40629_501.jpg patch2image.php.jpg n82677025-71892414.jpg ykh_frwsh.jpg
[email protected] (آفلاين)

[email protected] فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط [email protected] قادر به مشاهده مشخصات او هستند
mohammad@66
[email protected]
جوری دعا کن که انگار همه چیز وابسته به خداست
و
جوری کار کن که انگار همه چیز وابسته به توست.

☑️

| دیدگاه

mohammad@66
[email protected]
آنانکه دستی را که نانشان میداد گاز گرفتند محکومند به بوسیدن پاهایی که لگدشان میزند.

☑️

| دیدگاه

اشتراک گذارنده sina-music20
mohammad@66
[email protected]
من از كساني كه در باور خود، هميشه حق دارند ، متنفرم.


☑️ #آلبر_کامو
نویسنده فیلسوف و روزنامه‌نگار فرانسوی

| دیدگاه

اشتراک گذارنده nastaran-tavakoli-76
mohammad@66
[email protected]
40629_501.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده poyatanha AmirKazemi
mohammad@66
[email protected]
n82677025-71892414.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده ma66
mohammad@66
[email protected]
ykh_frwsh.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده ma66
mohammad@66
[email protected]
عزیزان شبهای قدر یادتون باشهههههههههههههه s2_23.gif.التماس دعای ویژه
thumb_HamMihan-20151221473701161331467131254.6206.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi ma66
mohammad@66
[email protected]
خلقت خالق زیبایی هاست قدرشان را بدانیم.بخونید پست پایین رو جالبه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi
mohammad@66
[email protected]
s700.gifبیاییم یه کمم شده ما اقایون خانومارو درک کنیم.بخونید اززبان یه خانم جالبهههههههههههههههههه
اولین باری که رد خون را
در لباس زیرمان دیدیم،
بدون شک تمامی مان وحشت کردیم.

بعد آمدند
در گوش مان گفتند
این یک راز است
و هیچ مردی نباید از آن بو ببرد.
دردهای یواشکی ِزیادی کشیدیم.
دردهایی از ناحیه ی کمر تا زیر شکم.
حالت تهوع از شدت درد.
در فصل سرما عرق کردیم.
فوبیای رد خون بر پشت فرم های مدرسه داشتیم...
آن هایی که مذهبی بودند
ماه رمضان ها در خانه باید ادای روزه دارها را در می آوردند.

سه بار سکته میکردیم
تا برویم
داروخانه و از اقای پشت پیشخوان نوار بهداشتی بخواهیم...
به شخصه امتحان های زیادی را سر همین درد ماهیانه،
خراب کردم.
اردوهای زیادی را کنسل کردم.
کلاس های مهمی را غيبت کردم...
وسط جنگل های شمال از درد به خود پیچیدم
و صدایم در نیامد.

پایم را گذاشته بودم
مشهد
و به دلیل همین قاعدگیِ لعنتی توی هتل مانده بودم.
دریای کیش را دیده بودم
و تنها ساق پایم را داخلش برده بودم.
دبیرستانی که بودم
اگر وسط زنگ یکدفعه دردم میگرفت
باید با آژانس به خانه برمیگشتم.

شب هایی که از درد و عرق از خواب جا میپریدم
و آنقدر آن شب طولانی بود
که حتی از گریه هم خوابم نمیبرد...
تمام این ها به کنار.
اگر یک روز بعد از یک ماه این درد دیرتر به سراغمان بیاید
وحشت به جانمان می افتد.
سونوگرافی باید برویم.
پله ها را نباید بالا و پایین برویم.
باید پسته و موز بخوریم.
ولی در این بین تنها چیزی که دردش بیشتر از درد جسم است،
درد روان ماست.
دردی که باید تمام این دردها را مخفی کرد.

که مبادا برادر و پدرت بفهمند
تو درد میکشی.
که مبادا استاد دانشگاه بفهمد
تو از درد به خود میپیچی.
که یکدفعه اگر توی خیابان از شدت ضعف به زمین بخوری
نباید بگویی
پریود هستم...
سال آخر مقطع کارشناسی که بودم
به سیم آخر زدم.

یک روز وسط امتحان که درد امانم را بریده بود
و به زور جواب ها را مینوشتم،
پایین برگه ام ضمیمه کردم:
استاد شما از درد پریود چیزی نمیدانید
و حق دارید
به برگه ی پر از جفنگ من نمره ندهی!...
دردهایم را در خانه بروز دادم.
جیغ میکشیدم
و از عمد می آمدم
وسط سالن و از درد به خود میپیچیدم.
سحرهای ماه رمضان بیدار نشدم
و اعلام کردم من یک هفته مرخصی دارم
و در ازایش درد میکشم
و خون میبینم.

یک هفته در ماه نفرت مان را نسبت به تمام مردهای اطرافم،
اعلام میکردم...
اما هیچ چیز این وسط تغییر نکرد.
نه مردها درک شان افزایش یافت
و نه از دردهای من کم شد...
چیزی که میخواهم بگویم
این است
که 28 می روز بهداشت قاعدگی،
چیزی فراتر از بهداشت جسمی ست.

بهداشت روحی و ساپورت روانی زن ها در طی این شش روز،
یک هفته،
ده روز و...
مهم ترین مسئله ای ست
که یک زن به آن احتیاج دارد.
حالا که جامعه ی ما یک تاریخ شمسی به این روز اختصاص نمیدهد
و ما دست به گریبان تاریخ و مناسبت میلادی این روز میشویم
لطفا کمی هوای زن ها را داشته باشید.
لااقل در ماه شش روزش را...
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi sitia