امیرمسعود⭐سرای شادی⭐ فریاد میزند :

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : Seifi20
نام کامل : امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امتیاز کاربری : 19804
جنسیت : مرد
متولد 20 شهریور
شغل : کارمند
وضعيت تاهل : پیچیده است

موسیقی پروفایل

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
پرونده ای که اشک قاضی را در آورد
مردی با تسلیم شکوائیه ای به قاضی شورای حل اختلاف گفت: چندی قبل خانه محقر و مخروبه ای را در چند کیلومتری حاشیه یکی از شهرک های مشهد خریدم اما چون وضعیت مالی مناسبی نداشتم اتاقی را که گوشه حیاط بود اجاره دادم. مدتی از اجاره منزل نگذشته بود که احساس می کردم فرزندان خردسالم دچار افسردگی شده اند. وقتی از سرکار به خانه می آمدم آن ها از من طلب »کباب« می کردند من که توان خرید »گوشت« را نداشتم هر بار با بهانه ای آن ها را دست به سر می کردم تا این که متوجه شدم هر چند روز یک بار از اتاقی که به اجاره واگذار کرده ام »بوی کباب« می آید و همین موضوع باعث شده تا فرزندانم از من تقاضای کباب بکنند.
شاکی این پرونده ادامه داد: دیگر طاقتم طاق شده بود هرچه سعی کردم برای فرزندانم کباب تهیه کنم نشد این در حالی بود که بوی کباب های مستاجرم مرا آزار می داد به همین دلیل از محضر دادگاه می خواهم رای به تخلیه محل اجاره بدهد تا بیش از این خانواده ام در عذاب نباشند.
قاضی باتجربه شورای حل اختلاف که سال هاست به امر قضاوت اشتغال دارد، هنگامی که این ماجرا را تعریف می کرد اشک در چشمانش حلقه زد او گفت: پس از اعلام شکایت صاحبخانه، مستاجر او را احضار کردم و شکایت صاحبخانه را برایش خواندم.
مستاجر که با شنیدن این جملات بغض کرده بود گفت: آقای قاضی! کاملا احساس صاحبخانه را درک می کنم و می دانم او در این مدت چه کشیده است اما من فکر نمی کردم که فرزندان او چنین تقاضایی را از پدرشان داشته باشند
او ادامه داد: چندی قبل وقتی به همراه خانواده ام از مقابل یک کباب فروشی عبور می کردیم فرزندانم از من تقاضای خرید کباب کردند اما چون پولی برای خرید نداشتم به آن ها قول دادم که برایشان کباب درست می کنم.
این قول باعث شد تا آن ها هر روز که از سر کار برمی گردم شادی کنان خود را در آغوشم بیفکنند به این امید که من برایشان کباب درست کنم. اما من توان خرید گوشت را نداشتم تا این که روزی فکری به ذهنم رسید یک روز که کنار مغازه مرغ فروشی ایستاده بودم مردی چند عدد مرغ خرید و از فروشنده خواست تا مرغ ها را خرد کرده و پوست آن ها را نیز جدا کند.
به همین دلیل به همان مرغ فروشی رفتم و به او گفتم اگر کسی پوست مرغ هایش را نخواست آن ها را به من بدهد. روز بعد از همان مرغ فروشی مقداری پوست مرغ پرچربی گرفتم و آن ها را به سیخ کشیدم. فرزندانم با لذت وصف ناشدنی آن ها را می خوردند و من از دیدن این صحنه لذت می بردم. من برای شاد کردن فرزندانم تصمیم گرفتم هر چند روز یک بار از این کباب ها به آن ها بدهم اما نمی دانستم که ممکن است این کار من موجب آزار صاحبخانه ام شود..
قاضی شورای حل اختلاف در حالی که بغض گلویش را می فشرد ادامه داد: وقتی مستاجر این جملات را بر زبان می راند صاحبخانه هم به آرامی اشک می ریخت تا این که ناگهان از جایش بلند شد و در حالی که مستاجرش را به آغوش می کشید گفت: دیگر نگو! شرمنده ام من از شکایتم گذشتم!
این داستان نیست واقعیته ,,

و اما , , , , , , , , ,

خدای مهربان سلام
من بلد نیستم عربی بگم
میخوام به زبون خودم باهات حرف بزنم دلم گرفته

واسه خودم هیچی نمیخوام
اما تورو به خودت قسم گرفتارارو کمک کن
خیلی از بابا ها پول نون شب ندارن
خیلی از مامانا حتی لباس ندارن
خیلیا دلشون شکسته
خیلیا بی گناه زندانن
خیلیا پشت در بیمارستان منتظر به هوش اومدن عزیزشونن
خیلیا دنبال شفای مریضشونن
خیلیا یواشکی اشک میریزن فقطم خودت میدونی چشونه
میخوام بگم کمکشون کن
من کسی نیستم که ازت بخواما اتفاقا گناهامم زیاده...
من هیچی نمیخوام گرفتارارو یه دستی به زندگیشون بکش
... ادامه
photo_2018-06-28_10-56-27.jpg


اشتراک گذارنده behnosh59 و 5 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
مردی خسیس تمام دارایی‌اش را فروخت و طلا خرید. او طلاها را در گودالی در حیاط خانه‌اش پنهان کرد. مدت زیادی گذشت و او هر روز به طلاها سر می‌زد و آنها را زیر و رو می‌کرد.

تکرار هر روزه این کار یکی از همسایگانش را مشکوک کرد. همسایه، یک روز مخفیانه به گودال رفت و طلاها را برداشت. روز بعد مرد خسیس به گودال سر زد اما طلاهایش را نیافت. او شروع به شیون و زاری کرد و مدام به سر و صورتش می‌زد. رهگذری او را دید و پرسید: «چه اتفاقی افتاده است؟»

مرد حکایت طلاها را بازگو کرد. رهگذر گفت: «این که ناراحتی ندارد. سنگی در گودال بگذار و فکر کن که شمش طلاست. تو که از آن استفاده نمی‌کنی، سنگ و طلا چه فرقی برایت دارد؟»


ارزش هر چیزی در داشتن آن نیست بلکه در استفاده از آن است. چه بسیار افرادی هستند که پولدارند اما ثروتمند نیستند و چه بسیار افرادی که ثروتمندند ولی پولدار نیستند.

فکر می‌کنید ثروت واقعی چیست؟ پول و دارایی، اعتماد به نفس، تندرستی، شجاعت، خلاقیت، داشتن هدف و برنامه، استفاده مؤثر از زمان، خوب بودن و مثبت بودن، عدم وابستگی به پول، بخشندگی، آرامش خاطر، خودشناسی و خداشناسی، ادب، قلب و زبان شاکر؟

اگر خداوند به زندگی شما برکتی داده است و شرایط مناسبی دارید پس به فکر دیگران نیز باشید. بخشش مال همچون هرس کردن درخت است. پول با بخشش زیادتر و زیادتر می‌شود.

دارایی شما حساب بانکی‌تان نیست. دارایی شما آن مقدار از ثروت و داشته‌هایی است که برای یاری رساندن دیگران به گردش درمی‌آورید.
... ادامه
1053236x236_1528879773300504.jpg


اشتراک گذارنده behnosh59 و 4 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
... gh3.gifgh3.gifgh3.gif

مردی در کنار چاه زنی زیبا دید، از او پرسید:
زیرکی زنان به چیست؟؟؟

زن داد و فریاد کرد و مردم را فراخواند ،
مرد که بسیار وحشت کرده بود پرسید : چرا چنین میکنی؟ من که قصد اذیت کردن شما را نداشتم ،دیدم خانم محترم و زیبارویی هستی ، خواستم از شما سوالی بپرسم .

در این هنگام تا قبل از اینکه مردم برسند زن سطل آبی از چاه بیرون کشید و آن را بر سر خود ریخت ،مرد باتعجب پرسید : چرا چنین کردی؟ زن خطاب به مردم که برای کمک آمده بودند گفت: ای مردم من در چاه افتاده بودم و این مرد جان مرا نجات داد ، مردم از آن مرد تشکر کرده و متفرق شدند.

دراین هنگام زن خطاب به مرد گفت :
این است زیرکی زنان ...
اگر اذیتشان کنی، تو را به کام مرگ میکشند و اگر احترامشان کنی، خوشبختت میکنند .

شیطان که با فرزندش نظاره گر ماجرا بود
در حالیکه سیگارش را میتکاند
به فرزندش گفت:
خاک بر سرت، یاد بگیر ... !!!s31.gifs31.gifs31.gif
... ادامه
photo_2017-09-02_16-28-33.jpg


اشتراک گذارنده behnosh59 و 4 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
باید زمان می گذشت
زیبایی ات
آرام... آرام
روی گونه هایم می نشست ...
گاهی باید در خانه می ماندم
و به رویای رنگین کمان فکر می کردم
گاهی هم به خیابان می زدم
چترم را باز می کردم
و به صدای باران قبل از زمین خوردنش
گوش می دادم ...
باید زمان می گذشت
من و باران باهم دوست می شدیم
بعد زیبایی ات
آرام... آرام
روی گونه هایم می نشست ...

... ادامه
1529783356931415.jpg


اشتراک گذارنده behnosh59 و 7 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
در لحظه هاىِ تنهایى ام
خیالِ تو را مى بوسم
و در لابه لاى سکوتم
تو را فریاد مى زنم
و در همه ى نفس هایم
هواىِ تو را نفس مى کشم
مثلِ همان شاعرِ قدیمى ، مثلِ نیما
" تو را من چشم در راهم شباهنگام "
شباهنگام ! مرا صدا بزن
مرا به خلوتِ حضورت ، میهمان کن
و از دردها و هَمهَمه ها رهایم کن ...
... ادامه
804730702_76351.jpg


اشتراک گذارنده behnosh59 و 7 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
میلاد حضرت معصومه (س) , مبارک
s43.gif را خدمت تک تک دخترا و دختران دیروز که مادران امروزند، تبرک و شادباش عرض میکنم s43.gif

هرکس که ندارد به جهان نعمت خواهر
افسوس که تنها بود و بی کس و یاور

در موقع تنگی و بلا محنت و سختی
یک خواهر دلسوز به از یک صف لشکر

هم رونق کاشانه و هم نعمت ورحمت
دلسوز برادر بود و حامی مادر

خواهر اگر از درد و غم خویش صبور است
حاضر نبود خار رود پای برادر

چون شمع شود آب و به اطراف دهد نور
پروانه صفت بر جگر خود زند آذر

دوران خوشی با پدرش هست چه کوته
کوتاه تر از عمر گل و میوه نوبر

تحت قدم مادر اگر باغ بهشت است
از قول محمد(ص) تو بخوان ارزش مادر

در روی زمین نزد پدر مثل ندارد
یک موی سرش با همه دنیاست برابر

هر کس دل خواهر شکند رحم ندارد
بی رحم شفاعت نشود در صف محشر

از بس که بها داده خدا بر زن و دختر
نازل شده در منزلتش سوره کوثر

خواهی شوی آگاه ز دلسوزی خواهر
یادی تو ز زینب کن و شاهنشه بی سر

هر لحظه کنم شکر به درگاه الهی
زیرا که خدا داده به من یک دونه خواهر

... ادامه
yo8z_1234567.jpg


اشتراک گذارنده behnosh59 و 8 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
اشتراک گذارنده behnosh59 و 7 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
اشتراک گذارنده behnosh59 و 7 نفر دیگر
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
امیرمسعود⭐سرای شادی⭐
.... بخونین gh3.gifgh3.gifgh3.gif
:::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::::
دلگیر مباش..!
از مرغانی که نزد تو دانه خوردند و نزد همسایه تخم گذاشتند،
ایمان داشته باش؛ روزی بوی کبابشان به مشامت خواهد رسید!
...، ، اوج احترام به حکمت خداست...!!!

، یک روز با تو ...، یک روز علیه تو ... ،
پس نا امید نشو ...،
زمان زود میگذرد، ها هم، یک روز بودن ،
فقط گذر زمان، نقطه هایشان را جابجا کرده ....!

جنگل هم باشی، با بریدن درخت هایت بیابان میشوی ...!

و آخرین حرف دل ...
بزرگترین اقیانوس جهان، اقیانوس آرام است
پس آرام بگیر تا بزرگ شوی ... !!!

زندگی تون پر از آرامش باد، دوستان خوبم ...
... ادامه
1529316148543045_large.jpg


اشتراک گذارنده behnosh59 و 8 نفر دیگر