IMG_20180227_215326_645.jpg IMG_20180722_113835_471.jpg IMG_20180719_031855_067.jpg IMG_20180711_160325_562.jpg
امیر (آفلاين)

امیر فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط امیر قادر به مشاهده مشخصات او هستند
امیر
امیر
فقط خداست كه ...
میشود با دهان بسته صدایش كرد...
میشود با پای شكسته هم
به سراغش رفت...

تنها خریداریست كه اجناس شكسته را بهتر برمیدارد...
تنها كسی است كه
وقتی همه رفتند می ماند...

وقتی همه پشت كردند آغوش میگشاید...
وقتی همه تنهایت گذاشتند
محرمت میشود...

و تنها سلطانیست كه ...
دلش با بخشیدن آرام می گیرد،
نه با تنبیه كردن...!

خدایا....
همیشه و همه جا پناهمان باش......
... ادامه
IMG_20180227_215326_645.jpg


اشتراک گذارنده AmirKazemi
امیر
امیر
دختری کتاب می‌فروخت و معشوقه‌اش را دید که به ‌سویش میاید، در این حال پدرش در نزدیکش ایستاده بود.
به معشوقه‌اش گفت:
آیا به ‌خاطر گرفتنِ کتابی‌که نامش " آیا پدر در خانه‌ هست" از نویسندۀ آلمانی، آمده‌یی؟
پسر گفت: خیر! من به‌خاطر گرفتنِ کتابی به اسم " کجا باید ببینمت" از نویسندۀ انگلیسی، آمده‌ام.
دختر در پاسخ گفت: آن کتاب را ندارم، اما می‌توانم کتابی‌ به نام " زیرِ درختِان سيب" از نویسندۀ آمریکایی، پاتریس_اولفر را پيشنهاد كنم.
پسر گفت: خوب است و اما؛ آیا می‌توانی فردا کتابِ " بعد از ۵ دقیقه تماس می‌گیرم" از نویسندۀ بلژیکی، ژان_برنار را بیاوری؟
دختر در پاسخش گفت: بلی! با کمالِ مَیل، ضمنا توصيه ميكنم کتاب " هرگز تنها نمی‌گذارمت" از نویسندۀ فرانسوی میشل_دنیل را بخوانى.
بعد از آن ...
پدر گفت: این كتاب ها زیاد است، آیا همه‌اش را مطالعه خواهد کرد؟!
دختر گفت: بلی پدر، او جوانى با هوش و کوشا است.
پدر گفت: خوب است دختر دوست‌داشتنی‌ام، در اينصورت بهتر است کتابِ "من کودن نیستم" از نویسندۀ هلندى فرانک_مرتینیز را هم بخواند.
و تو هم بد نيست کتاب" براى عروسی با پسر عمويت آماده شو" از نویسندۀ روسی، موریس_استانكويچ ، را بخوانی........
... ادامه


اشتراک گذارنده tanha_m AmirKazemi
امیر
امیر
یک نفر باید باشد
خیالت را از بودن روزهای بد راحت کند
آنقدر که
وقتی نگاهت میکند و میگوید
"بیخیال، همه چیز درست میشود"
لبخند بزنی و مطمئن باشی
وقتی او میگوید "میشود"
حتما میشود...
حتما......
IMG_20180722_113835_471.jpg


اشتراک گذارنده AmirKazemi
امیر
امیر
‏تلخ ترين قسمت زندگي اونجاست كه آدم به خودش ميگه :

چي فكر مي كرديم چي شد؟!!
IMG_20180719_031855_067.jpg


اشتراک گذارنده tanha_m
امیر
امیر
بہ سلامتـــے کســے کــہ

تــو تــاکســے تا فهـــمیـــد بغــل دستـــیش پول نــداره گفــت:

اقــاے رانــنــده پــول خــورد نــدارم همـہ رو حســاب کــن.......
IMG_20180711_160325_562.jpg


اشتراک گذارنده tanha_m AmirKazemi
امیر
امیر
برای حضرت مادر

خدا را
در نگاهِ زنی به جا آوردم که
خیر ندیدۀ عشق بود... اما
دست نمی شست از ذات ِ عشقی که
در دلش ریشه دوانده بود...

همان مادری که
چشم عشقش همیشه پر آب بود اما
عشق را به کــــودکش هدیه می داد تا
آبروی خدا نریزد پیش ِ چشم دنیایی که
دل سپردۀ هوس است...

خدا را با زنی شناختم که
گرچه آه در بساطِ دل نداشت، اما
بدهکار نبود به دنیا، به زندگی، به خویش،
عشقی را
که از خودش دریغ گشته بود...!
مادر.......
... ادامه


اشتراک گذارنده AmirKazemi و 10 نفر دیگر
امیر
امیر
در زندگی همه مان
یک نفر باید باشد که نیست
این ثانیه ها باید در آغوشی بخیر میشد
به وسعت تمام عاشقانه های جهان

همه ما یک نفر کم داریم
وگرنه نیمه شب
چه وقت بیدارماندن است؟
IMG_20180529_005217_076.jpg


اشتراک گذارنده Nandini و 9 نفر دیگر
امیر
امیر
گاهی وقت ها تمام وسایل ارتباط جمعی دور و برت را خط میزنی ، فضای مجازی را مچاله میکنی مثل یک دستمال و پرت میکنی یک گوشه و خودت را در چهار دیواری خود ساخته ات پنهان میکنی . سه روز .. ده روز .. یک ماه .. شاید هم بیشتر .. نه برای اینکه از این تنهایی لذت ببری .

خودت را حبس میکنی تا پیدایت کنند . تا بفهمی آن همه آدم که دور و برت را گرفته اند ، وقتی نیستی ، تقه ای به در اتاق تنهایی ات میزنند یا نه . میخواهی بفهمی هنوز برای چه کسانی عزیز هستی . خدا نکند ؛ خدا نکند کسی حواسش به نبودنت نباشد . آنجاست که تنهایی را به تمام آدم هایی که هستند اما نیستند ، ترجیح می دهی ...
IMG_20180528_184040_025.jpg


اشتراک گذارنده Nandini و 7 نفر دیگر
امیر
امیر
از يك جايي به بعد
ديگه برات فرق نميكنه، بغض هايت بشكنند يا نه،
اشك خودش سرازير ميشه تووو قلبت.
از يك جايي به بعد
ديگر برات فرق نميكنه كه حق با تو هست يا نه.
فقط ميگي درستِ و كنار ميكشي.
از يك جايي به بعد
خوشحاليت براي ديگران مهم نيست و غم هات بي ارزش تر از قبل ميشن
از يك جايي به بعد
فقط
دنبال جايي هستي كه اسمش ناكجا آباد باشه
بري اونجا، آرام، سرت را بذاري روي سايه ات، بغلش كني و بگي
آهاي رفيق
از اينجا به بعدش با تو،
من كارم تمام شد با آدمها.
باقي راهو تو برو.....
... ادامه


اشتراک گذارنده Nandini و 8 نفر دیگر
امیر
امیر
بودا به دهی سفر کرد ، زنی که مجذوب سخنان او شده بود از بودا خواست تا مهمان وی باشد ،
بودا پذیرفت و مهیای رفتن به خانه‌ی زن شد

کدخدای دهکده هراسان خود را به بودا رسانید و گفت : این زن، هرزه است به خانه‌ی او نروید! ، بودا به کدخدا گفت :
یکی از دستانت را به من بده
کدخدا تعجب کرد و یکی از دستانش را در دستان بودا گذاشت
آنگاه بودا گفت : حالا کف بزن!
کدخدا بیشتر تعجب کرد و گفت :
هیچ کس نمی‌تواند با یک دست کف بزند ؟!

بودا لبخندی زد و پاسخ داد : هیچ زنی نیز نمیتواند به تنهایی بد و هرزه باشد، مگر این که مردان دهکده نیز هرزه باشند ...


اشتراک گذارنده Nandini و 5 نفر دیگر