images (1).jpg images (13).jpg images-1 (7).jpg images.jpg
mansoureh.m (آفلاين)

mansoureh.m فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : mansoureh1360
نام کامل : mansoureh.m
امتیاز کاربری : 2900
جنسیت : زن
36 ساله | 28 / 7 / 1360
شغل : معلم
وضعيت تاهل : مجرد
محل زندگی:مازندران
محل تولد : مازندران

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته...................صدای خش خش برگهای خزان زده و ترک خورده،سکوت زجر اور کوچه های بی سر انجامی را در هم شکسته و در این پاییز دل انگیز شیدایی ...خاطرات کهنه و خاک خورده قلب پر احساسم را در درون سینه دوباره زنده خواهد کرد..به ناگاه ،در این سکوت زیبای فصل خزان ..شور و شوقی وصف نشدنی در قلبم حادث گشته و تمام وجودم را به دیار دلدادگی و لحظه های ناب عشق و جنونت خواهد کشاند..اهسته اهسته گامهای بی تابم را که لبریز از...عشق و احساس و دلدادگیت خواهد بود ..تندتر کرده و قلب زخمی و ترک خورده خود را در وادی بی سرانجامی عشق و جنونت رها خواهم کرد...""""""""""اه ای بند بند وجودت مملو حس ناب عاشقی"""""""""""نازنینم.....در میان انبوهی از برگهای خزان زده ...به یادت و برایت ...به تکاپو خواهم افتاد و عشق گمشده و از یاد رفته مان را جستجو خواهم کرد ...هر شیار از رگ برگهای این خزان عاشقی ...مرا به یاد لحظه لحظه خاطرات عشق و دلدادگیمان خواهدانداخت و چهره زیبای تو را در وجودم حک خواهد نمود.....با شور و شوقی بیشتر ازقبل به کنکاش خواهم پرداخت ولی افسوس.....هر چه بیشتر در پی نشانه های عشقت خواهم پرداخت...کمتر به نتیجه خواهم رسید...دست و پا زدن در میان انبوهی از خاطرات عشق نافرجاممان ..جزناامیدی به وجود و قلب پر احساسم ..هیچ هدیه ای نخواهد بخشید....هر چه بیشتر نام تو را فریاد خواهم زد...بیشتر و بیشتر قلب تر ک خورده ام در درون سینه مچاله خواهد گشت...به ناگاه سوزش عجیبی در قلب بیقرارم حادث خواهد گشت و سیل غم از گونه های لرزانم فرو خواهد چکید......""""""""ای تنهادلیل نفس کشیدنم""""""""'توو خاطرات شیرین عشق نافرجاممان را همچون در گرانبهایی در درون وجودم پنهان کرده ام و با مرور لحظات شیرین عشقمان... روزگار را...خواهم گذراند....تو را نفس خواهم کشید بی بهانه و هر لحظه....تو تمام منی....با تمام وجود ...دوستت خواهم داشت ای..................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟م.م
images (1).jpg


اشتراک گذارنده gvj و 19 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته................صدای تیک تاک عقربه های ساعت در تکاپوی زمان ،که چه عاشقانه و دلفریب در پی هم می دوند،سکوت زجر اور اتاقم را در هم شکسته و نگاه نافذم را به نقطه ای نا معلوم ...غرق در اوهام و تفکرات رویایی عشقمان خواهد کشاند..به ناگاه از دنیای پر هیاهوی واقعیت رخت بر بسته و در سکوت دیدگانم به دیار تنهایی زجر اور عشقمان پناه خواهم اورد...بی درنگ همچون پرنده ای اسیر از دام قفس رهیده و در اسمان خیالت‌پرواز خواهم نمود...با تمام قوا پرواز خواهم کرد و در سرزمین بی نام و نشان عشقت اوج خواهم گرفت و در دوردستهای افق دیدگانم لحظه لحظه ..ثانیه ثانیه...دل تپیدنهای قلب پردردم را از خاطر خواهم گذراند...""""""ای تنها دلیل ارامشم....محبوبم""""""بال و پر زدن در اسمان عشقت بار دگر قلبم را به تپش انداخته و خستگی مفرط بر جسم و جانم مستولی گشته است...به ناگاه به یاد قلب زخمی و ترک برداشته خود خواهم افتاد ....برای تجدید قوا دوباره بر شاخسار بلندترین درخت زندگی کمی نشسته و دوباره به راه خود در وادی بی سرانجامی عشقت ادامه خواهم داد ....و درست در نقطه اوج پرواز خود....از بدو ورودمان به دیار عشق و دلدادگی و لهیب نگاه بی قرارمان را مرور خواهم کرد....چه رویای دل انگیزی...کاش می شد لحظه ها را با کف سر انگشتان جادویی خود نگه داشته و زمان را تا به ابد متوقف می ساختم...اما دریغ و صد افسوس...که خواستن همیشه توانستن نیست،گاهی داغیست که تا به ابد بر دلت خواهد ماند...""""""اه ای رویایت رویایی ترین رویای زندگیم...نفسم""""""تا نفس در سینه هست از خاطرم نرود زمزمه ها و نجواهای قلب حسرت کشمان را....تو از خود می گفتی و من‌با واژه واژه کلماتی که از قلب پاکت ساطع می گشت کلبه عشق و احساسم را می ساختم...تو از عشق میگفتی و من از حیله و تزویر ادمهای سرد و بی احساس دم می زدم...تو از امنیت شب برای قلب تب دارم زمزمه می کردی و من...ارامش را تنها در پس بازوان پرغرور و مردانه ات جستجو می کردم....اه از چه بگویم ..ازکجا بگویم...با که بگویم....نا گفته های درونم را چگونه بر صفحه سفید کاغذ به رشته تحریر در بیاورم...دوباره بال و پر گشوده و به پرواز ادامه خواهم داد...به ناگاه تپشهای قلبم را بیشتر از قبل احساس خواهم کرد...اینک در اسمان عشقت به نقطه ای رسیده ام که اولین قرار ملاقاتمان را گذاشته بودی...ملاقاتی که حسرتش تا به ابد بر دلم به جا مانده است....تو چه کرده ای با من ..."""""""ای وجودت سراسر عشق و احساس"""""""چه صادقانه به عشقت دل بستم ...چه بی ریا عاشقت شدم ...و چه ناجوانمردانه از من دل بریدی....هرگز نخواهی فهمید که بعد تو به کجا رسیده ام...هرگز نخواهی توانست قلب ترک خورده و زخمی ام را دوبا ه احیا کنی...لعنت به من...لعنت به عشقی که از تو در وجودم به جا مانده است...لعنت به اتشفشان عشقی که هر لحظه با مرور خاطرات عشقمان در قلبم شعله ور گشته و در بند بند تارو پود قلب پاکم مستولی گشته است و تا به ابد گدازه هایش را در گوشه و کنار قلب ترک خورده ام ساطع خواهد کرد....این روزها مرور خاطرات با تو بودن ...تنها مروارید غلتان را از گونه هایم سرازیر خواهد کرد....""""""دلبرک عزیز تر از جانم""""""قلب پاک و زلالم را بی صدا شکستی و از شکسته های شیشه احساسم برای خود مدال افتخار و سربلندی به یغما برده ای...ولی این را بدان؛؛؛؛؛به حرمت روزهایی که قلبمان از عشق همدیگر لبریز بود ...عشق تو از من شخصیتی ساخته مصمم تر از قبل...زخم خورده ام ولی به هیچ احدی زخم نزده ام و قلب کسی را نشکسته ام...اینک در دلم هیچ حسی از تو به جا نمانده است ...دیگر هیچ عشقی ....هیچ امیدی.... و هیچ ارزویی...همانند صفحه سفید کاغذ هیچ نقش و نگاری وجود نخواهد داشت ..تنها یادگاری به جا مانده خنجر نامردی خواهد بود که درست از وسط قلبم عبور کرده و قلبم را از تپیدن متوقف ساخته است...""""""نازنینم""""""اینک حسرت هیچ چیزی بر دلم نمانده ..جز یک علامت سوال بزرگ.....برو و اسوده خاطر باش.تا به ابد در قلبم خواهی ماند ای................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟م.م
images (13).jpg


اشتراک گذارنده gvj و 26 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته................دستهایم را می بینی..کاش میشد تا بدانی که از افزون نگارش واژه واژه دلنوشته های با احساس و پردردم،همچون زخمی سرباز کرده و دردناک...داغ و ملتهب گشته است.....و دیدگانم از انتظار دیدن روی تو مه جبین یار...به نقطه ای نامعلوم غرق در اوهام و تفکرات شیرین و دست نیافتنی گشته است.....امروزم را با دیده ای اشکبار و مملو از عشق و احساسات سر کوب شده ام آغاز خواهم کرد و همه عشق و دلدادگی و شیفتگی خود را در کوله بار تنهایی جانفرسا یم به دوش خواهم کشید...."""""ای قلب پاکت سرچشمه زلال عشق و مستی....نازنینم"""""تو خود بگو با اینهمه عشق و جنونی که از این قلب زخمی و عاشق باقی مانده چه کنم؟؟؟؟اینهمه هق هق و سکوت وتنهاییم را بر بلندای کدامین قله های عشق و دلدادگی فریاد کنم؟؟؟؟؟اینهمه بی تابی و بیقراری های این قلب پردرد و ناامید را در پس کدامین دیوار فاصله و حسرتت بر زمین بگذارم؟؟؟؟؟چه کرده ای با من ای عشق بی تکرار من.....هستم ولی بدون تو هستی ام را به جنون کشیده ام....این روزها همه عشق و وابستگی ام را درون قلب تنها و خموشم ریخته و بلندترین فریادهای سکوت و تنهایی ام را با بغضی جانکاه و درد الوداز گونه های سرد و حسرت کشم فرو خواهم ریخت...."""""ای ترنم باران عشق بر روی گونه های سرد و تب دارم"""""باران دلتنگیت را با تمام وجود بر قلب سرد و بیقرارم ببار و ریشه های ممتد و به هم گره خورده عشق چندین ساله مان را با زمزمه عشق و جنونت دوباره سیراب کن ......"""""ای مردمک دیده ات منزلگاه عشق و دلدادگی """""این روزها تمام هستی ام بدون وجود نازنینت ...همچون نسیمی وزان به هر سو در تلاطم و تکاپو خواهد بودو تمام روزنه های امید و انتظار به رویم بسته خواهد شد....تو خود چاره ای بیندیش....زمانی که دیگر هیچ امیدی به بازگشتت ندارم اینهمه بی تابی و بیقراری های درونم را چگونه بر صفحه سفید کاغذ به تحریر در بیاورم؟؟؟؟؟در این دنیای هزار رنگ ناجوانمردانه تنها مانده ام.....اکنون رفته ای و مرا در طوفانی از مصیبت و محنت تنها گذاشته ای ....تو خود بگو نازنینم......این زخم و شکاف عمیق قلبم را چگونه ترمیم خواهی کرد ؟؟؟؟؟آنهمه احساسات پاک و عاری از هر گونه پلیدی را چگونه مرهمی خواهی گذاشت؟؟؟؟؟برو و آسوده خاطر باش و در دلت ذره ای هم احساس خجلت و شرمندگی نکن.....مرا به حال خود رها کن....همین که می دانم هستی برایم کافیست......این روزها لحظه هایم را با یاد آوری خاطرات عشقمان مرور خواهم کرد و با خواندن واژه واژه کلمات تداعی کننده عشق و دلدادگی مان...مروارید غلتان را از روی گونه هایم پاک خواهم نمود....دوباره زندگی خواهم کرد بدون عشق تو ........ولی با تمام وجود میخواهمت ای.....................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟م.م
images-1 (7).jpg


اشتراک گذارنده gvj و 29 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته...............اه ای اسمان نیلگون...امروز چقدر عاشقانه زیباتر و خواستنی تر گشته ای.....ای ابر تیره دلتنگی ،از تیر رس وجود پاکش دور شو و باران دلتنگیت را بر محیطی دیگر فرو ریز......اینک که با گذر زمان ابرهای تیره دلتنگی عزم سفر کرده اند و دشت احساس قلبم پر از الاله های عاشق گشته است پس بهتر خواهد بود که دوباره فرصت را غنیمت شمرده و قلم در دست گیرم و بار دگر جوهر قلم را با صفحه سفید کاغذ اشتی داده و ناگفته های درونم را برای تو دلبر عزیزتر از جان ...به نگارش در بیاورم.....این روزها در دلم اشوبی دگر رخ داده است...حال این روزهایم عجیب خواهد بود...همچون پرنده ای اسیر که از دام قفس رهیده است خوشحال و سر مست خواهم بود ...زلزله شیدایی که از عطش عشقمان در درونم حادث شده به یکباره همچون اتشفشانی خاموش سرد و ارام گشته است...دیدن دوباره تو ؛بسان نسیم بهاری که نوازشگر گلها و گیاهان بوده...شور و شوقی تازه و جانی دوباره در رگهایم جاری کرده است ...""""""ای خواستنت خواستنی ترین حس دنیا""""""ای ترنم باران احساس در قلب سرد و ناامیدم..."""محبوبم"""نام زیبای تو را با کدامین واژه بر صفحه سفید کاغذ حک کنم ...امده ای تا من رمز بودن خود را از لحظه لحظه های سرد و بی تکرار زندگی باز پس گیرم....تو عطر خوش احساس را در فضا پراکنده خواهی کرد...این روزها ...نفسهایم را با تپشهای قلبت تنظیم خواهم کرد...تو حریم امن بودن برای دلخوشی قلب تب دارم خواهی بود ...امده ای تا زندگی را با بودنت و در کنارت از سر گیرم...و باران دلتنگی و غصه هایم را در حریم امن بازوان پر غرور و مردانه ات ببارم...."""""اه ای زمزمه عشق و شور و مستی ...در بند بند تارو پود قلب بیقرارم"""""تانفس در سینه هست باز هم از تو خواهم گفت و از تو خواهم نوشت و زیباترین و دلنوازترین واژگان رادر وصف مهربانی و خوبیهایت انتخاب خواهم کرد....اینک با امدنت موسیقی دلنشین کلامت روح و جسمم را تسخیر کرده و قلبم را به دیار دلدادگی برده است....به انتظار دیدن روی ماهت لحظه ها راخواهم شمرد و در و دیوار غبار گرفته قلبم را با شراب عشق تو رنگ و جلائی تازه خواهم داد...تو را خواهم خواست چه عاشقانه و بی ریا....و در سکوت تلخ لحظه ها تو را خواهم دید چه مشتاق و دلفریب....""""""نازنینم برایم بمان تا همیشه ای ..............."""""""؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟م.م
images.jpg


اشتراک گذارنده m-izadi و 34 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته...............در بهار ارزوهای قشنگم توئی ان در گران......نازنینم..بهترینم تا ابد با من بمان//لحظه هایم با تو عطر زندگی خواهد گرفت.......قلب پاکم بی تو از پژمردگی ..خواهد گرفت//من به شوق روی تو از لحظه ها خواهم گذشت.......من به عطر دلکش گیسوی تو ...از جاده ها خواهم گذشت//نبض احساسم ..مرتب می زند فریاد ،ان نام تو را.......در دلم جز عشق تو،عشقی دگر جایی ندارد.. بی صدا خواهد تو را//بند بند تارو پود قلب من از عشق تو لبریز خواهد شد عزیز.......درشب رویایی پیوند ما،عشق و جنون ،با اشک و اه،سرریز خواهد شد عزیز//.....م.م
images (8).jpg


اشتراک گذارنده m-izadi و 29 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته...............در گرگ و میش دلگیر خواستن و نرسیدن ....و در کوره راه تاریک عشق و عاشقی،حسرتها و باختنها را شمردن .....تمام دارایی این روزهایم خواهد بود....لحظه هایم را بدون عشق و در سکوتی جانفرسا خواهم گذراند .....و دلتنگیهای درونم را ....با بغضهای نیمه شبهای ظلمت و تنهاییم ،دانه به دانه با جرعه زجر و بیقراری خواهم نوشید و زخمهای التیام نیافته قلبم را با سکوتی دلخراش مرهمی دوباره خواهم گذاشت .....حال این روزهایم اینچنین است ...اری؛روزها را در ارزوی عشق تو سپری کردن و شبها را با رویای امنیت اغوش تو به صبح رساندن ؛خواهم گذراند ....هر سپیده دم‌احساسات پاک و دست نخورده ام را با شهد شیرین عشقت جلایی دوباره خواهم داد و در سایه بان مهر و عطوفت قلب پاکت؛به ارامش خواهم رسید و نرم نرمک با امدن شبانگاهان سرد و یخ زده ظلمت و تنهاییم ؛تمام رویاهای تحقق نیافته قلبم را به دست باد خواهم سپرد ....اه ای نگاهت سراسر عشق و احساس:"""""""تپشهای قلبم را به تو مدیون خواهم بود""""""""و با هر تپش بی وقفه ان؛رمز بودن و شیداییم را به تصویر خواهم کشید ....ناگزیر با قلبی اکنده از عشق و امید ؛از نردبان شیفتگی و دلدادگیت بالا خواهم رفت و بلندترین فریادهای سکوت و هق هقم را در گوش باد زمزمه خواهم کرد ....باشد که باد ؛اوج نیاز فریاد قلبم را با نسیم فرح بخش و مستانه اش ...بر لبهایی که از حسرت عطش عشقمان ،داغ و سوزان گشته است ،فرو نشاند....""""تو تمام منی"""""از خاطرم نخواهی رفت ....دیر زمانیست ،بار سفر بسته ای و فرسنگها از قلب عاشق و دلخسته ام دور گشته ای....تو رفته ای ....لیک بعد تو ...دریچه قلبم را برای همیشه به روی هر دستی که به سوی قلبم نشانه گرفته ؛خواهم بست و قفلی اهنی بر تار و پود ان حک خواهم نمود....قلب و احساسات پاک و دست نخورده ام تا به ابد از ان تو خواهد بود ....دوباره زندگی خواهم کرد بدون عشق تو ....هستی ولی اکنون نیستی ...دوباره روزگار را؛خواهم گذراند ؛بدون هیچ حس خواستی ...."""""ای تنها مالک قلب زخمی و پردردم """""""زندگی کن همانگونه که تقدیر برایت رقم زده و دلتنگ نباش ....زیرا عطر دلتنگی تو ؛قلبم را پر پر خواهد نمود و نفسم را در سینه حبس خواهد کرد ....پس بگذار با تمام انچه در سینه دارم فریاد بزنم ....عاشقت خواهم ماند تا به ابد ای ...............؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟م.م
images-2 (3).jpg


اشتراک گذارنده m-izadi و 34 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته.................برخورد نم نم باران بر کف سنگفرشهای جاده های بی تکرار عاشقی و عطر خوش خاک که در فضای سوت و کور ان پیچیده ،قلبم را همچون مرواریدی در صدف ،مچاله خواهد کرد .... و سکوت و ارامش درونم را بر هم خواهد زد ...مرور خاطرات گذشته مرا همچون اسیری سرگردان به دنبال خود خواهد کشید و نسیم فرح بخش خواستن وجود نازنینت قلبم را نوازش خواهد کرد ....ناگزیر با دلی خسته و منتظر و با چشمانی که از حادثه عشق و دوری تو نازنین یار ،خیس و بارانی گشته است می نگارم ......می نگارم به نامت و برایت ....می نگارم از کسی که وجودش سراسر عشق و احساس و حریم امن بازوانش ،تنها تکیه گاه و مآمن امنیت و ارامش درونم خواهد بود ...می نگارم از کسی که قلب مهربانش همچون اب زلال و پاک ، و چشمان نافذ وپر فروغش ....منزلگاه دلخستگی و شیدایی ام بوده است ....ای یگانه ناجی احساسات پاکم و دست نخورده ام..........."دلتنگم".....s15.gifها هر روز مژده امدنت را در گوشم زمزمه خواهند کرد و مرا هر روز دلبسته تر از قبل در تب و تاب عشق تو منتظر خواهند گذاشت ...."""خسته ام"""طاقتم طاق گشته و صبرم لبریز ......دستهایم دیگر توان نوشتن نخواهد داشت ...گویی قلم هم دیگر در دستهایم از اینهمه انتظار و سر درگمی دلخسته گشته است ....انتظار خواستن وجود نازنینت مرا تا مرز جنون خواهد کشاند ......اما افسوس و صد افسوس ....دست تقدیر همیشه یک گام از حس خواستن و نیازم مصمم تر بوده است ....چه حس تلخیست داشتن و نداشتنت ...چه رویای طاقت فرسائیست،فرو خوردن اینهمه بغض و هق هق در نیمه شبهای سوت و کور عاشقی ....ای تنها دلیل زندگیم ..."""""عشق من """""تا به کی در سکوت و تنهایی خود غرق شوم ...تا به کی در حسرت داشتنت ،روزها را با سر انگشتان دستانم شمارش کنم ....تا به کی بوسه های داغ و سوزانم را به دست باد بسپارم ....می دانم که تمام ارزوهای سرکوب شده ام رویایی بیش نخواهد بود ....دست تقدیر چه ناجوانمردانه تنها گل خوش عطر و بو در کویر قلبم را ربوده و به جای ان یک زخم بزرگ و عمیق را،در قلب پر احساسم حک کرده است ...اکنون تو دیگر نیستی ....حالا تو به کس دیگری تعلق داری ....اینک از عشق اتشین ما نسبت به هم تنها دو قلب باقی مانده است ...دو قلبی که هر دو زخمی و پردرد است ....و تنها یادگاری از عشق جاودانه مان خواهد بود ....ای همه دارو ندارم ....اه ای معجزه احساس .....تا به ابد دوستت خواهم داشت ای ......................؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟م.م
images-1 (3).jpg


اشتراک گذارنده m-izadi و 38 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته................تابش تلالو خورشید گیسو طلا از پشت پرده اتاق،بر دیدگان فرو بسته و تب دارم...مژده صبحی دگر خواهد داد و تمام یخ و برفهای انباشته شده بر قلب بیقرارم را با پرتو طلایی رنگش،اب خواهد کرد ....در این صبح دل انگیز،تنها یک قلم و دفتر کافیست تا مرا به سرزمین رویایی عشق تو،پرواز دهد ....ناگزیر ،به ندای قلبم گوش خواهم سپرد.....قلم در دست می گیرم و می نگارم....دوباره از سر خط.......امروزم را فقط و فقط به تو اختصاص خواهم داد و از رویای شیرین با تو بودن خواهم نوشت .....ای رویای دست نیافتنی زندگیم .....تو از کدامین سرزمین و با کدامین نشان ...بر عرصه گسترده گیتی فرود امده ای....چگونه اینهمه ارامش و مهربانی را در وجودت پنهان نموده ای ....اری...تو از دشت الاله های عاشق و با نشان عشق امده ای ...و در وجودت یک دنیا عشق و ارامش خواهی داشت که ان را برای دلخوشی قلب تب دارم،به ارمغان خواهی اورد...می نگارم از تو که دلت مثل اب زلال و طنین دلنشین کلامت ،تنها موسیقی دلنواز قلبم خواهد بود ...."دلتنگم".....این روزها عطش عشق تو را در قلبم خواهم داشت و اینک انتظار دیدن ان روی ماهت ،مرا تا مرز جنون خواهد کشاند ...ای سراسر عشق و احساس ....تو نهال عشق و دلدادگی را در وجودم بارور کرده ای ....ای تنها دلیل اشفتگی قلب پریشانم ....تو بی نظیری ....و باز هم من از تو خواهم نوشت ....و باز هم مثل همیشه ...بوسه های داغ و سوزانم را بر کف سر انگشتان نرم و نازکم ....به دست باد خواهم سپرد....باشد که باد ،ان بوسه های نابم را بی هیچ دخل و تصرفی و در سکوت بر لبهای داغ و پر احساست فرو نشاند ....دوری از تو ....اتشفشان عشقم را بیشتر شعله ور خواهد ساخت و گدازه های عشق و جنونت ...بند بند وجودم را خواهد سوزاند ....و اینک با گذر زمان ....نهال عشق تو در قلبم به شاخه گلی زیبا مبدل گشته است و تنها یادگار عشق و دلدادگی ما خواهد بود .....ای رویای دست نیافتنی قلبم ....با تمام وجود میخواهمت .....و تمام من تا به ابد از ان تو خواهد بود ...ای...............؟؟؟؟؟؟؟؟؟م.م
images-1 (2).jpg


اشتراک گذارنده tanha_m و 40 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته..................در دور دستهای اوهام و تصورات شیرین عشقمان....ردپای سکوت و تنهایی خود را تا به مرز جنون و دلدادگیت تعقیب خواهم کرد ....ناگهان همچون ذره ای معلق در هوا ...اسیر و سرگردان عشقت خواهم شد ....صدایی ضعیف از دور دستهای وجودم به گوش خواهد رسید ....اهسته و بدون هیچ معطلی گوش خواهم سپرد .....این نجوای درونی ،ارامش و سکوت دیدگانم را بر هم خواهد زد ....این صدا را میشناسم ....چرا اینگونه گشته ام ؟؟؟؟چرا پاهایم دیگر نای حرکت ندارد و در باتلاق و وادی بی سر انجامی اسیر گشته است ؟؟؟اری .. این صدا را خواهم شناخت ....دست و پا زدن فایده ای نخواهد داشت ...دوباره در میان انبوهی از خاطرات گذشته اسیر گشته ام .....و دوباره در سکوت دیدگانم ..باز تو را خواهم دید که چه مغرور و دلفریب ... بر گوشه درخت زندگی تکیه داده ای و باز خود را خواهم دید......با دیدنت مست و مدهوش خواهم شد و تپشهای قلبم را بیشتر از همیشه احساس خواهم کرد .....نزدیکتر میشوم ....دیدن دوباره تو ...بند بند وجودم را خواهد لرزاند و عرق سردی را بر گونه های مضطربم خواهد نشاند .....در حالی که تمام ذرات وجودم تو را میخواهد ...با بی تفا وتی از کنارت خواهم گذشت ....اما تو را که می بینم از خودم دلگیر خواهم شد ...تورا که با تمام غرور مردانه ات....چه گرم و صمیمی ...بهترین جمله زندگی را برای ارامش من بر لبانت جاری کرده ای ..تو گفتی:دوستت دارم .....اری دوستت دارم تو .....قلبم را لرزانده و در یک لحظه مرا به دیار عشق و دلدادگی کشانده است ....با من چه کرده ای ای عشق بی تکرار من؟؟؟؟چشمانم دیگر کسی به جز تو را نخواهد دید و صدایی به جز تو را نخواهد شنید .....یادش بخیر ....ناگهان از دیار خواب و رویا سفر کرده و در دنیای واقعی قدم خواهم زد ....ولی نجوای عاشقانه ات هنوزم که هنوزه بند بند وجودم را خواهد لرزاند .....اینک تو دیگر نیستی .....اما بگذار قفل لبانم را به حرمت روزهای خوش گذشته از وجودم بر گیرم وبا تمام انچه در سینه دارم بگویم :دوستت دارم ........ای رویای شیرین زندگیم .......تا به ابد دوستت خواهم داشت ای ........؟؟؟؟؟؟؟م.م
images-4 (1).jpg


اشتراک گذارنده tanha_m و 41 نفر دیگر
mansoureh.m
mansoureh.m
دلنوشته.............در امتداد جاده های بی سرانجامی ...قلب و احساس ترک خورده خود را خواهم دید...سریع و بدون هیچ معطلی نفس زنان ،خود را به انتهای جاده خواهم رساند ...اما افسوس و صد افسوس که بی محابا دیر گشته است ....قلبم و احساسات ناب و دست نخورده ام ،بوی دلخستگی و دلمردگی کوره راه عشق و عاشقی گرفته است ...دستهایم را به نشانه التماس به سوی قلب مهربانم دراز خواهم کرد... باشد که بتوانم ...ته مانده عشق اتشینم را از کف جاده های صعب العبورش برگیرم اما هرگز نخواهم توانست ....همه احساسات و رویاهای درونی ام به یکباره ...رنگ و بوی حسرت و دلتنگی گرفته است...کوره راه عاشقی و بن بست زندگی همه احساسات نابم را در وجود خود چون طعمه ای لذیذ بلعیده است ،و تمام بند بند وجودم به یکباره ،از عشق و احساسات تهی گشته است ....بی دل گشته ام ......اینهمه عجز و التماس فایده ای نخواهد داشت ...دست تقدیر تنها دلیل زنده بودنم را چه ناجوانمردانه،از من ربوده است ... و تنها عطر خوش دلتنگی را در فضای سوت و کورش منتشر کرده است ...اه چه بگویم ....از که بگویم ....قصه پرغصه درونم را چگونه بر صفحه سفید کاغذ به نگارش در بیاورم ...تمام برگ برگ دفتر اشعارم در سوگ غم هجران نگارم در سکوت و هق هق نشسته است ....ای مرهم زخمهای التیام نیافته قلبم ...اندکی نزدیکتر بیا و اهسته گوش بسپار....تنها تو خواهی توانست اندوه درونم را از پس متنهای دلنوشته های پردردم بخوانی ...و تنها تو خواهی توانست سکوت و بغض و هق هقم را با هم دردیت مرهمی خواهی گذاشت ....و باز هم مینویسم مثل همیشه .....غم چشمان سیاهت زندگی را سخت کرد ....بوسه سرد لبانت سینه را پر درد کرد ....م.م
images-1.jpg


اشتراک گذارنده tanha_m و 38 نفر دیگر