236x292_1527327721619417.jpg 236x419_1527197032402213.jpg 1053236x419_1527053435584721.jpg 1053236x236_1526896292478576.jpg
ᄊ乇レԾÐリ (آفلاين)

مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط ᄊ乇レԾÐリ قادر به مشاهده مشخصات او هستند
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
وقتی 15 سالت بود و من بهت گفتم که دارم
صورتت از شد و سرت رو به زیر انداختی و زدی...

وقتی که 20 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم
سرت رو روی شونه هام گذاشتی و دستم رو تو دستات گرفتی انگار از این که منو از دست بدی داشتی

وقتی که 25 سالت بود و من بهت گفتم که دوستت دارم ..
مو آماده کردی وبرام آوردی ..پیشونیم رو و گفتی بهتره عجله کنی ..داره دیرت می شه

وقتی 30 سالت شد و من بهت گفتم دوستت دارم
بهم گفتی اگه راستی راستی دوستم داری بعد از زود بیا خونه

وقتی 40 ساله شدی و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو داشتی میز رو می کردی و گفتی .باشه ولی الان وقت اینه که بری تو درسها به بچه مون کمک کنی

وقتی که 50 سالت شد و من بهت گفتم که دوستت دارم
تو همونجور که می بافتی بهم نگاه کردی و خندیدی

وقتی 60 سالت شد بهت گفتم که چقدر دوستت دارم و تو به من لبخند زدی...

وقتی که 70 ساله شدی و من بهت گفتم دوستت دارم
در حالی که روی راحتیمون نشسته بودیم
من نامه های عاشقانه ات رو که 50 سال پیش برای من نوشته بودی رو می خوندم و دستامون تو هم بود

وقتی که 80 سالت شد ..این تو بودی که گفتی که من رو دوست داری..
نتونستم چیزی بگم ..فقط در چشمام جمع شد

اون روز بهترین روز زندگی من بود...چون تو هم گفتی که منو دوست داری

ئل

... ادامه
236x292_1527327721619417.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
می گویند:
در
ای دارند
بخواهندت برایت می جنگند
نخواهندت با تو می جنگند”
اما من مردهایی را می شناسم
که درست وقتی می خواهندت
با تو و خودشان می جنگند
آنقدر می جنگند
تا از تو و خودشان
به جای بگذارند
و کیست که ویرانه را بدارد؟
آن روز دیگر دوستت ندارند
و می روند
مردها چه دوستت بدارند چه ندارند
یک روز یک جا سراغت را می گیرند
می افتند
دلشان می شود…
اما ما ها
یک جور خاص عجیبیم
دوست داریم
دوست داریم
دوست داریم
دوست داشتنمان آرام است
جنگی نیست
نه برای به دست آوردن می جنگیم
نه از دست دادن
ما فقط در اتاق خوابمان
برق مردی را مرور می کنیم
و چه باشد چه نباشد
را به خویش می پیچیم
می مانیم، می سازیم و عشق می ورزیم
اما
اگر روزی شویم
و حوصله ما لبریز
یک شب
دو شب
سه
بیدار می مانیم
می ریزیم
دلتنگ می شویم
و یک روز بیدار می شویم
و می بینیم عشق زندگی‌مان در قلبمان مرده است!
از ِآن روز
از آن لحظه
دیگز نمی کنیم
دلتنگ نمی شویم
سراغی نمی گیریم
ما زن ها از یک روز به بعد تمام می شویم.
... ادامه
236x419_1527197032402213.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده amin-namdari و 3 نفر دیگر
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
می دانی؟

یک وقت هایی باید

رویِ یک تکه کاغذ بنویسی

تعطیل است

و بچسبانی پشتِ شیشه‌یِ افکارت

باید به خودت استراحت بدهی

دراز بکشی

دست هایت را زیر سرت بگذاری

به آسمان خیره شوی

و بی خیال سوت بزنی

در دلت بخندی به تمام افکاری که

پشت شیشه‌یِ ذهنت صف کشیده اند

آن وقت با خودت بگویی:

بگذار منتظر بمانند.

“حسین پناهی”
... ادامه
1053236x419_1527053435584721.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده amin-namdari و 3 نفر دیگر
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
دوس نداری هیچکسو تو خودت راه بدی .. . .

حتی اگه تنهایی کلافت کرده باشه ………..


از یه جایی به بعد .. :

وقتی کسی بهت میگه دوست دارم لبخند میزنی و فاصله میگیری .. ! .. . . .

!

از یه جایی به بعد …

مرض چک کردن گوشیت خوب میشه .. . . .

اصلا یه وقتایی یادت میره گوشی داری .. . . ..

دیگه دلشوره نداری که گوشیتو جایی جا بزاری و اس ام اس بی جواب بموونه

از یه جایی به بعد …

هرروز دلت واسه یه آغوش گرم تنگ میشه ولی دیگه به هیچ آغوشی

فکر نمیکنی .. .. . .

از یه جایی به بعد حرفی واس گفتن نداری
ترجیح میدی با کسی حرفی نزنی و بری تو لاک خودت

از یه جایی به بعد ..
از اینکه دوس تداشته باشن میترســـــــــــــــــــــــــــــی . . . .. . … !

جای تمام دوس داشتن ها توی تن و فکر و ذهنت میسوزه

از یه جایی به بعد یه حس بی تفاوتی داری ….. !
نه از دوست داشتن ها لذت میبری ….. . .
نه از دوست نداشتن ها ناراحت میشی . … . . .

از یه جایی به بعد …

تو هیجان انگیز ترین لحظه ها

فقط .. .. … … ..

نگاه میکنی …
... ادامه
1053236x236_1526896292478576.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده amin-namdari و 5 نفر دیگر
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
چهارده ساله که بودم ؛ محل شدم.
خیلی تصادفی رفتم در را باز کنم و را بگیرم ، او پشتش به من بود. وقتی برگشت مثل یک ، #آب شد و ریخت! انگار نبود، بود ! و پیک الهی بود ، از بس و بود!شاید هجده نوزده سالش بود. نامه را داد.با دست لرزان کردم و آنقدر حالم بد بود که به زور را از دستم بیرون کشید و رفت.
از آن روز، کارم شد هر روز برای خودم نامه نوشتن و پست سفارشی!تمام خرجی هفتگی ام ، برای نامه های سفارشی می رفت.تمام می کشیدم، اما هر روز؛ یک نامه سفارشی برای خودم می فرستادم ،که او بیاید و بزند، امضا بخواهد، خودکارش را بدهد و من یک لحظه نگاهش کنم و برود.
داغی بود.نزدیک یازده که می شد، می دانستم الان زنگ میزند! پله ها را میکردم و برای اینکه شک نکند ،میگفتم برای یک مینویسم و آنها هم پاسخم را میدهند.حس میکردم کم کم متوجه شده است.آنقدر خودکار در دستم می لرزید که خنده اش میگرفت .هیج وقت جز سلام و حرفی نمیزد.فقط یک بار گفت :چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! و من تا صبح آن جمله را تکرار میکردم و لبخند میزدم و به نظرم عاشقانه ترین جمله ی دنیا بود.چقدر نامه دارید ! خوش به حالتان ! عاشقانه تر از این جمله هم بود؟ تا اینکه یکروز وقتی داشتم امضا میکردم، محل از آنجا رد شد.مارا که دید زیر لب گفت : ی بی حیا.ببین با چه ریختی اومده دم در ! ! متوجه شدم که شلوارم کمی کوتاه است.#جوراب نپوشیده بودم و پایم بیرون بود.آنقدر یک لحظه غرق شلوار کهنه ام شدم که نفهمیدم پیک آسمانی من ، طرف را روی زمین خوابانده و باهم گلاویز شده اند!مگر پیک آسمانی هم میزند؟مردم آنها را از هم جدا کردند.از می آمد و می لرزید.موهای هم کمی خونی بود.یادش رفت خودکار را پس بگیرد.نگاه زیرچشمی انداخت و رفت. کمی جلوتر موتور ایستاده بود.همسایه ی شاکی، گونه اش را گرفته بود و فریاد می زد.از ترس در را بستم.احساس یک را داشتم !روز بعد پستچی پیری آمد، به او گفتم آن آقای قبلی چه شد؟ گفت: بیرونش کردند! بیچاره خرج مادر مریضش را میداد.به خاطر یک دعوا ! دیگر چیزی نشنیدم. اوبه خاطر من دعوا کرد!کاش عاشقش نشده بودم !از آن به بعد هر وقت صبح ها صدای زنگ در میشنوم ، به دخترم میگویم :من باز میکنم ! سالهاست که با آمدن ، پستچی ها گم شده اند.دخترم یکروز گفت :یک جمله بگو.لازم دارم گفتم :چقدر نامه دارید.خوش به حالتان! دخترم فکر کرد دیوانه ام!

( )
10531512672986103802.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi و 6 نفر دیگر
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
#آدمک نه تو
مردان....
236x236_1526626426666059.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi و 7 نفر دیگر
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
گاهی دوست داشتن آدمهادرددارد
دردش این است که کسی حرف دلت
رانمیفهمد!!!
1053236x296_1526159255467949.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi و 6 نفر دیگر
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
ﺑﺮﺍﯾﺖ ﺑﮕﻮﯾﻢ ﺁﺧﺮﺵ ﭼﯽ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ... ﻣﺜﻞ ﻫﻤﻪ #ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎﯼ #ﻋﺎﻃﻔﯽ
#ﻣﻦ ﻭ #ﺗﻮ ﻫﻢ #ﻗﯿﺪ ﻫﻤﺪﯾﮕﺮ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺯﻧﯿﻢ
ﺑﻌﺪ ﯾﮏ ﮐﻢ، ﺷﺎﯾﺪ ﻫﻢ ﮐﻤﯽ ﺑﯿﺸﺘﺮ ﺍﺯ ﯾﮏ ﮐﻢ
#ﻏﺼﻪ ﻣﯽﺧﻮﺭﯾﻢ ﻭ ﺑﻌﺪ ﮐﻢ ﮐﻢ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽﺭﻭﺩ...
ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﮐﻪ ﻧﻪ ، ﻭﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﭼﯿﺰ ﻫﺎ ﯾﺎﺩﻣﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﺩ
ﺑﻌﺪﺵ ﻻﺑﺪ ﻃﺒﻖ ﻧﻈﺮ ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﻩ ﻭ ﻫﻤﺎﻧﻄﻮﺭ ﮐﻪ ﺩﺭ #ﮐﺘﺎﺏ ﻫﺎﯼ #ﻋﻠﻮﻡ ﺍﺟﺘﻤﺎﻋﯽ ﺍﻭﻝ
#ﺩﺑﯿﺮﺳﺘﺎﻧﻤﺎﻥ ﺧﻮﺍﻧﺪﻩ ﺑﻮﺩﯾﻢ #ﺗﺼﻤﯿﻢ ﻣﯿﮕﯿﺮﯾﻢ ﺑﻪ ﺟﺎﯼ #ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ #ﻋﺎﺷﻘﺎﻧﻪ ﯾﮏ
ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ #ﻣﻌﻘﻮﻝ ﻭ ﻣﻨﻄﻘﯽ ﺩﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﯿﻢ
ﻭ ﺑﮕﻮﯾﯿﻢ "#ﮔﻮﺭ #ﺑﺎﺑﺎﯼ #ﻋﺸﻖ "
ﻭ ﺑﺎ ﮐﺴﯽ ﮐﻪ #ﻭﺿﻊ ﻣﺎﻟﯽ ﻭ #ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﻭ #ﺗﺤﺼﯿﻠﯽ ﺍﺵ ﺑﻬﺘﺮ ﺍﺳﺖ ﺍﺯﺩﻭﺍﺝ ﮐﻨﯿﻢ
ﺑﻌﺪﺵ ﺑﻪ ﺁﻥ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﻣﺎﻥ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ
ﻣﻦ ﺑﺮﺍﯼ #ﺷﻮﻫﺮﻡ# ﺁﺭﺍﯾﺶ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ، #ﻗﻮﺭﻣﻪ #ﺳﺒﺰﯼ ﻣﯽ ﭘﺰﻡ ، ﺟﺮﯾﺎﻥ #ﻣﻌﺼﻮﻣﻪ ﺧﺎﻧﻢ ﺍﯾﻦ ﻫﺎ ﺭﺍ
ﺑﺮﺍﯾﺶ #ﺗﻌﺮﯾﻒ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ ﻭ ﻏﺶﻏﺶ ﻣﯽ ﺧﻨﺪﻡ
ﻭ ﺗﻮ ﺑﺮﺍﯼ# ﺯﻧﺖ ﮔﻞ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ ، ﺍﻭ ﺭﺍ ﻣﯽ ﺑﺮﯼ #ﺭﺳﺘﻮﺭﺍﻥ ﻫﻨﺪﯼ ﻭ ﭘﺸﺖ ﺳﺮ #ﻫﻤﮑﺎﺭﺕ ﺣﺮﻑ ﻣﯽ ﺯﻧﯽ ﻭ ﻏﺶ ﻏﺶ
ﻣﯽ ﺧﻨﺪﯼ
ﺑﻌﺪ ﺗﺮﺵ ﻫﻢ ﻻﺑﺪ #ﺑﭽﻪ ﺩﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﯾﻢ
ﺑﻌﺪ ﻫﯽ #ﻗﺮﺑﺎﻥ ﺻﺪﻗﻪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﻣﯽ ﺭﻭﯾﻢ
ﻣﻦ #ﭘﺴﺮﻡ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﻡ #ﺍﺳﺘﺨﺮ ﻭ #ﮐﻼﺱ #ﮐﺎﻣﭙﯿﻮﺗﺮ ،
ﺑﻌﺪ ﻭﻗﺘﯽ ﻣﯽ ﺭﻭﻡ ﺩﻧﺒﺎﻟﺶ ﺑﺎ #ﻣﺎﻣﺎﻥ ﺩﻭﺳﺘﺶ ﮐﻪ ﻻﺑﺪ ﺍﺳﻤﺶ #ﺭﺍﻣﺒﺪ ﺍﺳﺖ ﺩﻭﺳﺖ ﻣﯽ ﺷﻮﻡ ﻭ ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﻫﻢ ﺭﻓﺖ ﻭ ﺁﻣﺪ
ﺧﺎﻧﻮﺍﺩﮔﯽ ﭘﯿﺪﺍ ﻣﯽ ﮐﻨﯿﻢ ﻭ ﺑﻬﻤﺎﻥ ﺧﻮﺵ ﻣﯽ ﮔﺬﺭﺩ ﻭ ﺍﺻﻼ ﻫﻢ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﻧﻤﯽ ﺍﻓﺘﻢ
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺣﺘﻤﺎ #ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﯼ ﮐﻼﺱ #ﮊﯾﻤﻨﺎﺳﺘﯿﮏ ﻭ #ﺯﺑﺎﻥ
ﺑﻌﺪ ﺑﻪ ﺯﻧﺖ ﺗﺎﮐﯿﺪ ﻣﯽﮐﻨﯽ ﮐﻪ ﻫﺮ ﺭﻭﺯ ﺑﺮﻭﺩ ﺩﻧﺒﺎﻝ ﺑﭽﻪ ﻭ ﺑﻌﺪ ﻫﯽ ﺑﺮﺍﯼ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ #ﭘﯿﺮﻫﻦ
ﻫﺎﯼ #ﭼﯿﻦ ﺩﺍﺭ ﺭﻧﮕﯽ ﻣﯽ ﺧﺮﯼ ﻭ ﻋﯿﻦ ﺧﯿﺎﻟﺖ ﻫﻢ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﻣﻦ ﺍﺻﻼ ﻭﺟﻮﺩ ﺩﺍﺭﻡ ﯾﺎ ﻧﻪ
ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ...؟ ﻣﺎ ﺑﻪ ﻫﻤﯿﻦ ﺳﺎﺩﮔﯽ ﺑﻪ ﻫﻤﻪ ﭼﯿﺰ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽﮐﻨﯿﻢ
ﺑﻌﺪ ﺑﭽﻪ ﻫﺎﯾﻤﺎﻥ ﺑﺰﺭﮒ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﻧﺪ
ﭘﺴﺮﻡ ﺭﻭﺯ #ﺗﻮﻟﺪﺵ ﺍﺯ ﺭﺍﻣﺒﺪ ﯾﮏ #ﺟﻮﺟﻪ ﺗﯿﻐﯽ ﻫﺪﯾﻪ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ ﻭ ﺍﺳﻤﺶ ﺭﺍ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ #ﻣﻈﻔر
ﺑﻌﺪ ﻣﻦ ﯾﮑﻬﻮ ﯾﮏ #ﺑﻤﺐ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ...!
ﯾﺎﺩﻡ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﮐﻪ ﺍﺳﻢ ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﺘﺎﻥ ﻣﻈﻔﺮ ﺑﻮﺩ
ﻭ ﻣﺎ ﭼﻘﺪﺭ ﺧﺎﻃﺮﻩ #ﺧﺼﻮﺻﯽ ﺩﺍﺷﺘﯿﻢ ﺗﻮﯼ ﺧﯿﺎﺑﺎﻥ ﻣﻈﻔﺮ
ﺑﻌﺪ ﻫﺮ ﺑﺎﺭ ﮐﻪ ﭘﺴﺮﻡ ﻣﯽ ﺧﻮﺍﻫﺪ ﻣﻈﻔﺮ ﺭﺍ ﺻﺪﺍ ﮐﻨﺪ ﯾﺎ ﺑﻬﺶ ﻏﺬﺍ ﺑﺪﻫﺪ ﯾﺎ ﻫﺮ #ﮐﻮﻓﺖ ﺩﯾﮕﺮﯼ ،
ﻣﻦ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺍﺯ ﺍﯾﻦ ﺑﻤﺐ ﻫﺎ ﻣﻨﻔﺠﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺗﻮﯼ ﺳﺮﻡ
ﻭﻟﯽ ﮐﻢ ﮐﻢ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﻢ
ﻃﻮﺭﯼ ﮐﻪ ﺷﻨﯿﺪﻥ ﻣﻈﻔﺮ ﻫﻢ ﺯﯾﺎﺩ ﻓﺮﻗﯽ ﺑﻪ ﺣﺎﻟﻢ ﻧﺪﺍﺷﺘﻪ ﺑﺎﺷﺪ
ﺗﻮ ﻫﻢ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺑﺰﺭﮒ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺁﻥ ﻣﻮﻗﻊ ﻻﺑﺪ ﺩﺧﺘﺮﻫﺎ ﺍﺯ ﺩﻩ ﺳﺎﻟﮕﯽ #ﺍﺑﺮﻭ ﺑﺮ ﻣﯽ ﺩﺍﺭﻧﺪ
ﺑﻌﺪ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﯾﮏ ﺭﻭﺯ ﺑﺪﻭ ﺑﺪﻭ ﻣﯽ ﺁﯾﺪ ﭘﯿﺸﺖ ﻭ ﺍﺑﺮﻭﻫﺎﯼ ﺑﺮﺩﺍﺷﺘﻪ
ﺍﺵ ﺭﺍ ﻧﺸﺎﻧﺖ ﻣﯽ ﺩﻫﺪ ﻭ ﺗﻮﯾﮏ ﺩﻓﻌﻪ ﺟﺎ ﻣﯽ ﺧﻮﺭﯼ
ﻭ ﻣﯿﺒﯿﻨﯽ ﮐﻪ ﭼﻘﺪﺭ ﺩﺧﺘﺮﺕ ﺷﺒﯿﻪ ﻣﻦ ﺷﺪﻩ ﺑﻪ ﺟﺎﯼﻣﺎﺩﺭﺵ
ﻭ ﻫﯽ ﻫﺰﺍﺭ ﺗﺎ ﺧﺎﻃﺮﻩ ﺭﻭﯼ ﺳﺮﺕ #ﺁﻭﺍﺭ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ
ﺍﻣﺎ ﺑﻪ ﺍﯾﻦ ﻫﻢ ﻋﺎﺩﺕ ﻣﯽ ﮐﻨﯽ
ﺣﺘﯽ ﺑﻪ ﺩﯾﺪﻥ ﻫﺮ ﺭﻭﺯﻩ ﺩﺧﺘﺮﺕ
ﻭﻟﯽ ﺍﯾﻦ ﺑﺎﺭ ﻋﺎﺩﺕ ﮐﺮﺩﻧﻤﺎﻥ ﺑﺎ ﻫﻤﯿﺸﻪ ﻓﺮﻕ ﺩﺍﺭﺩ.....
... ادامه
1053236x288_1526243035219336.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده Doyle و 6 نفر دیگر
ᄊ乇レԾÐリ
ᄊ乇レԾÐリ
که باشی

با می شود

سر به زیر باشی و تو را محکوم می کنند به بودن

باشی و محکوم می شوی به بی بودن

دختر که باشی

وقتی هیچ توجهی به نکنی می گویند:بد خورده است

وقتی برای پسر خرد می کنی و اهمیت قائل می شوی می گویند

کارش همین است

دختر که باشی

تاریک نشده باید باشی

پسر نیستی که نیمه شب هم بیایی بگویند:#مرد شده

دنبال یک است

دختر که باشی

بخواهی با دلیل و حرف بزنی می گویند : بس است دیگر

از در می آمد

از دختر نه !!! #آخرالزمان شده

پسر نیستی که بگویند دیگر می تواند را از #آب درآورد

دختر که باشی

نهایت تفریحات سالم زندگی ات رفتن به با دوست قدیمی ات

پسر نیستی که آخر با دوستان هوس رفتن به سرت بزند

دختر که باشی

زود کنی می گویند:هول بود...می ترسید قحطی پسر شود

دیر که ازدواج کنی می گویند : بود

پسر نیستی که زود ازدواج کنی بگویند:با خدا بود...می خواست به نیوفتد

و دیر ازدواج کنی بگویند:فهمیده بود!!!میخواست مرد شود بعد خانواده تشکیل دهد

دختر که باشی

با باورهایت بازی می شود

بـــاور کن
... ادامه
1053236x419_1524980222217757.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده Doyle و 7 نفر دیگر