IMG_20180716_232001_312.jpg IMG_20180716_021044_450.jpg IMG_20180718_125557_673.jpg IMG_20180718_092303_472.jpg
вŁǺck Ǻиǥ€Ł (آفلاين)

вŁǺck Ǻиǥ€Ł فریاد میزند :
مشخصات کاربر حفاظت شده است
فقط دنبال شدگان توسط вŁǺck Ǻиǥ€Ł قادر به مشاهده مشخصات او هستند
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
این نقاشیای نصفع نیمع ی من تمومی ندارن...s31.gif






دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
قسم به جای سیگارای خاموش شده رو پاهام
قسم به جای رد تیغ رو دستام
من دیوونه نیستم (:




دیدگاه

اشتراک گذارنده AmirKazemi
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
غصه گرفته صورت دختری رو که یه روز به قشنگی لبخندش معروف بود....(:





دیدگاه

اشتراک گذارنده sitia
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
و این گونع است کع بع دستمال کاغذی هم رحم نمیکنم...s31.gif




şk

دیدگاه

اشتراک گذارنده YeGii nazaninjigar
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
دیروز تموم شد ولی وقت نکردم بزارمs33.gif
چطورع؟s33.gif


دیدگاه

اشتراک گذارنده hosseinQ و 4 نفر دیگر
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
اشتراک گذارنده YeGii و 6 نفر دیگر
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
اشتراک گذارنده YeGii و 7 نفر دیگر
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
هَرُ چُیَمُ بِشِهُ مُاهُا تَشُ رُوُ بُِهُ رُاُهُیُمُ
[لینک ضمیمه]









... ادامه

دیدگاه

اشتراک گذارنده YeGii و 6 نفر دیگر
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
دلم تنگ شده برات..(:
میدونی من هنوز نفهمیدم از کجا شروع شد..(:
نفهمیدم چیشد که تا اسممو صدا میزدی همه وجودم آروم میشد..(:
اونقدری که میتونستم با همه قدرت بهت بگم جانم..؟!(:
میدونی چند وقته اونجوری نه صدام کردی?(:
نه نگام کردی?(:
نه دستم و گرفتی..(:
میدونی چند وقته..?(:
ببین من خیلی مغرورم..
اینجوریمو نگاه نکن..
اینجوریمو نبین برات میمیرم..(:

... ادامه
IMG_20180718_092303_472.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده YeGii و 6 نفر دیگر
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
вŁǺck Ǻиǥ€Ł
دیشب وقتی فهمیدم دیگه هیچوقت برنمیگردی بغضم گرفت و انگاری تمومِ ابرای جهان بودم طوری که همه ی غصه های دنیا تو من جمع شده باشن!
دیشب فهمیدم تو برنمیگردی و من برای همیشه خدایِ تویِ چشاتو از دست داده بودم!
من فهمیدم تو برنمیگردی و تبدیل شده بودم به آهنگِ "هوام دوباره پسه"ی چاوشی!
تو هیچوقت برنمیگردی و من به روی خودم نیاوردم تا شمعدونیا نفهمن ک یوقت دق نکنن ماهی قرمزا ایست قلبی نکنن و سبزه هام خشک نشن ولی نتونستم! تو که میدونی من هیچوقت دروغ گوی خوبی نبودم اونا فهمیدن و صُب که پاشدم یکی از ماهیام مرده بود سبزه ها زرد شده بودن شمعدونیا پر پر شده بودن!
دیشب فهمیدم تو هیچوقت بر نمیگردیو صب که پاشدم گنجشکا جا آواز خوندن داشتن سیگار میکشیدن گیتارم جا آهنگ داشت جیغ میزد درختا جا شکوفه خار درآورده بودن حتی قلبم از بس شکه شده بود جا تپیدن داشت سوت میزد و میخندید!
آینه ی خونه تا فهمید دیگه تو رو نمیبینه یهو ترک خورد!
امروز حتی لباسای سِت توی کمد داشتن گریه میکردن برا تنها شدنشون!
میدونی آخه تو خیلی یهویی رفتی طوری که بقول سجاد افشاریان خُدا هم جا خورد!
[لینک ضمیمه]

IMG_20180718_125557_673.jpg

دیدگاه

اشتراک گذارنده YeGii و 4 نفر دیگر