381087304-تخم-مرغ-عید-پاک-و-لاله-در-چمن-زار.jpg Screenshot_۲۰۱۸-۰۴-۲۴-۱۴-۲۱-۰۱-1.png عکس-گل-لاله-جدید-قرمز-صورتی-سیاه-61.jpg img_1385424_gerdow001.jpg
ℳⓐԋイⓐც29 (آفلاين)

ℳⓐԋイⓐც29 فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط ℳⓐԋイⓐც29 قادر به مشاهده مشخصات او هستند
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
روزی بود ، روزگاری بود . در یکی از روزها دوستان ملانصر الدینی با عجله در خانه ی ملا را زدند و با او گفتند : حاکم شهر عوض شده و حاکم جدیدی آمده . ملا گفت : حاکم عوض شده که شده ؟ به من چه ؟

دوستانش گفتند ، یعنی چه ؟ این چه حرفی است ؟ باید هر چه زودتر هدیه ای تهیه کنی و برای حاکم جدید ببری . ملا گفت : آها ؛ حال فهمیدم پس من باید هدیه ای تهیه کنم و ببرم پیش حاکم جدید تا اگر فردا برای شما گرفتاری پیش آمد ، واسطه بشوم و از حاکم بخواهم کمک تان کند ؟ دوستانش گفتند : بله همین طور است . ملا گفت : این وسط به من چه می رسد ؟ دوستانش گفتند : بابا تو ریش سفیدی ، تو بزرگی . یکی از دوستان ملا ، گفت : ناراحت نباش ، هدیه را خودمان تهیه می کنیم . یک مرغ چاق و گنده می پزیم تا تو آن را به خانه ی حاکم ببری . ملا گفت : دو تا بپزید . یکی هم برای من و زن و بچه ام . چون من باید فردا ریش گرو بگذارم آنها قبول کردند و فردا با دو مرغ بریان به خانه ی ملا آمدند . ملا یک مرغ را به زنش داد و مرغ بریان دیگر را در سینی گذاشت تا نزد حاکم ببرد . در راه اشتهای ملا تحریک شد و سرپوش سینی را برداشت و یکی از پاهای مرغ را کند و خورد و دوباره روی آن را پوشاند و نزد حاکم برد . حاکم سرپوش را برداشت تا کمی مرغ بخورد . دید که ای دل غافل . مرغ ملا یک پا دارد . سوال کرد چرا مرغ بریان یک پا دارد . ملا گفت : مرغ های خوب شهر ما یک پا دارند . حاکم فهمید که ملا بسیار زرنگ و باهوش است و به او گفت : ناهار میهمان ما باشید از آن به بعد هر کسی که روی حرف نادرست خود پافشاری کند می گویند : مرغ ایشان یک پا دارد
381087304-تخم-مرغ-عید-پاک-و-لاله-در-چمن-زار.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده elshan26 و 8 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
Screenshot_۲۰۱۸-۰۴-۲۴-۱۴-۲۱-۰۱-1.png

دیدگاه

اشتراک گذارنده elshan26 و 9 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
‏ریشه اصطلاح "کفم برید"

«کف» اینجا یعنی کف دست. تو ادبیات زیاد به‌جای کف دست میگن کف. پس یعنی کف دستم برید. اشاره داره به داستان یوسف. که زنا با دیدن یوسف، «کفشون برید.»
فکر می‌کردید همچی ضرب‌المثل عامیانه‌ای همچی ریشه‌ای داشته‌ باشه؟!
عکس-گل-لاله-جدید-قرمز-صورتی-سیاه-61.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده elshan26 و 8 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
نصرالدین
روزی ملا زیر درخت گردو خوابیده بود که ناگهان گردویی به شدت به سرش اصابت کرد و سرش باد کرد. بعد از آن شروع کرد به شکر کردن
مردی از انجا می گذشت وقتی ماجرا را شنید گفت:اینکه دیگر شکر کردن ندارد.
ملا گفت: احمق جان نمی دانی اگر به جای درخت گردو زیر درخت خربزه خوابیده بودم نمیدانم عاقبتم چه بود؟!
img_1385424_gerdow001.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mohammad4256 و 10 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
استاد سخت­گیر فیزیک اولین دانشجو را برای پرسش فرا می‌خواند و سؤال را مطرح می‌کند؛

«شما در قطاری نشسته‌اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت می‌کند و ناگهان شما گرمازده شده‌اید، حال چه کار می‌کنید؟»

دانشجوی بی‌تجربه فوراً جواب می‌دهد، من پنجره کوپه را پایین می‌کشم تا باد بوزد.

اکنون پروفسور می‌تواند سؤال اصلی را بدین ترتیب مطرح کند؛

حال که شما پنجره کوپه را باز کرده‌اید، در جریان هوای اطراف قطار اختلال حاصل می‌شود و لازم است موارد زیر را محاسبه کنید:

محاسبه مقاومت جدید هوا در مقابل قطار؟

تغییر اصطکاک بین چرخ‌ها و ریل؟

آیا در اثر باز کردن پنجره، سرعت قطار کم می‌شود و اگر جواب مثبت است، به چه اندازه؟

مطابق انتظار، دهان دانشجو باز مانده بود و قادر به حل این مسئله نبود و سرافکنده جلسه امتحان را ترک کرد. همین بلا سر بیست دانشجوی بعدی هم آمد

که همگی در امتحان شفاهی فیزیک مردود شدند.

پروفسور آخرین دانشجو را برای امتحان فرا می‌خواند و طبق معمول سؤال اولی را می‌پرسد؛

«شما در قطاری نشسته‌اید که با سرعت هشتاد کیلومتر در ساعت حرکت می‌کند و ناگهان شما گرمازده شده‌اید، حالا چکار می‌کنید؟»

این دانشجوی خبره می‌گوید؛ من کتم را در میارم.

پروفسور اضافه می‌کند که هوا بیش از این­ها گرمه.

دانشجو می گه: خوب ژاکتم را هم در میارم.

استاد: هوای کوپه مثل حمام سونا داغه.

دانشجو: اصلا ...

پروفسور گوشزد می‌کند که این کار خوبی نیست.

دانشجو به آرامی می‌گوید:

«می­دانید آقای دکتر، این دهمین باری است که من در امتحان شفاهی فیزیک شرکت می‌کنم و اگر قطار مملو از انسان هم باشد، من آن پنجره­ی لامصب را باز نمی‌کنم.»
... ادامه
20154301493364a.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mohammad4256 و 11 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
Screenshot_۲۰۱۸-۰۴-۰۸-۲۰-۱۷-۰۳-1.png

دیدگاه

اشتراک گذارنده mohammad4256 و 12 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
s37.gifs31.gifs6.gifs14.gif
Screenshot_۲۰۱۸-۰۴-۰۷-۱۶-۱۴-۲۷-1.png

دیدگاه

اشتراک گذارنده mohammad4256 و 11 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
گاهی بعد ازشروعِ بعضی از روابط
باید دلتان را
وجودتان را
فکرتان را
شبیه یک رخت کثیف
پرت کنید داخل یک تشت بزرگ
بنشینید روی یک چهار پایه
انقدر چنگ بزنید.
انقدر دلتان را چنگ بزنید و بچلانید.
گذشته از یادتان برود
بعضی وقت ها
باید خودتان را روی بند لباس ها
کنار پیرهن و شلوار
پهن کنید
بوی گند اشتباهتان برود
... ادامه
Screenshot_۲۰۱۸-۰۳-۲۸-۰۰-۲۶-۳۹-1.png

دیدگاه

اشتراک گذارنده mohammad4256 و 11 نفر دیگر
ℳⓐԋイⓐც29
ℳⓐԋイⓐც29
زمان تصمیم میگیره با چه کسی در زندگی ملاقات کنی، قلبت تصمیم میگیره چه کسی بیاد تو زندگیت، اما رفتارت تصمیم میگیره که چه کسی تو زندگیت بمونه و زندگی کنه...
images (3).jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده mohammad4256 و 10 نفر دیگر