جه ته ته تا دالانی

گروه عمومی · 84 کاربر · 10529 پست

آخرین اعضا

ملحق شده اند
1394/06/30 - 14:47
ملحق شده اند
1394/04/31 - 02:59
ملحق شده اند
1394/01/3 - 12:11
ملحق شده اند
1393/11/5 - 20:42

ارسال به جه ته ته تا دالانی

rebaz rahimi
rebaz rahimi
خودت مست و لبت مست و

دلت مست

فداي آن دل ديوانه دربست
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


rebaz rahimi
rebaz rahimi
قلب من اندازه مشت منه

مشتمو برای تو وا می کنم
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


اشتراک گذارنده Meherazar
rebaz rahimi
rebaz rahimi
و من میبوسمت
که مزه روحم عوض شود
وگرنه مارا چه به
خلاف شرع ؟؟؟؟!!!!!!!!
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


اشتراک گذارنده AVISA77
rebaz rahimi
rebaz rahimi
آسمان را مرخص میکنم,

دیگر به هوا هم نیازی ندارم ,

تو خودت را مثل آسمان , مثل هوا , مثل نور

پهن کرده ای روی همه لحظه هایم ,

بعدازتو هیچ دلی دلم را نمی لرزاند ..

دلت قرص


rebaz rahimi
rebaz rahimi
کدام قله کدام اوج ؟
مرا پناه دهید ای چراغ های مشوش
ای خانه های روشن شکاک
که جامه های شسته در آغوش دودهای معطر
بر بامهای آفتابیتان تاب می خورند
مرا پناه دهید ای زنان ساده کامل
که از ورای پوست سر انگشت های نازکتان
مسیر جنبش کیف آور جنینی را
دنبال می کند
و در شکاف گریبانتان همیشه هوا
به بوی شیر تازه می آمیزد

فروغ
... ادامه
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


rebaz rahimi
rebaz rahimi
بودنم بی تو محـال است مبادا بروی
زندگی زیـر سؤال است مبادا بروی

بنشین تا نشمارم گــــذر ثانیــه را
بی تو یک ثانیه سال است مبادا بروی

غیبتت را نتــوان هیـچ تحــمل بکنم
در دلم جنگ و جدال است مبادا بروی

دل تـو با دل من کی به تفاهم برسد؟
همدلی شرط وصال است مبادا بروی

کلمات از لب تو جاری و ساری بشود
حرف تو شعر زلال است مبادا بروی

لب تو قند من و چشم تو فنجان من است
نوبت قهوه و فــال است مبادا بروی

در بــزنگاه خطر عازم صحرا نشوی
موقـعِ صید غـزال است مبادا بـروی

سوز و سرمای شدیدی پسِ آبادیِ ماست
زوزه ی گرگ و شغال است مبادا بروی

ای عسل باده حرامست ولی روی لبت
دو سه تا بوسه حـلال است مبادا بروی...
... ادامه
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


اشتراک گذارنده Meherazar
rebaz rahimi
rebaz rahimi
کاش یه مغازه بود
آدم میرفت
میگفت:
بی زحمت یه کم "خیال خوش" میخوام
ببخشید این "خنده ها از ته دل" چندن؟
آقا!
این "آرامشا" لحظه ای چند؟
این"بی خیالیا" که میپاشن رو زندگی مشتی چند؟
ازین "روزایی که بی بغضن" دارین؟
ازین "سالایِ بی رنج" اندازه دل ما دارین؟!
این "شادیا" دوام دارن؟!
نه...
کاش یه جایی بود میشد رفت و گفت: آقا یه "زندگی" میخوام
بی زحمت جنس خوبش ...
... ادامه
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


اشتراک گذارنده Meherazar sednajoon
rebaz rahimi
rebaz rahimi
گر تو باشی کوچه و مهتاب می خواهم ... چه کار؟
تشنه ی روی تو هستم، آب می خواهم ... چه کار؟

چَشمهایت صد غزل از عاشقان عالم است
این همه دیوان و شعر ناب می خواهم ...چه کار؟

جام لَبهایت اگر امشب مرا مَستی دهد
تا اَبد هوشیار هستم، خواب می خواهم ...چه کار؟

غَرق گَشتن در میان بازوانت عالمیست
عشق اگر باشد تَن تَبدار می خواهم ... چه کار؟

در تَب هر بوسه ات جان از بدن پَر می کِشد
گر نباشی من تمامم، تاب می خواهم ... چه کار؟ 
... ادامه
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


اشتراک گذارنده soheiiila
rebaz rahimi
rebaz rahimi
عشق صیدیست
که تیرت به خطا هم برود
لذتش کنج دلت
تا به ابد خواهد ماند...

سعدی
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg


اشتراک گذارنده Meherazar
rebaz rahimi
rebaz rahimi
مثل ابری/ گرفته عکس تو را

توی دستی که باز بسته شده

ترس از روزهای وصل به هیچ

ترس/ از هرچه هست خسته شده

وسط آنچه که همیشه نبود

توی خوابت به مرگ بسته شدم

مثل یک لاک پشت غمگینم

هی فرو می روم درون خودم

مثل این شعر لعنتی که هنوز

روی تختم تو را بغل کرده

توی این جدول بدون سؤال

که مرا توی عشق، حل کرده
... ادامه
13423980_184388758629599_6060381888547989167_n.jpg