55.jpg very_sad_girl_window_lovesove.jpg 11377218.jpg 008Tasbih.jpg
صدرا (آفلاين)

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : SADRA4
نام کامل : صدرا
امتیاز کاربری : 2578
جنسیت : مرد
3 ساله | 1 / 1 / 1393

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

صدرا
صدرا
کلماتی بفرست

که خلاصم کند از دلتنگی

که منــوّر بزند در روحم

مین خنـثا شده را

هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست

کلماتی بفرست

که به اندازه خمپاره تکانم بدهد

که به موج تو دچارم بکند

که شهید تو شوم. .



سیدعلی میرافضلی
... ادامه
55.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
من زخم های بی نظیری به تن دارم اما

تو مهربان ترینشان بودی

عمیق ترینشان

عزیزترینشان

بعد از تو آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند بر پوستم

که هیچ کدامشان

به پای تو نرسیدند

به قلبم نرسیدند



بعد از تو آدم ها

تنها خراش های کوچکی بودند

که تو را از یادم ببرند، اما نبردند

تو بعد از هر زخم تازه ای دوباره

باز می گردی

و هربار

عزیزتر از پیش

هر بار عمیق تر

رویا شاه حسین زاده
... ادامه
very_sad_girl_window_lovesove.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
گاهی همین که
دل به کسی بسته‌ای بس است
.
بغضت ترک‌ترک شد و
نشکسته‌ای بس است
.
گاهی فقط همین که
به امید دیگری
.
از خود غریبه‌تر شدی و
خسته‌ای بس است
11377218.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Hana1364 t-sahi
صدرا
صدرا
باز هم تسبیح بسم الله را گم کرده ام

شمس من کی می رسد؟ من راه را گم کرده ام

طره از پیشانی ات بردار ای خورشیدکم!

در شب یلدا مسیر ماه را گم کرده ام

در میان مردمان دنبال آدم گشته ام

در میان کوه سوزن کاه را گم کرده ام

زندگی بی عشق شطرنجی ست در خورد شکست

در صف مشتی پیاده شاه را گم کرده ام

خواستم با عقل راه خویش را پیدا کنم

حال می بینم که حتا چاه را گم کرده ام

زندگی آنقدر هم درهم نبود و من فقط

سرنخ این رشته ی کوتاه را گم کرده ام …



علیرضا بدیع
... ادامه
008Tasbih.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Doyle
صدرا
صدرا
به دور از غم؛ میان جمعی و خوشحال و خندانی

تو از یک آدم بی همدم تنها ؛ چه میدانی؟ !



اگر چه تلخ میگویی و دورم میکنی ؛ اما ؟!

به چشمانت نمی آید که قلبی را برنجانی



به هر کس میرسم ؛نام تو را با ذوق میگویم .. !

شبیه اولین تکلیف ؛ یک طفل دبستانی !!!



چه رازی عشق دارد با خودش تا حرف قلبت را

نمیگویی ، پشیمانی ،و میگویی و پریشانی؟!



کسی که عزم رفتن کرده ؛ با منت نمی ماند

نمیگویم بمانی ! چون که میدانم نمی مانی !



خیال خام من این بود ؛ پنهانت کنم ؛ اما؟!

نمیدانم چرا از پشت هر شعرم نمایانی ؟!



... ادامه
photo_2018_01_18_17_39_00.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Hamid2414 tanha_m
صدرا
صدرا
مو طلا بافته و نقره تن و پنجه بلور

آفتاب آمده از جاده ی ابریشم دور

مملو از شوق حضور

منتظر مانده لب پنجره ات

غرق در شادی و شور

تا به گلدان خیال تو ببخشد گل نور

تا تو چون فاخته ها

مثل دلباخته ها

بالهای مژه ات را بگشایی با ناز

تا تو در سمفونی این پرواز

صبح خود را بنوازی و بسازی آغاز

در هوایی که نفسهای تو جاریست در آن

شعله ها باز به رقص آمده اند

می تراود به طراوت گل سرخ از قوری

چای دم میزند از رایحه ی باغ بهشت

در پگاهی که شده چشم جهان روشن از عشق

باز کن دفتر پرخاطره ی پنجره را

و ببین صفحه ای از منظره را

با/مداد آینه در قصر زلالینگی آب بکش

با/مداد عاشقی یک دل بی تاب بکش

روز نو، روزی نو، شادی نایاب بکش

وا کن آغوش به روی تب و تابی ابدی

و به لبخند خدایی که همین نزدیکی ست

مهربانانه بگو "صبح بخیر "

شهراد میدرى
... ادامه
photo_2017_12_04_09_02_46.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Hamid2414 tanha_m
صدرا
صدرا
فکر می­کردم در آغوشش بگیرم بهتر است
بعدها دیدم در آغوشش بمیرم بهتر است

گرم آغوشش شدم ،دست و دلش لرزید و گفت:
شاید از دستت دلم را پس بگیرم بهتر است

از قفس، هرکس رهایت می کند، عاشقتر است
این که من با آن که آزادم، اسیرم، بهتر است

عشق من ! این روزهــا آزادگان زندانی اند
زندگی، بی عشق ، زندان است ، گیرم بهتر است !

عشق من ! ای کاش بودی ،عشق من ای کاش بود
زندگی،این طور اگر باشد،بمیـــرم بهتر است...



محمدجواد آسمان
... ادامه
sevda.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m
صدرا
صدرا
دیگر به یک دنیا نخواهم داد جایت را
من دوست دارم زندگی با دست‌هایت را

از بی‌قراری‌های قلب من خبر دارد
بادی که می‌دزدد برای من صدایت را

روی زمین بودی و من در ماه دنبالت
باید ببخشی شاعر سر به هوایت را

تسخیر تو سخت است آنقدری که انگار
در مشت خود جا داده باشم بی‌نهایت را

زود است حالا روی پاهای خودم باشم
از دست‌های من نگیری دست‌هایت را

هرکس تو را گم کرد دنبال تو در من گشت
انگار می‌بینند در من رد پایت را

بگذار تا دنیا بفهمد مال من هستی
گنجشک‌ها خانه به خانه ماجرایت را

وقتی پُر است از خاطراتت شعرهای من
باید بنوشی با خیال تخت چایت را !

رویا باقری
... ادامه
images.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 3 نفر دیگر
صدرا
صدرا
در آغوشت کشیدم مثل خاک مرده باران را

تحمل کن کمی، اندوه آغوش بیابان را



سر ناسازگاری دارم اما پافشاری کن

بیابان سخت عادت می‌کند آداب مهمان را



چه تقدیری که پایان بیابان ها بیابان هاست

در آغوشم بخوان این بیت‌های رو به پایان را



سکوت ابرها را گرگ باران دیده می‌فهمد

تو نم ‌نم ناامیدی مستی دریای بی‌جان را



و فردا در کنار راز‌هایم خاک خواهی شد

بیابان‌ها بیابان‌ها نمی‌فهمند باران را



میثم حمیدی
... ادامه
85580494414772302035.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده tanha_m و 5 نفر دیگر
صدرا
صدرا
نمی گویم همین شبهای ابرآلود برگردی

تو فرصت داری اصلاً تا ابد...تا زود برگردی



تو فرصت داری از هر جای این تقویم بی تاریخ

بدون هیچ مرز، ای عشق نامحدود برگردی!



تو فرصت داری ای زیباترین فردای فرداها!...

سحرگاهی که خواهی ماند...خواهی بود...برگردی



به میعاد غزلهایی که کامل می شود با تو

تو باید ای زن کامل! زن موعود! برگردی



بیا موهات سمت باد را تغییر خواهد داد

تو دریایی تو باید بر خلاف رود برگردی



همین یک غنچه باقی مانده از این شاخ? مریم

همین کافیست تا یک صبح خیلی زود برگردی!
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Hana1364 و 4 نفر دیگر