Snapshot_2015-08-16_204857.png Snapshot_2016-03-14_175214.png Snapshot_2016-03-14_175412.png
Nσ Lεαғ Cʟσνεя (آفلاين)

Nσ Lεαғ Cʟσνεя فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : eshgh-khar-ast
نام کامل : Nσ Lεαғ Cʟσνεя
امتیاز کاربری : 19376
جنسیت : زن
19 ساله | 17 / 6 / 1378
وضعيت تاهل : مجرد
محل زندگی:تهران

موسیقی پروفایل

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
می‌گویم بگذار لیوان آبم را تمام کنم. می‌گوید تمام کن. بعد صبر می‌کند. بعد کمی فکر می‌کند. لبم به آب خیس نشده می‌گوید صبر کن. صبر می‌کنم. بعد کمی فکر می‌کند. بعد می‌گوید باشد تمامش کن. باشد.. تمامش می‌کنم. آب غبار آلود کل شکمم را ولرم می‌کند. می‌گویم خب حالا دیگر آماده ام. دیگر آماده بودم.
لیلین لالا قشنگ است.
لیلین لالا در همان بیست سال قبل مانده است.
می‌گویم هنوز قشنگی بانو لیلین لالا. درست مثل بیست سال قبل.. از پنجره به جای خالی تیرک چوبی نگاه می‌کنم. شب است و غیر از تاریکی چیزی دیده نمی‌شود. می‌گوید تو هم حالا که پیرتر شده‌ای قشنگ‌تری.
می‌گویم پس برای همین آمده ای؟
می‌گوید برای همین آمده ام.
حالا باید دراز بکشم. حالا باید مقاومتی نکنم. دراز می‌کشم و مقاومتی نمی‌کنم. لیلین لالا روی کمرم می‌نشیند. دو انگشتش را توی سوراخ‌های دماغم فرو می‌برد. سرم را به سمت خودش می‌کشد. مهره‌های گردنم تا می‌شود. انگشت‌ها بوی خاک می‌دهد. بوی خاک خیس. می‌خواهم بپرسم وقتی می‌آمدی باران می‌بارید؟.. اما فقط فرصت می‌کنم همان بوی خاک را حس کنم. طولی نمی‌کشد که مزه‌ی خون توی گلویم می‌دود. بیخ گلو درد می‌کند. می‌سوزد..
لحظه‌های مرگ همین‌طور است دیگر.. نیست؟
طولی نمی‌کشد که کور می‌شوم. یادت بیاور. یادم می‌آید. "وقتی سر را می‌بُرند آخرش کور می‌شوی.."

آتش که از پای تیر فریاد می‌کشد من هم فریاد می‌کشم: "..بسوز لیلین لالا بسوز بانوی جاودانه‌ی نامیرا. بسوز و همین‌جا بمان. این‌جاست که کامل می‌شوی. همین یک لحظه. فقط همین یک بار. جیغ بزن بانوی زیبای تکرار ناشدنی. این‌جاست که خاکستر می‌شوی. این‌جاست که باد می‌شوی‌ این‌جاست که می‌روی. با هم زندگی کنیم لیلین.. با هم زندگی کنیم لالا.. برقص در میان آتش یکی با شعله‌های رقصان و پاک. جیغ بزن سفیدی نامتناهی وحشی. برای خاطر خودت. برای خاطر لباس‌های گرسنگان. برای خاطر هیچ. برای خاطر عروسک چوبی. برای محراب پر برکتت. لیلین لالا تو تصویر بهشتی روی دیوارهای این جهنم. تو حرارت جوانه زده‌ای در قلب عصیان‌کار اهریمن. بیش از این وهم نباش و بمیر.. بمیر بانوی زنده‌های زیبارو. بانوی آسمانی مردگان محروم شده. باکره‌ی دست نخورده‌. مادر خدا. آتش بگیر و مسیح امروز را بزای. ققنوس بال گشوده‌ی نجات بخش را با درود خودت به هوا بفرست. بسوز لیلین لالای من!
فردا از میان خاکسترهایت سربرخواهم آورد.."

ده قدم دیگر که برویم، می‌شود گفت تقریبا رسیدیم. این‌جا همان تلاقی زمین و آسمان است. نقطه‌ی زایش زیبایی. لحظه‌ی مرگی که همان‌طور است.. ملاقات لیلین لالا و خداوند. بوسه‌ی لیلین لالا بر لب‌های شیطان.
هزار سال است که ده قدم دیگر می‌رسم.
این‌جور بود طریق مردن من. با ده قدم دیگر..

بانو لیلین لالای بیست سال پیش سر را برید.
بانو لیلین لالای بیست سال پیش چاقو را لیسید.
چاقو زبان بانو لیلین لالای بیست سال پیش را چاک داد. خونش در دهانش ریخت. خون خودش را چشید. خون من را چشید. سری که بریده شده بود، بی مهابا رها شد و می‌خواست که روی زمین قل بخورد. بانو لیلین لالا سر را چنگ زد و روبروی صورتش گرفت.
چشم‌هایی که کور شده بودند.
گوش‌هایی که کر شده بودند
لیلین لالا بوسه‌ای به لب‌های سر زد و آن را روی میز گذاشت. "زیبا شده‌ای.."
بانو لیلین لالا پودر شد و سال‌های سال، ذره ذره از زیر در بیرون رفت.
من.. یک تن بی‌سر شده، از جا بلند شدم و کورمال کورمال روی صندلی نشستم. کورمال کورمال لیوان آبم را پیدا کردم و باقی آب را توی حفره‌ی گلویم ریختم. به جای خالی سرم دست کشیدم. چند سال گذشته بود که خون‌ها همه خشک شده بودند؟ چند سال گذشته بود که آب آن‌جور گِل شده بود؟
من.. یک آدمک علمی تخیلی، با یک سر از کار افتاده که روی میز خشک شده بود.
من.. یک نفرین ابدی که آخرین کور سوی امیدش هم تباه شده بود. حالا دیگر فرقی نداشت. حالا دیگر فرقی ندارد.
حالا نشسته ام. تکان نمی‌خورم. گاهی به لیوان دست می‌کشم و بعد پشیمان می‌شوم. گاهی به خودم دست می‌کشم و دست در سوراخ‌های جدیدم می‌کنم.
دارم می‌پوسم.
حتی دیگر نمی‌توانم چیزی که لیلین لالا می‌نامیدمش را باز تصور کنم، اما مطمئنم که آن کره‌ی گندیده که یک روز سرم بود هنوز می‌تواند. روزهای اول سر یک‌ریز حرف می‌زد. روزهای بعدی فقط داد می‌کشید. یک روز ناتوان و بریده بریده گفت: "بیا.. زندگی.. کنیم.." و خاموش شد. مگر قرار نبود زندگی کنیم لیلین لالای من؟ و تمام شد. مگر قرار نبود همه با هم بمیریم لیلین لالای من؟ و خفه ماند.
این‌جور بود طریق زندگی من. "بیا بمیریم."
و تمام شد.
این‌جور بود طریق مردن من: "بیا.. زندگی.. کنیم.."





... ادامه


اشتراک گذارنده littlemonster و 7 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
اشتراک گذارنده soroush2 و 4 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
The dream died before it was born
Innocence is lost... And so am I
But still I pretend to be strong
Still I wonder where I belong





اشتراک گذارنده soroush2 و 5 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Across the sea to you
I've Left myself deserted here again
Across the sea to you
My pieces are too broken now to mend






اشتراک گذارنده soroush2 و 3 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
تنهايي تنها چيزيست كه هيچوقت آدم را رها نميكند
من هركجا كه ميروم اورا پيش از خودم آنجا ميبينم
منتظرم است
شبيه معشوقه اي كه چند سال است از من دور مانده باشد..




اشتراک گذارنده soroush2 و 5 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
So if you’re asking me I want you to know
When my time comes
Forget the wrong that I’ve done
Help me leave behind some
Reasons to be missed
Don’t resent me
And when you’re feeling empty
Keep me in your memory
Leave out all the rest



... ادامه


اشتراک گذارنده soroush2 و 5 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
داشتم از مردنم لذت میبردم
خودمو آروم دفن میکردمو و رو کفن مشکیم خاک میریختم
اومدی و با چشمایی که تلخی دردات تو عسلی تیرش حل شده بهم لبخند زدی گفتی :
پاشو زندگی کن .. یا اگه نمیتونی ، بذا باهم بمیریم
صدات از حرفات قشنگ تر بود .. چیزی نففهیدم و چیزیم نگفتم
فک کردی سکوتم علامت رضاست و بلندم کردی
خاک دردای این چند سالو از روم تکوندی و دستامو از نزدیک ترین فاصله ی دور دنیا گرفتی
بهم لبخند گرم زدی و اسممو بار ها آروم صدا زدی
برگشتم تا بگم که نمیخوام بمیریم
میخوام زندگی کنم .. توام زندگی کن
بیا زندگی کنیم .. سکوت کردی و فکر کردم علامت رضاست
پشتمو کردم تا بهت تکیه کنم اما برگشتمو دیدم چیزی جز گردو خاک چند سال پیش نیست

... ادامه


اشتراک گذارنده soroush2 AmirKazemi
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
آسمون ِ خاکستری ِ پشت شیشه
که دیگه هیچوقت عوض نمیشه
گیر کرده تو ماه آذر و میخوآد ،
اَبری بمونه واس ِ همیشه ..



اشتراک گذارنده soroush2 و 5 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Yet I collect the stars you wept,
Keeping them as my own
To be lost in your eyes
For all the sadness that we kept





اشتراک گذارنده soroush2 و 7 نفر دیگر
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
Nσ Lεαғ Cʟσνεя
So tired, so tired…
I need to feel the freezing blue
Leave me here!
Let the coming of spring
Carry me back to earth.
Leave me here



اشتراک گذارنده soroush2 و 9 نفر دیگر