۲۰۱۸۰۵۲۱_۲۳۵۳۵۲.png 421232656_15289.jpg sadness.jpg hhf145.jpg
کاپتان (آفلاين)

کاپتان فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : kaptan1360
نام کامل : کاپتان
امتیاز کاربری : 2223
جنسیت : مرد
محل زندگی:تهران

موسیقی پروفایل

بارکد اختصاصی

کاپتان
کاپتان
...........
.......
۲۰۱۸۰۵۲۱_۲۳۵۳۵۲.png

دیدگاه

اشتراک گذارنده tania10 و 2 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
از خاطرات گمشده می‌آیم تابوتی از نگاه تو بر دوشم

بعد از تو من به رسمِ عزاداران غیر از لباسِ تیره نمی‌پوشم

در سردسیری از منِ بیهوده وقتی که پوچ و خسته و دلسردم

شب ‌ها شبیه خواب و خیال انگار تب می ‌کند تن تو در آغوشم

تکثیر می ‌شوند و نمی ‌میرند سلول ‌های خاطره ات در من

انگار مانده چشم تو در چشمم لحن صدای گرمِ تو در گوشم

هرچند زیر این‌همه خاکستر، آتش بگیر و شعله بکش در من

حتی پس از گذشت هزاران سال روشن شو ای ستاره خاموشم

بعد از تو شاید عاقبتِ من نیز مانند خواجه حافظِ شیراز است

من زنده‌ام به شعر و پس از مرگم مردُم نمی‌کنند فراموشم
... ادامه
421232656_15289.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tania10 و 5 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
گره فتاده به کارم گره گشایی نیست                    برای دیدن مشکل گشا رجایی نیست

 وفا هر آنچه باشد زسوی ارباب است                   خجل منم که به اعمال من وفایی نیست

 همین که رابطه ام با نگار کم رنگ است                نشان این شده رزقم دگر خدایی نیست
sadness.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 4 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
..............
.........
.....
...
hhf145.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 2 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
قطار میرود

تو میروی

تمام ایستگاه میرود

و من چقدر ساده ام

که سالهای سال

در انتظار تو

کنار این قطار ایستاده ام

و همچنان

به نرده های ایستگاه رفته

تکیه داده ام.
... ادامه
gheysar.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 5 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
گاهی دلت بهانه هایی می گیرد که خودت انگشت به دهان می مانی...
گاهی دلتنگی هایی داری که فقط باید فریادشان بزنی اما سکوت می کنی ...
گاهی پشیمانی از کرده و ناکرده ات...
گاهی دلت نمی خواهد دیروز را به یاد بیاوری انگیزه ای برای فردا نداری و حال هم که...
گاهی فقط دلت میخواهد زانو هایت را تنگ در آغوش بگیری و گوشه ای گوشه ترین گوشه ای...!
که می شناسی بنشینی و"فقط" نگاه کنی...
گاهی چقدر دلت برای یک خیال راحت تنگ می شود...
گاهی دلگیری...شاید از خودت...شاید
421232656_15289.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m AmirKazemi
کاپتان
کاپتان
چنان دل کندم از دنیا که شکلم شکل تنهاییست

ببین مرگ مرا در خویش که مرگ من تماشایی ست

مرا در اوج می خواهی ! تماشا کن . تماشا کن

دروغین بودم از دیروز . مرا امروز حاشا کن

در این دنیا که حتی مرگ نمی گرید به حال ما

همه از من گریزانند تو هم بگذر از این تنها

فقط اسمی بجا مانده از آنچه بودم وهستم

دلم . چون دفترم خالی قلم خشکیده در دستم

گره افتاده در کارم . به خود کرده گرفتارم

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم ؟ ؟

رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند

شگفتا از عزیزانی که هم آواز من بودند

به سوی اوج ویرانی پل پرواز من بودند

گره افتاده در کارم . به خود کرده گرفتارم

بجز در خود فرو رفتن چه راهی پیش رو دارم ؟ ؟

رفیقان یک به یک رفتند مرا با خود رها کردند

همه خود درد من بودند گمان کردم که هم دردند
... ادامه
AllFoto_ir_637.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 3 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
چه بگویم سخنی نیست میان من و تو

جای عاشق شدنی نیست میان من و تو

آنقدر درد کشیدیم که یعقوب شدیم

مژده ی پیرهنی نیست میان من و تو

سالها می شود از رفتن تو می گذرد

خبر از آمدنی نیست میان من و تو

آنقدر دوست نبودیم که دشمن باشیم

دشمنی با تو منی نیست میان من وتو

خواسنم با تو بگویم که دلم گفت بگو

چه بگویم سخنی نیست میان من و تو
... ادامه
Screenshot-2018-5-7 MARYAM (niosha) - فیس بوک.png

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 2 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
آری؛ آن روز چو می‌رفت کسی،
داشتم آمدنش را «باور»
من نمی‌دانستم
معنیِ «هرگز» را...
تو چرا بازنگشتی دیگر؟
آه، ای واژۀ شوم!
خو نکرده‌ست دلم با تو «هنوز»
من پس از این همه سال،
چشم دارم در راه
که بیایند عزیزانم؛

آه...
... ادامه
1937_529.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 2 نفر دیگر
کاپتان
کاپتان
گفته بودی که چرا خوب به پایان نرسید؟
راستش زور من ِ خسته به طوفان نرسید

گر چه گفتند بهاران برسد مال منی
قصه آخر شد و پایان زمستان نرسید

من گذشتم که به تقدیر خودم تکیه کنم
جگرم سوخت ولی عشق به عصیان نرسید

کلِ این دهکده فهمید که عاشق شده ام
خبر اما به تو ای دختر چوپان نرسید

در دل مزرعه بغضم سله بسته ست قبول!
گندمم حوصله کن نوبت باران نرسید…

نان عاشق شدنم را پسر خان می خورد
لقمه ای هم به منِ بچه ی دهقان نرسید

تو از آن دگری رو که مرا یاد تو بس
حیف دستم سر آن موی پریشان نرسید
... ادامه
sad-45-axtext.com_.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 6 نفر دیگر