IMG_20180520_230601.jpg IMG_20180519_151914.jpg 20180517_113635.jpg IMG_20180514_153333.jpg
نارنج خورشید (آفلاين)

نارنج خورشید فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : dabir2014
نام کامل : نارنج خورشید
امتیاز کاربری : 7833
جنسیت : زن
شغل : دبیر
وضعيت تاهل : متأهل
محل زندگی:تهران
محل تولد : تهران

برچسب های شخصی

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

نارنج خورشید
نارنج خورشید
ظالمان از قلب مردم ، عشق را دزدیده اند
خنده را از لب گرفته ، گریه را بخشیده اند
گفته بودند ، خنده بر هر درد بی درمان دواست
این دوا از ما گرفته ، درد را بخشیده اند
آن چنان در غم گرفتاریم و از هم بی خبر
چون که رسم عاشقی را از جهان برچیده اند
در زمان ما محبت پیشه ای پرسود نیست
هر که شد کارش محبت دیگران خندیده اند
تکه ای از سنگ شد یک گوهر کمیاب و ناب
سنگ را قیمت نهاده ، جای دل بخشیده اند


اشتراک گذارنده mohsenx و 3 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
زیبایی نظرها رو به خود جذب می‌کند
اما شخصیت، دل‌ها را..!


اشتراک گذارنده mohsenx azadeh_24
نارنج خورشید
نارنج خورشید
دفتر خرداد را باز کنیم ، برگ اولش را ،

با کاغذی از جنس دل جلد کنیم .

صفحه به صفحه اش را ، با امید خط کشی کنیم .

دل مان را گرمِ خرداد کنیم .


اشتراک گذارنده ATEFEH-JOON و 3 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
پروردگارا....‌
به ما کمک کن تا بدانیم ،
که وقتی پاهای مان خسته است ،
می توانیم به رفتن ادامه دهیم ،
به خاطر قدرتی که در ،
دل های مان نهفته است...
و زمانی که دل های مان خسته است ،
هنوز هم می توانیم پیش برویم
به خاطر قدرتی که در ایمان مان ،
نهفته است...
به ما کمک کن تا در هر دانه شن صحرا معجزه ی تفاوت را درک کنیم ،
شاید این به ما کمک کند تا ،
خویشتن را آن گونه که هستیم بپذیریم.
زیرا که همان گونه که دو دانه ی شن همانند هم نیستند،
دو موجود انسانی نیز مانند یکدیگر ، اندیشه و عمل نمی کنند...
... ادامه


اشتراک گذارنده arkan_gnt65 و 3 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
«محبت»
مکملی دارد
به نام «احترام»
محبت و احترام در
کنار هم معجونیست که هر کدام اثر دیگری را
«ضمانت» خواهد کرد …


اشتراک گذارنده ATEFEH-JOON و 4 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
هواشناسی اعلام کرد
ابرهای رحمت خدا
درماه مبارک رمضان
24 ساعته
ثانیه به ثانیه
درحال باریدنند
لطفا هرگونه چتر گناه را
ازروی سرخودبردارید
تادل وجانتان
خیس باران
لطف و رحمت الهی شود


اشتراک گذارنده arkan_gnt65 و 5 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
میلیاردها انسان در جهان متولد شده اند
اما هیچ یک اثر انگشت مشابه نداشته اند
اثر انگشت تو، امضای خداوند است...
که اتفاقی به دنیا نیامده ای و دعوت شده ای
تو منحصر به فردی مشابه یا بدل نداری تو اصل اصل هستی و تکرار نشدنی...
وقتی انتخاب شده بودن و منحصر به فرد بودنت را یاد آوری کنی٬ دیگر خودت را با هیچکس مقایسه نمیکنی
و احساس حقارت یا برتری که حاصل مقایسه کردن است از وجودت محو میشود...


اشتراک گذارنده ATEFEH-JOON و 7 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
حسین بن منصور حلاج را در ظهر روز صیام، گذر به کوی جذامیان افتاد!
جذامیان به ناهار مشغول بودند و به حلاج تعارف کردند.حلاج بر سر سفره آنها نشست و چند لقمه بر دهان برد. جذامیان گفتند: دیگران بر سر سفره ما نمی نشینند و از ما می ترسند.
حلاج گفت آنها روزه اند و برخاست و رفت. غروب هنگام افطار، حلاج گفت : خدایا روزه مرا قبول بفرما. شاگردان گفتند: استاد ما دیدیم که روزه شکستی!
حلاج گفت:
ما مهمان خدا بودیم؛
روزه شکستیم ولی دل نشکستیم.


اشتراک گذارنده 2017_ff و 5 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
بوی رایحه خوش از کسی که
زباله حمل می‌کند بر نخواهد خواست.
تا زباله‌ها را دور نریزی و خود را نشویی این بو، هم خودت و هم دیگران را آزار می‌دهد.
زباله‌های درون نیز همچنین.
باید آنان را از وجود خود بزدایی.
زباله‌هایی همچون:
منیت،
حسادت،
حرص و تعصب،
خشم.
رقابت،
مقایسه و تنفر و....
مراقبه و آگاهی شما را به پاکسازی درونی سوق می‌دهد.
عشق شما را خوشبو می‌کند.
... ادامه


اشتراک گذارنده 2017_ff و 6 نفر دیگر
نارنج خورشید
نارنج خورشید
من از دور ریختن غذا بدم می آید،
برای همین کلی ظرف کوچک و بزرگ دردار دارم که حتی غذاهای اندک باقی مانده را با حوصله توی یخچال می‌گذارم.
دور ریختن غذا را دوست ندارم چون مرا یاد یکی از تلخ‌ترین روزهای زندگی‌ام می‌اندازد.
آن روزها مثل الان نبود. برای مدرسه رفتن اولین انتخاب نزدیک‌ترین مدرسه بود. نه خوب‌ترینی بود نه غیرانتفاعی و چیزهای دیگر. همه ما مثل هم بودیم. یا دست کم من فکر می‌کردم مثل هم هستیم.
اسمش مژگان بود. توک زبانی حرف می‌زد و خجالتی بود. درسش افتضاح بود و فقط چون من قد بلندی داشتم کنارش می‌نشستم. چشم های عسلی و مژه های فر خورده داشت. هرچه بود دوستش داشتم.
بعد از این که یک ‌بار او و چندتایی از بچه ها نهار آمدند خانه‌مان. اصرار کرد که من هم باید مهمان‌شان شوم. خانواده‌ام به شدت سخت‌گیر بودند و هنوز نمی‌دانم چه شد که اجازه دادند.
وقتی خبرش را دادم ذوق زده بالا و پایین پرید و گفت: آخ جون. به مامانم می‌گم پلو درست کنه!
برای یک لحظه فکر کردم که اشتباه شنیده‌ام و بعد به خودم گفتم لابد هول شده‌است. فردا از مدرسه رفتیم خانه‌شان. دور بود. رفتیم رفتیم رفتیم.
همه چیز برایم مثل فیلم‌ها بود یک خانه‌ی کوچک و محقرِ روستایی... یک اتاق... بچه های قد و نیم‌قد و موقع نهار... دیگر فهمیده بودم جمله‌ی آن‌روزش یعنی چه...
ما هروز پلو می‌خوردیم هیچ‌چیزعجیبی نبود. هیچ وقت هم فکر نکرده بودم که باید بخاطرش خوش‌حال باشم. ولی باید ذوق بچه ها را می‌دیدید که یواشکی و پچ‌پچ‌کنان می‌گفتند به خاطر مهمان، امروز پلو می‌خورند. موقع دیدن سفره ی غذا چیزی در نگاه شان بود.
باید می‌دیدید آن وقت می‌فهمیدید
چرا من از دور ریختن غذا بدم می‌آید!
"در فرانسه طبق قانون هیچ غذایی دور ریخته نمی‌شود. تمام خوراکی‌های باقی‌مانده در مغازه‌ها و غذاهای خورده نشده رستوران‌ها به رایگان به نیازمندان داده می‌شود."
... ادامه


اشتراک گذارنده ATEFEH-JOON و 4 نفر دیگر