34209_360.jpg img_1414257977_215.jpg DSC_0028.jpg 00269.jpg
خورشید (آفلاين)

خورشید فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط خورشید قادر به مشاهده مشخصات او هستند
خورشید
خورشید
اشتراک گذارنده hadi-ka و 8 نفر دیگر
خورشید
خورشید
اشتراک گذارنده AmirKazemi و 5 نفر دیگر
خورشید
خورشید
نام : کمال

کلاس :دوم دبستان

موزو انشا : عزدواج!

هر وقت من یک کار خوب می کنم مامانم به من می گوید

بزرگ که شدی برایت یک زن خوب می گیرم.

تا به حال من پنج تا کار خوب کرده ام و مامانم قول پنج تایش را به من داده است.

حتمن ناسرادین شاه خیلی کارهای خوب می کرده که مامانش

به اندازه استادیوم آزادی برایش زن گرفته بود. ولی من مؤتقدم که اصولن انسان باید

زن بگیرد تا آدم بشود ، چون بابایمان همیشه می گوید مشکلات انسان را آدم می کند.

در عزدواج تواهم خیلی مهم است یعنی دو طرف باید به هم بخورند.

مثلن من و ساناز دختر خاله مان خیلی به هم می خوریم.

از لهاز فکری هم دو طرف باید به هم بخورند، ساناز چون سه سالش است هنوز فکر ندارد که به من بخورد ولی مامانم می گوید این ساناز از تو بیشتر هالیش می شود.

در عزدواج سن و سال اصلن مهم نیست چه بسیار آدم های بزرگی بوده اند که کارشان به تلاغ کشیده شده و چه بسیار آدم های کوچکی که نکشیده شده. مهم اشق است !

اگر اشق باشد دیگر کسی از شوهرش سکه نمی خواهد و دایی مختار هم از زندان در می آید

من تا حالا کلی سکه جم کرده ام و می خواهم همان اول قلکم را بشکنم و همه اش را به ساناز بدهم تا بعدن به زندان نروم.

مهریه و شیر بلال هیچ کس را خوشبخت نمی کند.

همین خرج های ازافی باعث می شود که زندگی سخت بشود و سر خرج عروسی دایی مختار با پدر خانومش حرفش بشود.

دایی مختار می گفت پدر خانومش چتر باز بود.. خوب شاید حقوق چتر بازی خیلی کم بوده که نتوانسته خرج عروسی را بدهد. البته من و ساناز تفافق کرده ایم که بجای شام عروسی چیپس و خلالی نمکی بدهیم. هم ارزان تر است ، هم خوشمزه تراست تازه وقتی می خوری خش خش هم می کند!

اگر آدم زن خانه دار بگیرد خیلی بهتر است و گرنه آدم مجبور می شود خودش خانه بگیرد. زن دایی مختار هم خانه دار نبود و دایی مختار مجبور شد یک زیر زمینی بگیرد. میگفت چون رهم و اجاره بالاست آنها رفته اند پایین! اما خانوم دایی مختار هم می خواست برود بالا! حتمن از زیر زمینی می ترسید. ساناز هم از زیر زمینی می ترسد برای همین هم برایش توی باغچه یک خانه درختی درست کردم. اما ساناز از آن بالا افتاد و دستش شکست. از آن موقه خاله با من قهر است.

قهر بهتر از دعواست. آدم وقتی قهر می کند بعد آشتی می کند ولی اگر دعوا کند بعد کتک کاری می کند بعد خانومش می رود دادگاه شکایت می کند بعد می آیند دایی مختار را می برند زندان!

البته زندان آدم را مرد می کند.عزدواج هم آدم را مرد می کند، اما آدم با عزدواج مرد بشود خیلی بهتر است!

این بود انشای من.
... ادامه


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 6 نفر دیگر
خورشید
خورشید
دوست داشتن اتفاقی ساده است


ناخواسته،بی بهانه،ناگهان


اما ماندن در همان ساده ها


سخت ترین اتفاق است......


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 6 نفر دیگر
خورشید
خورشید
گاهی حوصله ات سر می رود
نه اینکه کسی را نداشته باشی
به خاطر اینکه
کسی که باید باشد
الان نیست.....


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 4 نفر دیگر
خورشید
خورشید
اشتراک گذارنده AmirKazemi و 7 نفر دیگر
خورشید
خورشید
دلم می خواست بهترین ساعت ها را
در کنار تو که برایم بهترینی گذر کنم
ولی انگار
شدنی نخواهد بود
وقتی از من برای تو
هیچ باوری نیست
دلم می خواست من برایت یک خاص باشم
که از حضور
از کلام
از فهم
از هر آنچه مربوط به من است
لذت ببری
ولی انگار همه اش یک توهم زیبا بود
و من کسی هستم که......
و این حقیقت تلخ باور اکنونم است.
# فریاد سکوت
... ادامه


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 4 نفر دیگر
خورشید
خورشید
گاهی دلم می خواهد
فراموشی بگیرم
مثلا فراموش کنم
نقس کشیدن زجرآور را
و چه زیبا میشد
این آرامش ابدی
# فریاد سکوت


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 6 نفر دیگر