اواز خوشبختی

گروه عمومی · 380 کاربر · 3428 پست

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1394/04/31 - 03:01
ملحق شده اند
1394/01/2 - 21:02
ملحق شده اند
1393/09/13 - 17:57
ملحق شده اند
1393/06/2 - 14:27
ملحق شده اند
1393/03/10 - 13:18
ملحق شده اند
1393/03/5 - 12:52
ملحق شده اند
1393/03/1 - 14:22
ملحق شده اند
1393/02/26 - 19:12
ملحق شده اند
1393/02/17 - 19:25
ملحق شده اند
1392/12/19 - 14:19

ارسال به اواز خوشبختی

erfan noori
erfan noori
سلام دوستان / این آدرس وبلاگی که میزارم درباره ی آسیب ها و مشکلات رابطه ی دختر و پسر هستش که بعضی پسر ها با احساسات پاک دختر بازی میکنند و برعکس . اگه میخواید درمورد رابطه ی دختر و پسر بدونید این وبلاگ هستش .سخنرانی های خودمه ، که آخر هر هفته میزارم توی وبلاگم در قالب فایل صوتی ، نوشته نیست ، خواستم فایل صوتی بزارم که وقتی گوش میدید هم جذاب باشه و هم قدرت تحلیل مسائل رو داشته باشید و نکته برداری بکنید رو کاغذ و بنوبسید و روی نوشته های خودتون که نتیجه برداری کردید فکر کنید.
خواهش میکنم دانلود کنید و گوش بدید و به دوستان ، آشنایان ، اقوام ، همکلاسی خودتون بدید که دانلود کنه گوش کنه .
چون بحث سر موفقیت و پیشرفت در آینده هستش . برای آینده ی خودتون بالاخره وقت بزارید و گوش بدید فکر نکنم ضرر کنیدgh2.gifgh2.gifgh2.gif
این آدرس وبلاگ هستش : www.zendegiyehoshmandane.mizbanblog.com
لینکش رو هم گذاشتم

ممنونم از همتون
http://www.zendegiyehoshmandane.mizbanblog.com

h@ni
[email protected]
اشتراک گذارنده yasna3a و 3 نفر دیگر
Mohammad
Mohammad
هرگز با احمق ها بحث نکنید...
آنها اول شما را تا سطح خودشان پایین می کشند..
بعد با تجربه ی یک عمر زندگی در آن سطح شما را شکست می دهند...


اشتراک گذارنده mehrsa-a و 3 نفر دیگر
تنهایی و مرگ
تنهایی و مرگ
دختر جوانی چند روز قبل از عروسی آبله سختی گرفت و بستری شد.

نامزد وی به عیادتش رفت و در میان صحبتهایش از درد چشم خود نالید.

بیماری زن شدت گرفت و آبله تمام صورتش را پوشاند.

مرد جوان عصا زنان به عیادت نامزدش می رفت و از درد چشم می نالید.

موعد عروسی فرا رسید.

زن نگران صورت خود که آبله آنرا از شکل انداخته بود و شوهرهم که کور شده بود.

همه مردم می گفتند چه خوب عروس نازیبا همان بهتر که شوهرش نابینا باشد.

20سال بعد از ازدواج زن از دنیا رفت،مرد عصایش را کنار گذاشت و چشمانش را گشود.
همه تعجب کردند.

مرد گفت: من کاری جز شرط عشق را به جا نیاوردم.
... ادامه


اشتراک گذارنده silencer و 2 نفر دیگر
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
قرار من با خـــدا این شد که...

من چشمامو ببندم...دستمو بذارم توی دستــــ خدا و باهاش برم جلو...

خدایــــا...قول بده توی مسیـــر دستمو ول نکنی...

قول بده مواظبــــ سنگای جلوی پام باشی...

قول بده مواظبــــ آخرش باشی...

من...تا جایی چشمامو باز نگه داشتم که می دونستم چی خوبه و چی بــــد...

ولی از این به بعدش با تــــو...

من اسمشو میذارم دوستـــی و تکیـــه به تـــو...

و تــــو اسمش رو بذار توکل...

می دونم از توکل به هرکس پشیمـــون میشـــم

ولی از توکل کردن به تــــو هیچ وقتـــــ پشیمـــون نمی شـــم...

مواظبمــــون باش و هوامون رو داشتــــه باش...!!!
... ادامه


اشتراک گذارنده mahsarahimi و 13 نفر دیگر
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
از این تکرار ساعت ها

از این بیهوده بودن ها

از این بی تاب ماندن ها

از این تردیدها

نیرنگها

شکها

خیانت ها

از این رنگین کمان سرد آدمها

واز این مرگ باورها و رؤیاها

پریشانم

دلم پرواز میخواهد
... ادامه


اشتراک گذارنده mahsarahimi و 13 نفر دیگر
hasan
hasan
لایــــک پستـــــــــــــ های من می تــــــــونه به 10000 هم برســـه
ولی من درک می کنم ....
دوستـــــــــــــام خستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه ان خستــــــــــــــــــــــــــــه !

s23.gif


اشتراک گذارنده ho137684
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
خدایا، یه بُر به این زندگیمون بزن



شاید دو تا حکم افتاد دستمون


تا هر کس و ناکسی آسشو به رخ ما نکشه!


اشتراک گذارنده JAAMAL و 13 نفر دیگر
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
✿ღ♥mahdiyeh ♥ღ✿
خدا را چه دیدی

شاید یک روز " درد " هم قیمت پیدا کرد

و ما ثروتمند شدیم


اشتراک گذارنده MR_ALIREZA_17 و 5 نفر دیگر