photo_2018-05-21_17-10-47صد دل.jpg photo_2018-05-20_12-37-31عشق وسنگ.jpg photo_2018-05-16_05-12-27هله هوله بعدافطار.jpg 81891کشک بادمجان.jpg

چیزخاص وقابل عرضی ندارم. [درباره]
معصومه رنجبران فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط معصومه رنجبران قادر به مشاهده مشخصات او هستند
معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
این مهم نیست که دل تازه مسلمان شده است

کـــه بـــه عشق تو قمــــر قاری قرآن شده است

مثــل من باغچـــــه ی خانــه هـــــم از دوری تــــو

بس که غم خورده و لاغر شده گلدان شده است

بس کـــه هر تکــه ی آن با هوسی رفت ، دلم

نسخه ی دیگری از نقشه ی ایران شده است

بی شک آن شیخ که از چشم تو منعم می کرد

خبـــــر از آمدنت داشت کـــه پنهان شده است

عشق مهمان عزیزی ست که با رفتن او

نرده ی پنجره ها میله زندان شده است

عشق زاییده ی بلـــخ است و مقیم شیراز

چون نشد کارگر آواره ی تهران شده است

عشــــق دانشـــکده تجــــربـــــه ی انسانهـــاست

گر چه چندی ست پر از طفل دبستان شده است

هر نو آموختــه در عالـــم خود مجنون است

روزگاری ست که دیوانه فراوان شده است

ای که از کوچـــه معشوقـــه ی ما می گذری

بر حذر باش که این کوچه خیابان شده است

غلامرضا طریقی
... ادامه


معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
تو هم درد مرا تسکین نخواهی داد می دانم
فقط آرامشم را می دهی بر باد می دانم!

علی رغم تمام لحظه های آشناییمان
تو هم روزی نخواهی کرد از من یاد، می دانم!
...
و حتی می رسد روزی که وقتی صحبت از من شد
تو خواهی گفت:"از آن دیوانه دل،فریاد!" می دانم!

مرنج از گفته های من که من این زود رنجی را
برای کاملی مانند تو ایراد می دانم!

دو دل هستم من اما راه حل مشکل خود را
به دریا دل زدن با هرچه بادا باد می دانم!


غلامرضا طریقی
... ادامه


معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
مثل هر شب، هوسِ عشق خودت زد به سرم
چند ساعت شده از زندگی‌ام بی خبرم

این همه فاصله، ده جاده و صد ریلِ قطار
بال پرواز دلم کو، که به سویت بپرم؟
.
از همان لحظه که تو رفتی و من ماندم و من!|
بین این قافیه‌ها گم شده و در‌به‌درم

تا نشستم غزلی تازه سرودم که مگر
این همه فاصله کوتاه شود در نظرم

بسته بسته "کدوئین" خوردم و عاقل نشدم!|
پدر عشق بسوزد... که در آمد پدرم!
.
بی تو دنیا به دَرَک! بی تو جهنّم به دَرَک!|
کفر مطلق شده ام، دایره‌ای بی‌وترم
.
من خدای غزل ناب نگاهت شده‌ام
از رگ گردنِ تو، من به تو نزدیکترم

امید صباغ نو
... ادامه


معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
شاهد مرگ غم انگیز بهارم چه کنم؟
ابر دلتنگم اگر زار نبارم چه کنم؟

نیست از هیچ طرف راه برون شد ز شبم
زلف افشان تو گردیده حصارم چه کنم؟

از ازل ایل و تبارم همه عاشق بودند
سخت دلبسته‎یِ این ایل و تبارم چه کنم؟

من کزین فاصله غارت شده‎یِ چشم توام
چون به دیدار تو افتد سر و کارم چه کنم؟

یک به یک با مژه‎هایت دل من مشغول است
میله‎های قفسم را نشمارم چه کنم؟

سیدحسن حسینی
... ادامه


معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
قصه از طعم دهان تو شنیدن دارد

خواب، در بستر چشمان تو دیدن دارد

وقتی از شوق به موهای تو افتاده نسیم

دست در دست تو هر کوچه دویدن دارد

تاک، از بوی تنت مست به خود می پیچد

سیب در دامنت احساس رسیدن دارد

بیخ گوش تو دلاویزترین باغ خداست

طعم گیلاس از این فاصله چیدن دارد

کودکی چشم به در دوخته ام تنگ غروب

دل من شوق در آغوش پریدن دارد

بوسه سربسته ترین حرف خدا با لب توست

از لب سرخ تو این قصه شنیدن دارد

اصغرمعاذی
... ادامه


اشتراک گذارنده naser6863
معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
سلطان محمود،پیری ضعیف را دید که پشتواره خار میکشد
بر او رحمش آمد گفت:
ای پیر دو سه دینار زر میخواهی یا درازگوشی یا دو سه گوسفند یا باغی که به تو دهم،تا از این زحمت خلاصی یابی
پیر گفت:زر بده تا در میان بندم و بر درازگوش بنشینم و گوسفندان در پیش گیرم و به باغ روم و به دولت تو در باقی عمر آنجا بیاسایم
سلطان را خوش آمد و فرمود چنان کردند عبید زاکانی


اشتراک گذارنده Makeh1372
معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
پیرزنی از بزرگمهر چند مساله پرسید که در بیشتر آن ها گفت: نمی دانم پیرزن گفت: از پادشاه هر ساله حقوق می ستانی به واسطه دانشی که داری و من هر چه از تو می پرسم گوئی که نمیدانم چگونه این مالها بر خود حلال کنی؟ حکیم در جواب گفت: ای مادر من آنچه می گیرم در برابر دانستنیهای خود میگیرم، اگر در برابر نادانستنی ها گیرم زرهای عالم به آن کفاف نخواهد داد.


معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
آه ازاین دل که به صدبند نمیگیرد پند

حافظ
photo_2018-05-21_17-10-47صد دل.jpg


اشتراک گذارنده Doyle Makeh1372
معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
مناظره خسرو با فرهاد

نخستین بار گفتش کز کجایی

بگفت از دار ملک آشنایی

بگفت آنجا به صنعت در چه کوشند

بگفت انده خرند و جان فروشند

بگفتا جان فروشی در ادب نیست

بگفت از عشقبازان این عجب نیست

بگفت از دل شدی عاشق بدینسان؟

بگفت از دل تو می‌گویی من از جان

نظامی گنجوی
... ادامه


اشتراک گذارنده Makeh1372
معصومه   رنجبران
معصومه رنجبران
من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی

این تاول و تب‌خال و دهان سوختگی‌ها

از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی

از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی

ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی

یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟

یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟

هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم

بر گونه‌ی سرخابی‌ات افتاد خراشی

از شوق هم‌آغوشی و از حسرت دیدار

بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی


(حامدعسگری)
... ادامه


اشتراک گذارنده Makeh1372