sadness.jpg hhf145.jpg downloadfile.jpg IMG_20170630_012127.jpg
کاپتان (آنلاين)

کاپتان فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : kaptan1360
نام کامل : کاپتان
امتیاز کاربری : 2132
جنسیت : مرد
محل زندگی:تهران

موسیقی پروفایل

بارکد اختصاصی

کاپتان
کاپتان
خبر به دورترین نقطه جهان برسد


نخواست او به من خسته بی گمان برسد



شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت


کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد



چه می کنی اگر او را که خواستی یک عمر


به راحتی کسی از راه ناگهان برسد



رها کنی برود از دلت جدا باشد


به آن که دوست ترش داشته به آن برسد



رها کنی بروند ودو تا پرنده شوند


خبر به دور ترین نقطه جهان برسد



 گلایه ای نکنی بغض خویش را بخوری


که هق هق تو مبادا به گوششان برسد



خدا کند که ... نه ! نفرین نمیکنم ... نکند
 

به او ،‌ که عاشق او بوده ام ،‌ زیان برسد 



خدا کند فقط این عشق از سرم برود
 

خدا کند که فقط زود آن زمان برسد ..
... ادامه
sadness.jpg

| دیدگاه

کاپتان
کاپتان
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮﻡ
ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﺍﺯ ﺭﺩﭘﺎﯾﯽ ﺑﺮ ﺑﺮﻑ
ﮐﻪ ﺯﯾﺮ ﺑﺮﻓﯽ ﺗﺎﺯﻩ ﺩﻓﻦ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﺍﺯ ﺧﺎﻃﺮﮤ ﻋﻄﺮ ﮔﯿﺠﯽ ﺩﺭ ﻫﻮﺍ
ﮐﻪ ﺑﺎ ﺭﻫﮕﺬﺭﯼ ﺗﺎﺯﻩ ﺍﺯ ﮐﻨﺎﺭﺕ ﺭﺩ ﻣﯽﺷﻮﺩ
ﻭ ﺭﺍﺣﺖﺗﺮ ﺍﺯ ﺁﻧﮑﻪ ﻓﮑﺮ ﮐﻨﯽ
ﻓﺮﺍﻣﻮﺵ ﻣﯽﺷﻮﻡ
ﻭ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺭﻭﻍ ﮔﻔﺘﻦ ﺩﺭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ﺭﺍﺣﺖ ﺍﺳﺖ !
hhf145.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m
کاپتان
کاپتان
 من و تو درد شبیه است چه بسیار

ما هر دو پریشانیم از عاقبتِ کار

من اینجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار

کی گفته که ما اینجا خوشبخت ترینیم؟

بی غصه ترین طایفه روی زمینیم؟

تو خاک نشین هستی و ما عرش نشینیم

کی گفته که در اینجا از غم اثری نیست

از بی کسی و درد جدایی خبری نیست

ما هر دو پریشانیم از عاقبت کار

من اینجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار

صحبت ز بهار و چمن و آب و هوا نیست

این شهر بهاران زده بابِ دلِ ما نیست

صحبت ز کجا زیستن ما و شما نیست

در بَسترِ مرگ است بیمار و دوا نیست

صحبت ز بهارو چمن و آب و هوا نیست

این شهر بهاران زده باب دل ما نیست

صحبت ز کجا زیستن ما و شما نیست

در بستر مرگ است بیمار و دوا نیست

بین من و تو درد شبیه است چه بسیار

ما هر دو پریشانیم از عاقبت کار

من اینجا گرفتارم و تو اونجا گرفتار
... ادامه
downloadfile.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m ashir1990
کاپتان
کاپتان
امان از این تنهایی ، شدم مث دریایی

که هر طرف میچرخه ، توو ساحلش تویی

سرآبتو میبینه ، توو قلب هر آیینه

تمام فکرش اینه ، مقابلش تویی

خدا منو ببین ، این زندگی رویایِ من نیست

میدونم اینجا جای من نیست ، خدا منو ببین

خدا منو ببین ، رویامو برگردون به شب هام

من زندگیمو از تو میخوام ، خدا منو ببین

خدا منو ببین

رفیق هر شبم تنهایی هامه ، اینو نگاهِ من به همه میگه

اگه فکر نجات هر دو مونی ، به من فرصت بده یه بار دیگه

خدا منو ببین ، این زندگی رویایِ من نیست

میدونم اینجا جای من نیست ، خدا منو ببین

خدا منو ببین ، رویامو برگردون به شب هام

من زندگیمو از تو میخوام ، خدا منو ببین

خدا منو ببین
... ادامه
IMG_20170630_012127.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 4 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
13696715_1562003860771878_117131745_n.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 4 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
آسمانش را گرفته تنگ در آغوش
ابر، با آن پوستين سرد نمناكش

باغ بي برگي
روز و شب تنهاست
با سكوت پاك غمناكش
ساز او باران، سرودش باد

جامه اش شولاي عرياني ست
ور جز اينش جامه اي بايد
بافته بس شعله ي زر تا پودش باد
گو برويد، يا نرويد، هر چه در هر كجا كه خواهد
يا نمي‌خواهد
باغبان و رهگذاري نيست
باغ نوميدان
چشم در راه بهاري نيست
گر ز چشمش پرتو گرمي نمي تابد
ور به رويش برگ لبخندي نمي رويد
باغ بي برگي كه مي گويد كه زيبا نيست؟

داستان از ميوه هاي سر به گردونساي اينك خفته در تابوت پست خاك مي گويد

باغ بي‌برگي
خنده اش خوني ست اشك آميز
جاودان بر اسب يال افشان زردش مي چمد در آن
پادشاه فصلها، پاييز
... ادامه
downloadfile.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 5 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
آره بارون میومد خوب یادمه،
مث آخرای قصه، که آدم می ره به رویا،
آره بارون میومد خوب یادمه،
زیر لب زمزمه کردم، کی می تونه این دل دیوونه رو از من بگیره؟
اون قَدَر باشه که من این دل و دستش بدم و چیزی نپرسه،
دیگه حرفی نمونه بعد نگاهش،
آره بارون میومد خوب یادمه ...
آره بارون میومد خوب یادمه،
یه غروب بود روی گونه هات،
دو تا قطره که آخرش نگفتی بارونه یا اشك چشمات،
اما فرقی هم نداره، کار از این حرفا گذشته،
دیگه قلبم سر جاش نیست،
آره بارون میومد خوب یادمه،
آره بارون میومد خوب یادمه ...
خیلی سال پیش،
توی خوابم دیده بودم تو رو با گونه ی خیست،
اونجا هم نشد بپرسم بارونه یا اشك چشمات،
اونجا هم نشد بپرسم ...
آره بارون میومد خوب یادمه...
... ادامه
0.350326001361978086_jazzaab_ir.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 4 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
دلتنگی های آدمی را
باد ترانه ای می خواند،
رويائش را
آسمان پر ستاره ناديده می گيرد،
و هر دانۀ برفی
به اشكی نريخته می ماند.
سكوت
سرشار از سخنان ناگفته است
از حرکات ناکرده
اعتراف به عشقهای نهان
و شگفتی های بر زبان نيامده.
در اين سكوت
حقيقت ما نهفته است
حقيقت تو
و من.



گاه
آنچه ما را به حقيقت می رساند
خود از آن عاری است.
زيرا
تنها حقيقت است
که رهايی می بخشد.



از بخت ياری ماست
شايد
که آنچه می خواهيم،
يا به دست نمی آيد
يا از دست می گريزد.
... ادامه
1.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده s27 و 4 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
یاد روزگاران گذشته به خیر.....



از پس شیشه عینک استاد

سرزنش وار به من می نگرد

باز از چهره من می خواند

که چه ها در دل من می گذرد

 

می کند مطلب خود را دنبال

بچه ها عشق گناه است گناه

وای اگر بر دل نوخواسته ای

لشکر عشق بتازد بیگاه

 

می نشینم همه ساعت خاموش

در دلم با غم تو دنیایی اســـــت

ساکتم گرچه به ظــــــــــاهر اما

در دلم با غم تو غوغایی است

 

مبصر امروز چو اسمم را خواند

بی خبر داد کشیدم : غایب!!

رفقایم همـــــــــــــــــــگی خندیدند

که جنون گشته به طفلک غالب

 

بــــچه ها هــــــیچ نمیدانستــــند

که من آنــــــجایم و دل جـای دگر

دل آنهاســـــت پی درس و کــتاب

دل من در پی ســــودای دگــــــر

 

من بـــــــــــیاد تو وآن روز بهـــــــــار 

که تــــــو را دیدم در جـــــــــامه زرد

تــــــو ســـخن گفتی اما نه ز عشق

من سخن گفــــــــــتم امــا نه ز درد

 

من بیــــــــاد تو و آن خــــــاطره ها

یاد آن دوره که بگـــــــذشت چو باد

که در این وقت به من مینــــــــگرد

از پس شیشه عینک اســـــــــــتاد
... ادامه
downloadfile.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 3 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
حیف است حیف دست تو و دست های من

باید قبول کـــرد کــــــه رفتـــی... خـدای من

رفتم که پشت خاطره هایم کفن شوم

تا سایه ای چـــه دور بماند به جای من

بعد از تو آه حال غزل هیچ خوب نیست

بعـــد از تـــو آه آه نمــانده بـــــرای من

یادش به خیر!پشت مرا ناگهان شکست

آن دوستی کـه خواست بمیرد یرای من

حالا شب عروسیتان مست میکنم

تا بهتتان بگیرد از خنده هــــای من

آقا مبارک است، چــه داماد خوشگلـی!

خانم مبارک است به طعنه؟نه وای من ـ

این خانه از همیشه خراب است تا هنوز

این سرنوشت بـــــود نوشتند پـای من؟

سیگار را دوباره سروتــــه ،دوباره...اَه

تلخش رسید تا طعم ِ چشمهای من

از کوچه های کاشان تا پشت باغ فین

یک مرد دفن شد کــم کــم انتهای من
... ادامه
۲۰۱۷۰۶۳۰_۱۹۴۲۲۳.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 6 نفر دیگر