photo_2018_04_11_19_52_47_2_.jpg photo_2018_04_13_12_46_06.jpg photo_2018_04_15_09_24_02.jpg dddddd.jpg
صدرا (آفلاين)

درباره

موارد دیگر
نام کاربری : SADRA4
نام کامل : صدرا
امتیاز کاربری : 2578
جنسیت : مرد
4 ساله | 1 / 1 / 1393

بیشترین برچسب های استفاده شده

بارکد اختصاصی

صدرا
صدرا
دستی بلند کردم و گفتم: «سفر به خیر!»

خوش می‌روی، گذار تو از این گذر به خیر



من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم

یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیر



یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد

آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر



یادت نمی‌رود ز خیالم؛ مگر به مرگ

ذکرت نمی‌رود به زبانم؛ مگر به خیر



بی‌خوابی ارمغان دل رفته‌ی من است

هرگز نمی‌شود شب عاشق، سحر، به خیر



تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم

دستی بلند کردم و گفتم:«سفر به خیر!»



... ادامه

| دیدگاه

صدرا
صدرا
دلم گرفته برای دوباره دیدنِ تو

برای بوسه زدن موقعِ رسیدنِ تو



چه اتفاقِ قشنگی ست عاشقی کردن

میان بِرکه ی آرامِ آرمیدنِ تو !



چه آهوانه می گُذری ای پلنگِ آبی پوش

پُر است دستِ من از حسرتِ رمیدنِ تو



تو سیب سرخ نیازی و دستِ من نارَس !

بگو چگونه شبی می رسم به چیدنِ تو؟!







یدالله گودرزی
... ادامه
photo_2018_04_11_19_52_47_2_.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
خورشید من! برای تو یک ذره شد دلم

چندان که در هوای تو از خاک بگسلم



دل را قرار نیست، مگر در کنار تو

کاین سان کشد به سوی تو، منزل به منزلم



کبر است یا تواضع اگر، باری این منم

کز عقل ناتمامم و در عشق کاملم



با اسم اعظمی که به جز رمز عشق نیست

بیرون کِش از شکنجه‌ی این چاه بابلم



بعد از بهارها و خزان‌ها، تو بوده‌ای

ای میوه‌ی بهشتی از این باغ، حاصلم



تو آفتاب و من چو گل آفتابگرد

چشمم به هر کجاست تویی در مقابلم



دریا و تخته پاره و توفان و من، مگر

فانوس روشن تو کشاند به ساحلم



شعرم ادای حق نتواند تو را، مگر

آسان کند به یاری خود «خواجه» مشکلم



«با شیر اندرون شد و با جان به‌در شود

عشق تو در وجودم و مِهر تو از دلم»
... ادامه
photo_2018_04_13_12_46_06.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
دستی بلند کردم و گفتم: «سفر به خیر!»

خوش می‌روی، گذار تو از این گذر به خیر



من چون گَوَن، اسیر غم خویشتن شدم

یاد تو، ای نسیم خوش رهگذر! به خیر



یاد تو، ای که خیسی چشمان من نشد

آخر به عزم راسخ تو کارگر، به خیر



یادت نمی‌رود ز خیالم؛ مگر به مرگ

ذکرت نمی‌رود به زبانم؛ مگر به خیر



بی‌خوابی ارمغان دل رفته‌ی من است

هرگز نمی‌شود شب عاشق، سحر، به خیر



تسلیم ناگزیریِ تقدیر خود شدم

دستی بلند کردم و گفتم:«سفر به خیر!»



... ادامه
photo_2018_04_15_09_24_02.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده Makeh1372
صدرا
صدرا
هنوز آن کودکی هستم که از قهر تو می‌ترسد

همان که از غم پنهان تو چیزی نمی فهمد



برایم نوح بودی و چو کنعان ناخلف بودم

ولی این بار کنعان دل به آیین تو می‌بندد



دل دیوانه و سرکش ندیدی معجزاتش را ؟؟

هوا عطر خدا دارد پدر وقتی که می‌خندد



صدایت قرص تسکینم چه نجوایش چه فریادش

به هر چه دارم از دنیا صدای توست می‌ارزد



به روی شانه ام دستت که باشد کوهم و مغرور

دلم را قرص کردی چون دل هر کوه می‌لرزد



به موهایت قسم مدیون دریای دلت هستم

پدر ، آن قهرمانی که بدون وقفه می‌جنگد



مسعود بابائی
... ادامه
dddddd.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
تقدیر من این بود که نفرین شده باشم

تبدیل به این سایه ی غمگین شده باشم



تقدیر من این بود در این غار مجازی

تنهاتر از انسان نخستین شده باشم



صد بار به نزدیک لب آورد و فرو ریخت

نگذاشت که مست از می نوشین شده باشم



ترس من از این است، اگر دیر بیایی

حتی به تو و عشق تو بدبین شده باشم



روزی که بیایی و دل و دین بربایی

شاید من کافر شده بی دین شده باشم!



تقصیر جنون بود که با عقل درآمیخت

نگذاشت که دیوانه تر از این شده باشم



... ادامه
photo_2018_04_13_12_48_15.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
آن شاعران که از تو به توصیف تن خوشند

کورند آنقدر که به یک پیرهن خوشند



زیبایی ات وسیع تر از حد وصف ماست

بدبخت مردمی که به اشعار من خوشند!



دلخوش به خنده‌های منِ خیره سر نباش

دیوانه ها به لطف خدا، غالباً خوشند!



مو وا کن و ببین که در این شهر ، عده ای

با آن کمند گرم به هم ریختن خوشند



گاهی مرا نگاه کنی رد شوی بس است

آنها که بی کسند به یک در زدن خوشند



حسین زحمتکش
... ادامه

دیدگاه

صدرا
صدرا
میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد

دلم در عمق چشمت، شوری از مردم شدن دارد



هوس کردم بیافتم ازنگاهت روی لبهایت

بچینم بوسه ای که حسرت گندم شدن دارد



تو معصومه ترین زیبای دنیایی بدون شک

که هر شهری به پیش پات میل قم شدن دارد



اگر آتش به دستان تو درهرقصه ای افتد

سیاوش هم یقینا غصه‌ی هیزم شدن دارد



درون فصل های شعر نخستین مبتلا هستم

بگو آبی چشمانت تب چندم شدن دارد



بیا سر به سرم بگذار مهتابی ترین بانو

میان گیسوانت دستهایم گم شدن دارد





سیدمرتضی سجادی
... ادامه
9d2a45ba26c829924bee8b0dad3dc162-niksho-com.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
در شهر یکی نیست چو چشمان تو خون ریز

من شهر نشابورم و تو لشکر چنگیز



ای اشک توام باده و چشم تو پیاله

از زلف تو سرشارم و از چشم تو لبریز



پرهیزگران را چه نیازی ست به توبه

یا توبه گران را چه نیازی ست به پرهیز



هر روز یکی خشت می افتد به سر ما

ای سقف ترک خورده ، به یک باره فرو ریز



ای آینه ی " لست علیهم بمسیطر "

دریاب مرا ، حضرت شمس الحق تبریز!


علیرضا قزوه
... ادامه
dc080e231927cde7e068a57e403aa6d6_488581.jpg

| دیدگاه

صدرا
صدرا
کلماتی بفرست

که خلاصم کند از دلتنگی

که منــوّر بزند در روحم

مین خنـثا شده را

هیچ امیدی به عوض کردن این منظره نیست

کلماتی بفرست

که به اندازه خمپاره تکانم بدهد

که به موج تو دچارم بکند

که شهید تو شوم. .



سیدعلی میرافضلی
... ادامه
55.jpg

| دیدگاه

اشتراک گذارنده fmz-mi