خنده بازار........

گروه عمومی · 168 کاربر · 9000 پست
الـکـی بــخــنـــد → دنــیـــا بـا هــمـیــن خـل‌ و‌ چــل بــازیـاش قـشـنـگـہ ✘بـیـــخـیــالــــہ هـمــہ چـــــۍ✘

بیشترین برچسب های استفاده شده

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1396/02/19 - 14:03
ملحق شده اند
1396/02/18 - 13:03
ملحق شده اند
1395/05/21 - 15:15
ملحق شده اند
1395/01/17 - 18:59
ملحق شده اند
1394/09/16 - 10:39
ملحق شده اند
1394/07/21 - 10:51
ملحق شده اند
1394/07/7 - 10:46
ملحق شده اند
1394/05/26 - 11:04
ملحق شده اند
1394/05/18 - 16:17
ملحق شده اند
1394/04/31 - 03:14

ارسال به خنده بازار........

سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
سلام به همگییییییییییییییییییییییییی خوبین؟؟؟نماز وروزه هاتون قبول....................


اشتراک گذارنده AmirKazemi behnosh59
ساناز امیری
ساناز امیری
یه تریپی شاعرا دارن که میگن :
زیر بارون گریه کردم تا تو اشکامو نبینی
من موندم این که اینقدر تلاش کرده که نبینه چرا خودشو لو میده ؟
راستی
چه کسی خواست من و تو ما نشویم؟
خدایی دمش گرم نجاتم داد !


اشتراک گذارنده farid- و 2 نفر دیگر
سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
بعد از تجـاوز ناظم مدرسه به دانش آموزان در تهران

پدر :کجایی؟؟
پسر : دارم با دوستام عرق میخورم
پدر : خدا روشکر خیالم راحت شد فکر کردم رفتی مدرسه


اشتراک گذارنده behnosh59 و 2 نفر دیگر
فاطمه س فاطمه است ܓ✿
فاطمه س فاطمه است ܓ✿
اشتراک گذارنده Doyle و 2 نفر دیگر
سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
ﺩﺧﺘﺮﻩ ﺳﺎﻋﺖ ۱۲ ﺷﺐ ﺍﻭﻣﺪ ﭼﺖ


ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﮐﻼﺱ ﻭ ﺷﯿﮏ ﺗﺎ ٤ ﺻﺒﺢ
ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﺭﻭﯾﺎﯾﯽ ﮔﭗ ﺯﺩﯾﻢ ﺑﻌﺪ ﺑﻬﺶ ﮔﻔﺘﻢ ﺧﻮﺏ ﻋﺰﯾﺰ ﻣﻦ ﺩﯾﮕﻪ ﺍﻻﻥ
ﺑﺎﯾﺪ ﺑﺮﻡروپوش سفیدم رو بپوشم و برم ﺳﺮﮐﺎﺭ ...
ﺧﯿﻠﯽ ﺑﺎﻧﺎﺯ ﻭ ﻋﺸﻘﻮﻟﯽ ﮔﻔﺖ : ﺩﮐﺘﺮ ﺷﯿﻔﺘﯽ؟؟؟؟
ﮔﻔﺘﻢ :ﻧﻪ ﺷﺎﻃﺮﻡ!!!
ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻢ ﭼﺮﺍ ﺑﻼﮐﻢ ﮐﺮﺩ ...
ﺻﺪﺍﻗﺖ ﺗﻮ ﺭﺍﺑﻄﻪ ﻫﺎ ﺧﯿﻠﯽ ﮐﻢ ﺭﻧﮓ ﺷﺪﻩ


اشتراک گذارنده behnosh59 AmirKazemi
سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
به سراغ من اگر میایی





با یک کیلو زولبــیا بامیه ی تازه بیا !!

ترجیحا بامیش بیشتر باشه

چیه فکر کردی میخوام متن عاشقــانه بنویسم ؟

برو بــرادر من خواهر من

ادم گشـــــنه چی میفهمه عاشقی چیه اخه

والاااااا
... ادامه


اشتراک گذارنده behnosh59 AmirKazemi
سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
ﺩﯾﺮﻭﺯ ﺗﻮ ﻣﺘﺮﻭ ﯾﮑﯽ ﺩﺍﺩ ﻣﯿﺰﺩ :
ننتو ﺧﻮﺍﻫﺮﺗﻮ ﻣﺎﺩﺭﺗﻮ عمتو ﺯﻧﺘﻮ !!!...
.
.
.

تا همه برمیگشتن میگفت

ﺑﺎ ﺧﺮﯾﺪ ﯾﻪ ﺟﻮﺭﺍﺏ ﺷﺎﺩ ﮐﻦ


ملت روانی شدن ناموسا.....
... ادامه


اشتراک گذارنده behnosh59 و 2 نفر دیگر
سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
یبارم رفتم رو تنم تتو بزنم یارو گفت






داداش شما اول یه هفت هشت جلسه لیزر موهای زائد برو بیا ما بدنتو ببینیم ، بعد درباره تتو هم صحبت میکنیم


اشتراک گذارنده behnosh59 AmirKazemi
سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
ﮐﻼﻏﯽ ﺑﺎﻻﯼ ‌ﺩﺭﺧﺖ
ﭘﯿﺘﺰﺍ ﻣﯿﺰﺩ
ﺭﻭﺑﺎﻩ ﮔﻔﺖ : ﭺ ﺳﺮﯼ ﭺ ﺩﻣﯽ ﻋﺠﺐ ﺗﯿﺮﯾﭗ ﺧﻔﻨﯽ ﺁﻭﺍﺯ
ﺑﺨﻮﺍﻥ ﻓﯿﺾ ﺑﺒﺮﻡ؟

ﮐﻼﻍ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺯﯾﺮ ﺑﻐﻞ ﺯﺩ ﻭ ﮔﻔﺖ : نامرد ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﻨﯿﺮﻭ
ﺑﺮﺩﯼ ﺳﻮﻡ دبستان ﺑﻮﺩﻡ
...ﺍﻻﻥ دبیرستانم ...
ﺭﻭﺑﺎﻩ
ﮔﻔﺖ ﻫﻤﯿﻨﻪ ﮐﻪ ﭘﺮﺍﺕ ﺭﯾﺨﺘﻪ؟
ﮐﻼﻍ ﭘﺮ ﺑﺎﺯ ﮐﺮﺩ ﮐﻪ ﻧﮕﺎﻩ ﮐﻨﻪ ﭘﯿﺘﺰﺍ ﺍﻓﺘﺎﺩ

ﺭﻭﺑﺎﻩ‌ﮔﻔﺖ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﭘﻨﯿﺮﺗﻮ ﺑﺮﺩﻡ؛ دانشجو بودم
اما الان ناظم مدرسه ام
... ادامه


اشتراک گذارنده behnosh59 AmirKazemi
سعید....خنده بازار**
سعید....خنده بازار**
شخصی به مادرزنش گفت : مادر جان این همه دعا و عبادت میکنی، چند درصد دعاهاتون مستجاب میشه؟
میگه: 50 درصد
میگه از کجا فهمیدین؟
مادرزنش با تبسم گفت: از خدا خواستم ، دامادم خرپول باشه،
دامادم خر هست، اما پول نداره!!!!
نتیجه اخلاقی
کلأ سر به سر مادرزن نذارید


اشتراک گذارنده behnosh59 AmirKazemi