Love for All

گروه عمومی · 86 کاربر · 2671 پست
با عشق وارد شوید :)

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1395/05/26 - 14:38
ملحق شده اند
1395/05/19 - 20:57
ملحق شده اند
1395/04/20 - 14:25

ارسال به Love for All

NOLOVE
NOLOVE
انصاف نیس
...یکبار به دنیا امدن ولی صد بار مردن


NOLOVE
NOLOVE
‏همه‌يِ ما یکبار پرسیده‌ایم ‹ چرا ›
و شنیده‌ایم ‹ چون دختري ›


اشتراک گذارنده hooman65
NOLOVE
NOLOVE
تبلیغای تلویزیون عالیه
طرف از سرکار میاد یه خونه داره هیجده هزار متر
دوتا بچه داره با موهای طلایی متولد پاریس
بعد نهار تُنِ ماهی می‌خورن


NOLOVE
NOLOVE
یکی ژیلا یکی مژگان پسندد
یکی کوکب یکی سوسن پسندد



من از بس سر بزیر و سر براهم
پسندم هر که را مامان پسندد




اینو از گروه پیر پسرا دزدیدم s29.gifs37.gif
... ادامه


yubishw
yubishw
یوهووووووووووووووووو gh3.gifببین امروز تولد کیه؟!
داداشی خودمممممممممممممممممم تولدت مبارک داداشییییییییییمs39.gifs43.gif
120 ساله بشیgh5.gif
همیشه شاد و سرحال باشی زشتووووووووs31.gifs101.gif

یادم نرفته بودااااااااااااااااا بیشول عبضیs10.gif

ایشالله همون رشته ای هم که میخواستی قبول شیs31.gif

ahmadrezam007
[لینک ضمیمه]


NOLOVE
NOLOVE
اشتراک گذارنده samira13 _ROYA_
yubishw
yubishw
لباس مشکی تنم کردم و رفتم سمت مسجد برای مراسم احیا...
نیم ساعتی بود از مراسم گذشته بود....
انقدر شلوغ بود که حتی تو حیاط مسجدم نشسته بودن...
صدای الهی العفو،الهی العفو مردم،صدای خلصنا من النارشون تو کل محل پیچیده بود...
اومدم برم تو مسجد
دیدم یه دختر بچه جلوی در مسجد نشسته،به دیوار تکیه داده و یه بسته آدامس و چند تا فال دستشه....
یه چند دقیقه ای وایسادم و نگاهش کردم
هیچکی ازش حتی یه فالم نمیخرید ...
بی اعتنا از کنارش رد میشدن....


رفتم جلو
گفتم خوبی: گفت مرسی...
گفت عمو یه آدامس ازم میخری؟؟؟
دست کردم تو جیبم
فهمیدم کیف پولم رو تو خونه جا گذاشتم.‌‌...
گفتم چشم میرم خونه کیفم رو میارم ازت میخرم...
گفت عمو تو میدونی الغوث الغوث خلصنا من النار یا رب یعنی چی؟؟؟
آخه امشب همه همین جمله رو میگن...
گفتم یعنی خدایا پناهم باش و من رو از آتیش جهنم دور
کن...
گفت یعنی جهنم گرمه؟؟؟
گفتم آره خیلی...
گفت یعنی از تو چادر ما هم گرم تره؟؟؟
گفتم چادر؟؟؟
گفت آره من و مادرم و خواهرم تو چادر زندگی میکنیم،ظهرا که آفتاب میزنه میسوزیم خیلی گرمه،خیلی ....
مادرم قلبش درد میکنه،گرمش که میشه بیشتر قلبش دردش میگیره...
سرم رو انداختم پایین...
اشکم دراومد....
گفت عمو یعنی من الان بگم خلصنا من النار
خدا فقط من رو از آتیش جهنم دور میکنه؟؟
از گرما تو چادر دور نمیکنه؟؟؟
آخه من مامانم رو خیلی دوست دارم
چیزیش بشه من میمیرم...
میخواستم داد بزنم آهای ملت بی معرفت
این بچه اینجا نشسته شما یه بسته از آدامس ازش بخرید از گرمای تو چادر خلاص شه
بعد شما قران بالا سرتون گرفتید و خلصنا من النار میگید
آهای ملت بی معرفت...
خلصنا من النار اینجاست،الهی العفو اینجا نشسته..‌‌
یه بسته آدامس بهم داد گفت بیا عمو این آدامس رو من بهت میدم چون تنها کسی بودی که حاضر شدی باهام صحبت کنی..‌
همینجوری اشک ریختم و رفتم سمت خونه و کیف پولم رو برداشتم و دوباره رفتم سمت مسجد....
اما هر چی گشتم دختر بچه نبود...
به آسمون نگاه کردم
چشام پر اشک شد...
گفتم الهی العفو...
الهی العفو...
الهی العفو..‌‌
خدایا من بی معرفت رو ببخش....
آدامس رو باز کردم و گذاشتم دهنم...
مزه درد میداد....
مزه بغض میداد
مزه اشک میداد
... ادامه


اشتراک گذارنده nicefunboy01
yubishw
yubishw

Aşık olmak kolaydır
aşık kalmak her kimseiin işi değil


اشتراک گذارنده nicefunboy01 amat
yubishw
yubishw

Hep kendimi teselli ettim


اشتراک گذارنده nicefunboy01
yubishw
yubishw


Seni seven hep yanında olacaktır


اشتراک گذارنده nicefunboy01 amat