photo_2018_04_11_19_52_47_2_.jpg photo_2018_04_11_20_00_02.jpg Apostasy-sentences-rouzegar-4-400x328.jpg 10531458708016671050.jpg
صدرا (آفلاين)

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : SADRA4
نام کامل : صدرا
امتیاز کاربری : 2621
جنسیت : مرد
4 ساله | 1 / 1 / 1393

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

صدرا
صدرا
نمی گیرد کسی مثل نفس در سینه جایت را

چه باشی چه نباشی دم به دم دارم هوایت را



بجای شعر موسیقی ست کار هر شب و روزم

در آوردم از آنوقتی که نت های صدایت را



که چون آوای حزن آلود یک ساز است، انگاری

خدا روز ازل با نی عوض کرده ست نایت را



شراب سیب بر لب می گذارم پیک پیک انگار

به هنگامی که می بوسم پیاپی گونه هایت را



تمام شهر پا در کفش من کردند از وقتی

که می بینند دایم در کنارم جای پایت را



نمی گویم پس از این از تو چیزی چون رقیبم شد

برای هرکسی تعریف کردم ماجرایت را..



مهدی فرجی
... ادامه

| دیدگاه

صدرا
صدرا
آنها در زندگی آنقدر برای رسیدن به

عشق انتظار کشیده اند

که تمام تنهای

تنشان ترک برداشته است

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Makeh1372
صدرا
صدرا
دلم گرفته برای دوباره دیدنِ تو

برای بوسه زدن موقعِ رسیدنِ تو



چه اتفاقِ قشنگی ست عاشقی کردن

میان بِرکه ی آرامِ آرمیدنِ تو !



چه آهوانه می گُذری ای پلنگِ آبی پوش

پُر است دستِ من از حسرتِ رمیدنِ تو



تو سیب سرخ نیازی و دستِ من نارَس !

بگو چگونه شبی می رسم به چیدنِ تو؟!
... ادامه
photo_2018_04_11_19_52_47_2_.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
توی این خانه کسی بعد تو تنها مانده

دهن پنجره از رفتن تو وا مانده



قاب عکسی شده این پنجره و رفتن تو

مثل یک منظره در حافظه اش جا مانده



چمدان بستی و هنگام خداحافظی ات

"دوستت دارم" ِ تلخ تو معما مانده



چندتا عکس و دو خط نامه و یک دفتر شعر

تکه هایی است که از روح تو این جا مانده



بی تو تقویم پر از خاطره های خوشمان

زیر لب گفت فقط روز مبادا مانده



از تو یک روح مسافر که پر از خاطره هاست

از من اما جسد یک زن تنها مانده
... ادامه
photo_2018_04_11_20_00_02.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده naser6863
صدرا
صدرا
سلام نظرتون چیه راست گفته ؟
Apostasy-sentences-rouzegar-4-400x328.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده sahar6868
صدرا
صدرا
درست مثلِ دو چشمِ تو مست و هشیارم

نه خواب میروم از دوری ات، نه بیدارم



شبیهِ پنجره های نشسته در باران

غمِ تو دارم و از بغض و گریه سرشارم



کسی کجاست ببیندچگونه میشکنم؟

کسی کجاست ببیند چگونه میبارم؟



عزیزِ من که چو گیسوی تو پریشانم

عزیزِ من که به هجران تو گرفتارم



اجازه هست بگویم که عاشقت هستم؟

اجازه هست بگویم که دوستت دارم؟



محمود اکرامی
... ادامه
10531458708016671050.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده sahar6868
صدرا
صدرا
دلم گرفته برای دوباره دیدنِ تو

برای بوسه زدن موقعِ رسیدنِ تو



چه اتفاقِ قشنگی ست عاشقی کردن

میان بِرکه ی آرامِ آرمیدنِ تو !



چه آهوانه می گُذری ای پلنگِ آبی پوش

پُر است دستِ من از حسرتِ رمیدنِ تو



تو سیب سرخ نیازی و دستِ من نارَس !

بگو چگونه شبی می رسم به چیدنِ تو؟!



یدالله گودرزی
... ادامه
photo_2018_04_11_19_52_47_2_.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده sahar6868
صدرا
صدرا
نه اینکه فکر کنی مرهم احتیاج نداشت

که زخم های دل خون من علاج نداشت



تو سبز ماندی و من برگ برگ خشکیدم

که آنچه داشت شقایق به سینه کاج نداشت



منم ! خلیفه ی تنهای رانده از فردوس

خلیفه ای که از آغاز تخت و تاج نداشت



تفاوت من و اصحاب کهف در این بود

که سکه های من از ابتدا رواج نداشت



نخواست شیخ بیابد مرا که یافتنم

چراغ نه ! که به گشتن هم احتیاج نداشت



... ادامه
photo_2018_04_05_16_05_07.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده sahar6868
صدرا
صدرا
تو سهم منی! سهم منی! سهم دل من!
ای عطر تو آمیخته با آب و گل من!

یک چای پر از تلخی و دلواپسی ام! تو:
دنیای پر از مهری و پرشور! هِلِ من!

ای ماء معین! اشربه ی ناب بهشتی!
یک بوسه بده شادی روح کسل من

آغوش تو زیبائی شب های کویر است
دارنده ی بسیار ستاره! هُتلِ من!

جز اسمت اگر برد زبان، لال بمیرد
جز او به کجا می روی ای فکر ول من؟

پیش تو زبانم پُرِ از پرت و پلاهاست
هی ریسه نرو! ریسه نرو! ای زبل من!

باید که بسوزی و بسازی و بسوزی
تقدیر تو در سوز و گداز است دل من!
... ادامه
unnamed.png

| دیدگاه

اشتراک گذارنده sahar6868
صدرا
صدرا
آدم ها فکر مے کنند بعد از رفتنشان
باید مانند صندوق پستے زنگ زده
و باران خورده
درست در نقطه اے که رهایت کرده اند
تا ابدیت منتظر پیغامشان بمانے
اما نه .....
همیشه این طور نیست
آدم ها دل دارند...
پا دارند....
بند دلشان که پاره شود
بند کفش هایشان را محکم مے کنند و
مے روند....
دوست داشتن فصل دارد...
دوست داشتن زمان دارد...
کدام باغے را دیده اے زمستان که مے شود لباسے از شکوفه بپوشد ؟
کدام مسافر ے را دیده ا ے که چمدان به دست سالها در ایستگاهے متروکه چشم به ریل ها بدوزد؟
تو دیر به سراغم آمدے !!!خیلی دیر....
تو دیر برآورده شدے آرزوے کوچک من....
مثل بر آورده شدن آرزو ے کودکے ام در بزرگسالے ؛ دوست داشتنت دیگر به کارم نمے آید ؛
دیگر اندازه ام نمے شود ...
گفته بودم نه؟؟؟؟؟
دوست داشتن فصل دارد....
دوست داشتن زمان دارد.....​
... ادامه

| دیدگاه

اشتراک گذارنده sahar6868