دین، نمود دوش طلوع

نهال گلشن توحید، برگرفت امروز

از آسمان هویت، دمید خورشیدی

که پرتوِ رخِ او بحر و بر گرفت امروز

خوشا به حال کسی کز محبّت آن شاه

ز حق برات نجات از سَقَر گرفت امروز

برای راحت فردا و رفع هر بیداد

صغیر دامن آن دادگر گرفت امروز

حلقه بر در می زند!
محمد آزادگان «وامل»

آن که می ساید به پای عزّتش سر، آفتاب

می زند هر با مدادش بوسه بر در، آفتاب

ماهش از روی تمنّا حلقه بر در می زند

بهر دیدارش بر آرد از افق سر، آفتاب

عالمی را گاه میلادش چراغانی ببین

آسمان را بسته اندر طاق زیور، آفتاب

پا گذارد بر زمین، صاحب زمان روزی مگر

در زمین می گستراند سُندس زر، آفتاب

ای ولی کردگارر! ای حجّت ثانی عشَر!

ای ز رخسار دلارایت منوّر، آفتاب!

بنگرد روزی مگر خورشید، سیمای تو را

هر صباح آرد سری بیرون ز خاور، آفتاب!

قُرصه ی نانی شود بر سفره ی احسان تو

این سعادت گر شود بهرش میسّر، آفتاب

می کند بر شمسه ی ایوان رضوان، افتخار

گر شود روزی تو را، گل میخِ منبر، آفتاب

ذرّه یی مهر تو در دل دا شت، و آن را گر ندا شت

منزلت بودش ز قدر ذرّه، کمتر، آفتاب

واصلِ دربار خود را سایه از سر وا مگیر

ای ز چهر عالم آرایت منوّر، آفتاب!

صبحدم آمد1
حمید سبزواری

از شام سیه شکوه مکن، صبحدم آمد

از سوی خدا آیت لطف وکرم آمد

آن منتقم محتشم محترم آمد

مولود عزیزی به وجود از عدم آمد

رخشنده تر از کوکب دُرّی به شب تار

محرابِ دل اهل نظر، طاق دوابروش

صد سلسله دل بسته به هر طرّه ی گیسوش

انوار شرف ساطع، از صورت نیکوش

آیات خدا باهر، از لعل سخنگوش

در سینه ی او پنهان، گنجینه ی اسرار

آمد که ز نو تازه کند، دین نبی را

بر پای کند محکمه ی حق طلبی را

منسوخ کند داعیه ی بولهبی را

تا زنده کند رسم رسول عربی را

آمد چو علی، میر عرب، حیدر کرّار

ای حجّت ثانی عشر! ای قائم بر حق

ای گلشن دین را ز گل روی تو رونق

قائم به وجود تو بود چرخ معلّق

دایر به مدار تو بود فرش مطبّق

ظاهر ز ظهور تو شود دولت ابرار

بازآی که سودای تو جانا به سرماست

نادیده رخت، چهر تو اندرنظرماست

یادتو، دعای شب و، وردسحرماست

از هجر خوناب جگر، ماحضر ماست

باز آی که باز آید، آرام دل زار

1- فرازی از یک مسمّط.

بوی گل نرگس
قاسم رسا

برخیز! که حجّت خدا می آید

رحمت ز حریم کبریا می آید

از گلشن عسکری گذر کن، کامروز

بوی گل نرکس از فضا می آید

سفید است
... ادامه

| دیدگاه

محمد متين
محمد متين
اس ام اس نیمه شعبان

برخیز! که حجّت خدا مى‏آید
رحمت زحریم کبریا مى‏آید
از گلشن عسکرى گذر کن، کامروز
بوى گل نرگس از فضا مى‏آید

| دیدگاه