دیار عشق

گروه عمومی · 196 کاربر · 2288 پست
محلی با نشاط و پراز پستای جالب برای دوستان عزیز

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1395/07/16 - 21:37
ملحق شده اند
1395/05/30 - 14:24
ملحق شده اند
1395/05/21 - 09:00
ملحق شده اند
1395/04/21 - 16:05
ملحق شده اند
1395/04/8 - 14:59
ملحق شده اند
1395/04/2 - 19:11
ملحق شده اند
1395/03/28 - 22:31
ملحق شده اند
1395/02/31 - 16:20
ملحق شده اند
1395/02/29 - 17:02
ملحق شده اند
1395/02/29 - 10:03

ارسال به دیار عشق

DRAGON
DRAGON
دوست داشتنت هرگز نباید تمام شود ...
آخر عشقت ازآن عشق هایست که هوش را ازسرآدم میپراند
photo_2018-03-22_18-00-02.jpg


اشتراک گذارنده Doyle
حامد
حامد
روش استفاده از گلها .. اول به گل فروشی میروید .. همه گلها رو بو میکنین .. هرکدوم خوشبو تر بود برش میدارین میبرین خونه .. وقتی هم پژمرده شدن میندازینشون سطل آشغال .. خودمونیم اگه گلها میفهمیدن آخرش کجا میرن چقدر کار ما پسرا سخت بودا ..


اشتراک گذارنده nicefunboy01
aminrezazadeh
aminrezazadeh
پاییز برای بعضی ها دل انگیز است و برای بعضی ها غم انگیز…
برای من فصل سردی دلهاست…
فصل باریدن اشکها…
فصل تنهایی قدم زدن روی برگهای نارنجی…
فصل رقصاندن آتش سیگار در سیاهی و سکوت شب…
اینروزها هوای دلم هم پاییزیست…
.
.
.
پاییز تنها فصلیه که از همون اولین روزش خودشو نشون می ده !
کاش همه انسانها مثل پاییز باشن
تا از همون روز اول رنگ و روی اصلیشون رو نشون بدن !
.
.
.
می پسـندم پاییـز را
که معافـم می کنـد
از پنـهان کردن
دردی که در صـدایم می پیچـد ُ
اشکی که در نگاهـم می چرخـد
آخر همه مـی داننـد
سـرما خورده ام . . . !
.
.
.
ﺭﺍﺿﯿﻢ ﺍﺯ ﺗﻮ، ﭘﺎﯾﯿﺰِ ﺩﻭﺳﺖ ﺩﺍﺷﺘﻨﯽ ﻣﻦ ..
ﻣﯽ ﺑﻮﺳﻢ ﻭ ﻣﯽ ﺑﻮﯾﻢ ﺑﺮﮔﻬــــﺎﯼ ﺯﺭﺩ ﻭ ﻗﺮﻣﺰﺕﺭﺍ
ﻧﻔﺲ ﻣﯿﮑﺸﻢ ﺩﺭ هوایت
ﺑﻮﯼ ﺑﺎﺭﺍﻥ ﺩﺍﺭﯼ
ﺑﻮﯼ ﺧﺎﮎ ﻭ ﺑﺮﮒ
ﻣﻦ ﺑﻮﯼ ﺧــــــــــﺪﺍ ﻣﯽﻓﻬﻤﻢ ﺍﺯ ﺗـــﻮ
.
.
.
دوباره پاییز
اما نه ((فصل خزان)) زرد!
دوباره پاییز
اما نه فصل اندوه و درد!
دوباره پاییز
فصل زیبای سادگی
دوباره پاییز، موسم شدید دلدادگی . . .
.
... ادامه
photo_2017-09-28_22-11-29.jpg


اشتراک گذارنده nicefunboy01 payizz
aminrezazadeh
aminrezazadeh
ﮔﺮ ﺳﺮ ﺑﺮﻭﺩ ﺯ ﺳﺮ ﻫﻮﺍﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
ﺗﺎﺛﯿﺮ ﻃﻠﺴﻢ ﭼﺸﻢ ﻫﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
ﻓﺮﺷﯽ ﺯ ﺩﻝ ﺷﮑﺴﺘﻪ ﺍﻧﺪﺍﺧﺘﻪ ﺍﯾﻢ
ﺁﻫﺴﺘﻪ ﺑﯿﺎ ﺷﯿﺸﻪ ﺑﻪ ﭘﺎﯾﺖ ﻧﺮﻭﺩ
1.jpg


اشتراک گذارنده nicefunboy01
دیانا
دیانا
اشتراک گذارنده tikan-62 و 2 نفر دیگر
صدرا
صدرا
در سینه اش آتش فشانی شعله ور دارد

رودی که حالا درسرش فکر سفر دارد



من می روم از این حوالی دورتر باشم

بغضم مگر دست از گلوی شهر بردارد !



آن باغبانی که مرا با خون دل پرورد

حالا که می آید به سوی من، تبر دارد!



با این عطش در زیر خاکی سرد می سوزم

گاهی برایم گریه کن! باران اثر دارد



یک روز در آغوش دریا غرق خواهم شد

این رود تشنه درسرش شور خزر دارد



دلتنگم اما دیدنت با دیگران سخت است

دلتنگم و این درد ازحالم خبر دارد،



مانند بیماری که مرگش از عطش حتمی ست

اما برایش آب مثل سم ضرر دارد
... ادامه


اشتراک گذارنده Makeh1372 AmirKazemi
aminrezazadeh
aminrezazadeh
دیانا
دیانا
اشتراک گذارنده peyman68b و 3 نفر دیگر