دهه شصتیها

گروه عمومی · 146 کاربر · 3157 پست
این گروه تشکیل شده برای متولدین سال 60 تا69 به دلیل اینکه از لحاظ فکری و نظرات به هم نزدیکن

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1394/04/31 - 03:01
ملحق شده اند
1394/01/2 - 20:36
ملحق شده اند
1393/09/15 - 12:56
ملحق شده اند
1393/08/29 - 17:04
ملحق شده اند
1393/08/11 - 20:46
ملحق شده اند
1393/04/21 - 21:11
ملحق شده اند
1393/04/6 - 18:49
ملحق شده اند
1393/03/23 - 18:40
ملحق شده اند
1393/03/23 - 13:31
ملحق شده اند
1393/03/22 - 11:55

ارسال به دهه شصتیها

Razeghi
Razeghi
گر نبود خنگ مطلا لگام . . . زد بتوان بر قدم خویش گام
ور نبود مشربه از زر ناب . . . با دو کف دست، توان خورد آب
ور نبود بر سر خوان، آن و این . . . هم بتوان ساخت به نان جوین
ور نبود جامه‌ی اطلس تو را . . . دلق کهن، ساتر تن بس تو را
شانه‌ی عاج ار نبود بهر ریش . . . شانه توان کرد به انگشت خویش
گوش تواند که همه عمر وی . . . نشنود آواز دف و چنگ و نی
ور نبود دلبر همخوابه پیش . . . دست توان کرد در آغوش خویش
جمله که بینی، همه دارد عوض . . . وز عوضش، گشته میسر غرض
آنچه ندارد عوض، ای هوشیار . . . عمر عزیزیست، غنیمت شمار
..شیخ بهایی..


اشتراک گذارنده ham93 و 5 نفر دیگر
نادر
نادر
دهه شصت :
یعنی شیفت صبح مدرسه آخر حال و شیفت بعد از ظهر ضدحال
یعنی عشق زنگ ورزش و با زیرشلواری مدرسه رفتن
یعنی بخاری نفتی و مکافات روشن کردنش
یعنی از این تمبر کوچیکا بسته ای 10تا تک تومن
یعنی بوی نارنگی و سیب قاچ شده توی کیف
یعنی بستنی خوردن و تکرار “بستنیش خوشمزه تره مامان !”
یعنی ویدئو قاچاقی کرایه کردن و یواشکی دیدن
یعنی صف طولانی شیر ، از اون شیشه ای ها که خامه اولشو با انگشت پاک می کردیم !
یعنی ته کلاس بچه تنبلا ، ردیف جلو خرخونا
یعنی صدآفرین ، هزار آفرین ، کارت تلاش
یعنی زنگای اول ریاضی ، زنگای آخر انشا و تعلیمات مدنی
یعنی از این بستنی توپیا که شکل زی زی گولو بود
یعنی مشق شب نوشتن فقط با دوتا مداد : سیاه و قرمز
یعنی تلویزیون سیاه و سفید که فقط دوتا کانال می گیره
یعنی بوی رب گوجه همسایه توی حیاط ، لواشک پهن کرده تو سینی و سفره رو پشت بوم
یعنی کلاسی 45نفر هر نیمکت سه نفر
یعنی میکرو ، سگا ، آتاری کرایه کردن ساعتی 20تومن
یعنی دوست داشتن ، دوست داشته شدن ، صفا ، صمیمیت ، عشق …
... ادامه


اشتراک گذارنده s_s_s zahra1616
نادر
نادر
سلامتی دهه شصتی ها که ماشین کنترلی نداشتن ولی یه نخ دومتری به ماشین پلاستیکیشون میبستن و ذوق دنیارو میکردن که ماشینشون ۲متر عقب تر از خودشون راه میره …


نادر
نادر
ﻧﮓ آﺧﺮ ﮐﻪ میشد ﮐﯿﻒ و ﮐﻮﻟﻪ رو ﻣﯿﻨﺪاﺧﺘﯿﻢ رو دوﺷﻤﻮن و ﻣﻨﺘﻈﺮ ﺑﻮدﯾﻢ زﻧﮓ ﺑﺨﻮرﻩ ﺗﺎ اوﻟﯿﻦ ﻧﻔﺮی ﺑﺎﺷﯿﻢ ﮐﻪ از ﮐﻼس ﻣﯿﺪوﻩ ﺑﯿﺮون !


نادر
نادر
گوشه پایین ورقه های دفتر مشقمون یا کتابمون نقاشی می کشیدیم بعد تند برگ میزدیم میشد انیمیشن …
.


نادر
نادر
یادش بخیر ، حاشیه دور فرش جاده اتومبیل رانیمون بود !


اشتراک گذارنده s_s_s
نادر
نادر
یکی از سرگرمی های ما بالا رفتن از رختخواب ها بود ، خدا میدونه چند بار رختخوابها ریزش کردن و موندیم زیر !
لذت صعود از این رختخوابها برابری میکرد با صعود به قله دماوند ! چه کنیم تفریح نداشتیم که …
.


اشتراک گذارنده s_s_s
نادر
نادر
میز نیمکت های چوبی و میخ دار رو کی یادشه ؟ زیر میز ۳تا جای کیف یا کتاب داشت … وقت امتحان یه نفر باید میرفت زیر میز و ورقه ش رو میزاشت رو نیمکت …


نادر
نادر
زمانى که ما مدرسه مى رفتیم یک نوع املا بود به نام “املا پاتخته اى” ، در نوع خودش عذابى بود براى کسى که پاى تخته مى رفت ، یه حسى داشت تو مایه هاى اعدام در ملا عام و براى همکلاسى هاى تماشاچى چیزى بود مصداق تفریح سالم …


نادر
نادر
اون موقع ها شلوار باباها اندازه ی پرده ی خونمون چین داشت !