عشق بی همتا

گروه عمومی · 280 کاربر · 2778 پست

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1395/02/16 - 16:49
ملحق شده اند
1395/02/16 - 10:40
ملحق شده اند
1395/02/11 - 13:33
ملحق شده اند
1394/10/24 - 20:44
ملحق شده اند
1394/10/12 - 14:39
ملحق شده اند
1394/10/8 - 15:56
ملحق شده اند
1394/09/26 - 19:00
ملحق شده اند
1394/09/25 - 17:58
ملحق شده اند
1394/09/22 - 19:18
ملحق شده اند
1394/09/20 - 14:18

ارسال به عشق بی همتا

mahsa
mahsa
اشتراک گذارنده tanha_m fmz-mi
mahsa
mahsa
اشتراک گذارنده reza531 saeid1250
M
M
pari maleki
pari maleki
من بودم و تنهایی و یک راه بی انتها
یک عالم گله و خدایی بی ادعا
گم شده بودم میان دیروز و فردا
تا تو را یافتم.. با تو خودم را یافتم


صدایت در گوشم پیچید
نگاهت در چشمانم نقش بست
نشان دادی به من آنچه بودم
آری، با تو رسیدم من به اوج خودمs43.gif


اشتراک گذارنده love-life و 8 نفر دیگر
عشق
عشق
ایده های خام نیاز به پخته شدن دارند

هیچ وقت دنبال ایده ای که ناگهانی به ذهنتان رسیده، نروید. کمی زمان بگذارید و روی آن فکر کنید. بسیاری از ایده های ناگهانی که ابتدا طلایی به نظر می رسند، با ساعاتی تفکر به نظر خنده دار و غیرمنطقی می آیند. هر ایده ای را باید تحت بررسی قرار بدهید و نکات مثبت و منفی اش را بررسی کنید. اگر در نهایت نتیجه مثبت بود آن وقت می توانید دنبالش بروید.


اشتراک گذارنده BAHAR-NI
pari maleki
pari maleki
ای کاش به دوری تو عادت نکنم

اونی که گریه میکنه ی درد داره

بترس از اونی که همیشه میخنده

چون نمیدونه برای کدوم دردش گریه کنه

پس مجبور بخنده همیشه

“خنده ی تلخ من از گریه گذشته به اونها میخندم “
500x500_1472980919750388[1].jpg


اشتراک گذارنده adrin00 و 10 نفر دیگر
pari maleki
pari maleki
روزی زنی روستائی که هرگز حرف دلنشینی از همسرش نشنیده بود، بیمار شد.
شوهر او که راننده موتور سیکلت بود و از موتورش براى حمل و نقل کالا در شهر استفاده مى کرد براى اولین بار همسرش را سوار موتور سیکلت خود کرد. زن با احتیاط سوار موتور شد و از دست پاچگی و خجالت نمی دانست دست هایش را کجا بگذارد که ناگهان شوهرش گفت: مرا بغل کن.

زن پرسید: چه کار کنم؟ و وقتی متوجه حرف شوهرش شد ناگهان صورتش سرخ شد. با خجالت کمر شوهرش را بغل کرد و کم کم اشک صورتش را خیس نمود. به نیمه راه رسیده بودند که زن از شوهرش خواست به خانه برگردند.

شوهرش با تعجب پرسید: چرا؟ تقریبا به بیمارستان رسیده ایم.

زن جواب داد: دیگر لازم نیست، بهتر شدم. سرم درد نمی کند.

شوهر همسرش را به خانه رساند ولى هرگز متوجه نخواهد شد که گفتن همان جمله ى ساده ى مرا بغل کن چقدر احساس خوشبختى را در قلب همسرش باعث شده که در همین مسیر کوتاه، سردردش را خوب کرده است.

عشق چنان عظیم است که در تصور نمی گنجد. فاصله ابراز عشق دور نیست. فقط از قلب تا زبان است و کافی است که حرف های دلتان را بیان کنید.
... ادامه
0.914724001303073608_irannaz_com[1].jpg


اشتراک گذارنده love-life و 9 نفر دیگر
pari maleki
pari maleki
مرا از خودت دور کردی و رفتی

مرا زار و رنجور کردی و رفتی

من از عشق تو مست و سیراب بودم

مرا خالی از شور کردی و رفتی

من از گرمی زندگی با تو گفتم

مرا سرد و نا سور کردی و رفتی

برای تو چیدم هزاران ستاره

مرا تار و بی نور کردی و رفتی

سایت فتوکده | PHOTOKADE
... ادامه
axneveshtedar-love-photokade-13[1].jpg


اشتراک گذارنده love-life و 7 نفر دیگر
بابک☛عشق شیشه ای☛
بابک☛عشق شیشه ای☛

برای کسے دل به دریا بزنید که همسفر بخواهد، نه قایق...


اشتراک گذارنده NAZI908 و 4 نفر دیگر